تبليغاتX
دنیای بهتر
مي‌نويسم پس هستم

 

ماجراهای من و پسرم ( ۹)

*  مدرسه

پسرم:  مامان امروز تو مدرسه یه اتفاق جالب افتاد، رفتیم آزمایشگاه، بعد خانوممون یه پوست پیاز و گذاشت زیر میکروسکوپ یکی یکی رفتیم دیدیم.

من:  خب، چطور بود؟

_ مثل یه دیوار پر از آجر!

 * منزل

_ برو کولر رو روشن کن، گرمه داریم می پزیم!

_ ( با تعجب) اجاق گاز که خاموشه، ما که چیزی نمی پزیم!!

 * در مطب دکتر

پزشک مربوطه: مشکل خاصی نیست، یه نوع ویروس جدیده!

_ وای مامان نکنه ویروس آنفولانزای خوکی باشه!!!

 * غر

_ اگه یه " ترجمه گر" سریع بود می تونست کارتونهای MBC3 رو تند تند برام ترجمه کنه!

 * منزل

همسر محترم: باید یه زنگ بزنم به مهندس موسویان( همکارش)

_ ( با تعجب) بابا می خوایی به مهندس موسوی رئیس جمهور زنگ بزنی؟

 * پیشنهاد

_ مامان میشه شیشه های ماشینمون و " ضد گلوله" کنیم؟!!

 * دلسوزی

_ میگم مامان تو انقد ظرف میشوری، اوتو می کنی، غذا می پزی، تازه ترجمه هم می کنی!

_ خب

_آخه خسته میشی! اگه یه روبات داشتیم که همه این کارارو انجام میداد تو دیگه خسته نمیشدی!!!

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ.ن میدانم که با دیدن این پست، عده ای از دوستان و وبلاگ خوانان انتلکتوآل با خود می گویند چه راحت افتاده در گردونه آرام و روزمره زندگی و بی خیال اوضاع و شرایط شده!!! اما مگر جز زندگی و امیدواری برای بهتر شدن شرایط چاره دیگری هست؟؟؟ وقتی حس کنی there is no way out!!! 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 تیر1388ساعت 10 بعد از ظهر  توسط ف ج | 
 

این روزها

این روزها، روزمرگی، شریعتی و دیگر هیچ.....

" خدایا به من قدرت آن را عطا کن تا بتوانم بدان اندازه که او را دوست می دارم، نیاز به دوست داشتنش را در خود خاموش سازم."

شریعتی، "گفتگوهای تنهایی"

 

+ نوشته شده در  شنبه 6 تیر1388ساعت 10 بعد از ظهر  توسط ف ج | 

 درد واره ها

 دردهای من جامه نیستند

                            تا زتن درآورم

چامه و چکامه نیستند

                        تا به رشته سخن درآورم

دردهای من

گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست

درد مردم زمانه است

مردمی که رنگ پوستینشان

رنگ روی آستینشان

مردمی که نام هایشان، جلد کهنه شناسنامه هایشان درد می کند

من ،ولی تمام استخوان بودنم

لحظه های ساده سرودنم درد می کند

.........

این سماجت عجیب، پافشاری دردهاست

دردهای آشنا

دردهای خانگی، دردهای کهنه لجوج

درد، حرف نیست

درد نام دیگر من است

من چگونه خویش را صدا کنم؟

 قسمتی از شعر" درد واره ها"، زنده یاد قیصر امین پور

 

+ نوشته شده در  جمعه 5 تیر1388ساعت 3 بعد از ظهر  توسط ف ج | 

 

نافرجامی!

برداشت کلی من از و.ضعیت موجود اینه که در شرایط فعلی جاده هر روز باریک تر می شود و اعتراضات راه به جایی نخواهد برد. اساسن آدم زیاد امیدواری نیستم مخصوصن اگر شرایط دور و برم "واهی" بودن تلاش ها رو بیش تر به رخم بکشه.  اما چند نکته فکرم رو به شدت مشغول کرده :

1. شمارش مجدد آراء هیچ دردی را دوا نخواهد کرد چرا که مسلمن در مکانیزم های رای گیری تخلف صورت گرفته یعنی رای های تقلبی به اسم رئیس جمهور فعلی وارد صندوق ها شده و شمارش مجدد همان نتیجه ها را خواهد داشت.

2. اگر در احمقانه ترین حالت خوش بینی تصور کنیم تقلبی صورت نگرفته و او واقعن به اندازه رای هایش در میان قشر خاصی که کم هم نیستند محبوبیت دارد، پس با تناقض طرفدارن موسوی و تعداد زیادشون چه کنیم که با میزان آراء هم خوانی ندارد؟ طرفداران موسوی اگر بیشتر از طرفدارن  احمدی نژاد نباشند  کمتر هم نیستند! ولی آراء خلاف این را می گوید!

3. آیا موسوی به اندازه هاشمی رفسنجانی در دور قبل هم محبوبیت نداشته؟ با توجه به اینکه هاشمی به شدت ترور شخصیت شده بود و تقریبن از چهره های منفور در میان مردم به حساب می آمد! یعنی مردم موسوی را به اندازه هاشمی هم قبول ندارند؟

4. این پلیس ضد شورش که نه پلیس است، نه نیروی انتظامی و نه ارتش چیزی نیست جز همان اراذل و اوباشی که پارسال از خیا بان ها جمع کردند و لباس پلیس ضد شورش تنشان کردند و لابد گفتند " بیایید برای خود ما کار کنید." ( فکر نمی کنم هیچ جای دنیا پلیس ضد شورش وارد خانه های مسکونی بشود و خرابی به بار بیاورد.)

5. موسوی حتی اگر به زعم حکومت بازنده قطعی هم باشد ذاتن فردی نجیب، شریف و روشن فکر است قدرت او نه در گردن کشی و قلدری که در تدبیر و درایت است و همین ها برای محبوبیت یک رهبر فکری کافی است.

 اگرچه این یک اصل کلی است که هر هدف و خواسته ای بهایی دارد و باید برای به دست آوردنش از خیلی چیزها عبور کرد اما در سیستم های غیر عقلایی و مبتنی بر زور این مردم هستند که بهای هر جنبش و حرکت و تغییر را می پردازند.  

+ نوشته شده در  شنبه 30 خرداد1388ساعت 10 قبل از ظهر  توسط ف ج | 
 

شب پر حادثه!!!!!!!!!!

ساعت۵/۱ بعد از نیمه شب یکشنبه  ۲۴ خرداد، نیروهای ضد شورش در تعقیب تظاهرات کنندگان به ساختمان ما حمله کردند! چون مجتمع ما اولین ساختمان داخل کوچه است و افراد برای پناه گرفتن وارد حیاط شده بودند. ( عکس ها را صبح امروز گرفتم)

اول آیفون را خرد کردند!

                        

بعد در اصلی رو شکستن و اتاقک سرایدار رو درب و داغون کردن !

                        

بعد یه عده از اونها در شیشه ای ورودی مجتمع رو شکستن و وارد راهرو شدن 

                        

و یه عده شون شیشه ها و درهای واحدهای طبقه اول  و راهروهای طبقات رو شکستن!

                       

و یه عده وارد پارکینگ شدن و شیشه ماشین هارو با باتوم شکستن!

                            

                           

                          

از دیگر هنر نمایی شون پرتاب کپسول های آتش نشانی (که در هر طبقه روی دیوار نصب هستن،) شکستن لامپها و کنتورهای برق. به گفته یکی از ساکنین یکی از اونها می خواسته با انداختن فندک روشن داخل یکی از ماشینهایی که شیشه ش شکسته بوده پارکینگ رو آتیش بزنه که با پا درمیونی ایشون منصرف میشه! خلاصه حسابی از خجالتمون در اومدن ! من و چند تا از اهالی تا ساعت ۴ صبح با ۱۱۰ تماس گرفتیم ولی جواب درستی ندادن!

امروز یک عده از اهالی مجتمع که سر کار نرفته بودن رفتن اداره پلیس و عکس ها و فیلم هایی رو که گرفته بودیم نشون دادن و جوابی که گرفتن "اینها همه مونتاژه!!!!!!!!!!!!!" اونطور که اهالی برآورد کردن ۵ میلیون خسارت به ساختمان وارد شده.                            

+ نوشته شده در  دوشنبه 25 خرداد1388ساعت 5 بعد از ظهر  توسط ف ج | 

 

کدام روز زن!

 خب انتخابات هم برگزار شد! گرچه در مملکت ما همه اتفاقات مهم مثل انقلاب، جنگ و انتخابات بیش تر تابع شور است تا شعور.

اگر تعداد انگشت شماری زن وجود داشته باشد که سرشان به تن شان می ارزد یکی همین خانم زهرا رهنورد است. من آشنایی مستقیم با ایشان ندارم و در مورد کیفیت مدیریت شان در دانشگاع الزهراء هم چیز زیادی نمی دانم اما می دانم زنی اهل تفکر هست و ما نه در ایران که در کل دنیا افراد اهل تفکر بسیار کم داریم. اصلن قصد دفاع از ایشون رو ندارم که آنچه عیان است چه حاجت به بیان است؛ همین که می گوید:" نظام مدیریتی بدون حضور زن فضای خشنی ایجاد می کند" کافی است. اما مسئله مهم اینه که در جامعه سنت گرای عقل گریز ما روزی کذایی به نام روز زن علم می کنند در حالی که با یک زن روشنفکر معتقد که مسلمن وظایفش به شوهر داری و بچه داری ختم نمی شود و دنیا را از دریچه تن نمی بیند اینطور رفتار میشه! وقتی قاطبه سنت مداران آبروی او را در رسانه ملی تهدید می کنند چطور منزلت زن را در بوق و کرنا می کنند؟ کدام روز زن؟ زن از دیدگاه سنت گرای آنها هرچه احمق تر و زیباتر و تو سری خور تر بهتر! چرا زنان آنها عیان نشدند؟ چون زنانشان با این همه پول و قدرت جز زنانگی چیزی برای ارائه ندارند و متاسفانه پارامتر سنجش زنان از نظر آن ها زنان ابله دور و برشان است. به قول مرحوم شریعتی زن در تفکر سنتی خاله خان باجی هایی بیش نیستند! زنان روشنفکر امثال رهنورد که نیازی به علم و پرچم و حمایت مردان خود ندارند و خود پیشرو هستند در چنین جامعه پوسیده و تحجر مسلکی چطور می خواهند رشد کند؟ کدام روز زن؟ کدام زهرا؟ کدام فاطمه؟

از نظر اشل های کوته بینانه حضرات، زنان به دو گروه چادری و غیر چادری تقسیم می شوند که گروه اول  ملائک مجسم روی زمین و پاکدامنان تاریخند و گروه دوم نمایندگان شیطان و مفسدان فی الارض!

کدام منزلت زن؟ زنانی که شوهرانشان شهید شدند و سیاست های غلط همین ها آنها را بیوه کرد! بیوه بیوه است چه همسرش مرده باشد چه نام شهید به خود بگیرد! زن بیوه زن بی پناه است و ما نماینده زنان فعلی و نوگرای جامعه چه کنیم که زمان جنگ دخترکان 4،5 ساله ای بیش نبودیم تا امروز بیوه هایی فرشته خو می شدیم که آنها از بنیاد شهید به ما صدقه بدهند و گاه گاهی پیشنهاد صیغه بهمان بدهند!!

چه کنیم که چادر سر کردن برایمان سخت و دست و پا گیر است ولی معتقد به حجاب هستیم چرا که در جامعه نا امن ما حجاب امنیت می آورد و نه تشخص واقعی! چه کنیم که در پستوها و مطبخ ها نماندیم و می خواهیم رشد کنیم!

کدام روز زن؟

 

+ نوشته شده در  شنبه 23 خرداد1388ساعت 11 قبل از ظهر  توسط ف ج | 
 

! Indifference

به بهانه ترجمه از خانه بیرون نمی روم ( یک هفته ای می شود) کاملن از شور و شلوغی بیرون بی خبرم؛ زیاد خاطره خوبی از این بالا و پایین پریدن ها ندارم، 12 سال پیش زیاد بالا و پایین پریدیم، خاتمی ید بیضاء نداشت شاید هم خانه از پای بست ویران بود! چهار سال پیش رای سفید دارم، هیچ کدومشون در قد و قواره توجه نبودند.

اما امسال رای می دهم، به موسوی !

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 خرداد1388ساعت 10 بعد از ظهر  توسط ف ج | 

 

خنده هایت را دوست دارم

وصدای قلبت را

که بی ریا میگوید:

زندگی جاریست

زندگی جاریست

تمام هفت روز هفته ام مال تو

شنبه ابری ام

یکشنبه برفی ام

دوشنبه آفتابی ام

سه شنبه طوفانی ام

چهارشنبه بارانی ام

وپنجشنبه مه آلودم

وحتی جمعه گریز پایم

اما روز هشتم را به من ببخش 

ترا میخوانم

و میدانم که صدایم را نخواهی شنید

آخر من همیشه نخودی بوده ام حتی زمانی که

تکه های عشق را قسمت میکردند.

من یک زنم نه یک تکه شیرینی

ونه فضایی آکنده از عطر

وبستری سرشار از رنگ وعشوه

به من فرصت بده تا ببینم

بخوانم

بشنوم

حس کنم

قد بکشم وجوانه بزنم

شاعر: ؟

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 خرداد1388ساعت 10 بعد از ظهر  توسط ف ج | 
 

ابزار !

این روزها که تبلیغات رسانه ای ۴ کاندیدای ریاست جمهوری رو دنبال می کنم، متوجه شدم که سه تا از اون ها( منهای رئیس جمهور فعلی) متفق القول پیوستن به کنوانسیون رفع تبعیض علیه زنان رو از برنامه های قطعی آینده شون معرفی می کنن! تا قبل از انتخابات یادشون میره زنان هم جزئی از جامعه هستن! و حالا هر چهار سال یک بار نگاه ابزاری پررنگ تری رو حس می کنیم .

پ.ن به شدت غیرت ملی، مذهبی مان به جوش آمد!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 خرداد1388ساعت 0 قبل از ظهر  توسط ف ج | 
 

مونولوگ

- بااین سر پرسودایی که من دارم، به گمانم بهتر بود چارلز دیکنز رمان "آرزوهای بزرگ" رو در مورد من می نوشت !

+ نوشته شده در  سه شنبه 5 خرداد1388ساعت 5 بعد از ظهر  توسط ف ج | 
 

                         

چند ماه پیش در یک کنفرانس بین المللی در بحرین، سبیه بنت ابراهیم همسر پادشاه بحرین و سوزان مبارک، همسر حسنی مبارک رئیس جمهور دائم مصر نسبت به بردگی جنسی زنان، قاچاق دختران، سوء استفاده جنسی از کودکان، فحشاء و تجاوز در خاورمیانه هشدار دادند. در این کنفرانس مردان محافظه کار عرب هم حضور داشتند و در سکوت به سخنان آنها گوش می دادند. سوزان مبارک گفت : "باید چارچوب فکری مان را تغییر دهیم تا بتوانیم درباره مسائل، کاری کنیم. باید از تابو ها عبور کنیم. ما در حال گذار هستیم." او 7 سال پیش نهادی به نام سازمان زنان عرب را با هدف قدرتمند کردن زنان تاسیس کرد.اما این نهاد در غرب چندان شناخته شده نیست. از 22 کشور عربی همسران 15 کشور اردن، امارات، بحرین، تونس، الجزایر، سودان، سوریه، عمان، فلسطین، لبنان، لیبی، مصر، موریتانی، مراکش و یمن در این سازمان حضور دارند. به گفته سوزان مبارک بعضی از جوامع سنتی عرب هنوز به این سازمان نپیوسته اند.آنها فکر می کنند زنان عرب چه می توانند بکنند. همسر پادشاه اردن هم گفت: تصویر همسران سران کشورهای عربی در جهان به ویژه در کشورهای غربی، شاهزاده های ثروتمند در قفس های طلایی است که نه تحصیلات دارند و نه حتی قدرت فکر کردن." سبیه 60 ساله که نخستین زن از 4 همسر امیر بحرین است، زبان انگلیسی را به خوبی صحبت می کند و ریاست شورای عالی زنان را که نهادی تازه تاسیس است به عهده دارد او قصد دارد اصلاحاتی در قوانین مربوط به زنان انجام دهد ، اقداماتی که باعث حیرت ناظران جهان عرب شده و از آن به عنوان "پدیده بانوی اول " یاد می کنند.

 منبع: گاردین، مارس 2009

                                                   

                     

پ.ن: دارم فکر می کنم عرب ها هم در مسائل زنان دارن از ما جلو می زنن!!! نکته دوم اینکه شاید یکی از دلایل رای دادنم به آقای میر حسین موسوی همسرش خانم رهنورد باشه؛ حداقل یکی از دولتمردان ما همسری انتخاب کرده که سرش به تنش بسی می ارزه . میگن آدمهارو باید از روی انتخابهاشون شناخت !!!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 4 خرداد1388ساعت 9 بعد از ظهر  توسط ف ج | 

 

جان آدم ها !!

کافیه انگشت شصتت بره روی دکمه کنترل تلویزیون و مجری موفق، هر چند ادا، اطواری، برنامه دو قدم مانده به صبح، درست چند ساعت بعد از مرگ نابهنگام " پیمان ابدی" به بینندگان تسلیت بگه و تو همونجایی که هستی خشکت بزنه و بشنوی که سر صحنه فیلمبرداری قرار بوده بعد از پریدن اون، اتوبوس منفجر بشه ولی درست زمانی که داخل اتوبوس بوده این اتفاق بیوفته و به همین راحتی ابدی بدلکار برای همیشه به ابدیت بپیونده! مسلمن بد بینانه نیست اگر فکر کنی که شاید عمد و حسادتی در کار بوده! چراکه ابدی از چندین سال پیش در سینما و تلویزیون آلمان بدلکاری کرده و شاید صدها صحنه خطرناک رو بازی کرده باشه بدون اینکه اتفاقی براش بیوفته و فقط چند سال پس از ورودش به ایران و در اوج موفقیت حرفه ای به کام مرگ بره! و تاسف بخوری که حیف! حداقل ما، یه بدلکار ایرانی داشتیم که تو مملکت پیشرفته  و جامعه نژاد پرستی مثل آلمان بازی کرده و کار کرده و خب حتمن مورد تایید هم بوده.

و غمگین بشی وقتی یادت بیوفته که چند وقت پیش تو یکی از روزنامه ها یه مصاحبه ازش خوندی که گفته بود:" نمی خوام به مرگ طبیعی و عادی بمیرم!" و اینکه :" بعد از سالها دوری از وطن، بعد از برگشتن با یه دختر معتقد ایرانی ازدواج کرده و خیلی هم از زندگیش راضیه" و نمی دونی چرا یاد مرگ مشکوک "بروس لی "  و "جهان پهلوان تختی" میوفتی!

باز بدبینیت گل می کنه که نکنه سر افشین قطبی رو هم بکنن زیر آب؟ و یاد حرف یکی از دوستان میوفتی که " امکان ترور میر حسین موسوی هم وجود داره" ! هر چی فکر می کنی یادت نمیاد که جایی خونده باشی حسادت از صفات بارز ایرانی ها باشه ! و نهایتن با خودت زمزمه کنی" جان آدمها تو این مملکت چقدر بی ارزشه"

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 20 اردیبهشت1388ساعت 3 بعد از ظهر  توسط ف ج | 

 

 بازهم مقادیری اموال سرقتی !!

 اعتراف ۱: از وبلاگ آشپز باشی به انضمام عکس مربوطه!

خارپشت های ...

                                                                                          

 می‌گویند وقتی سرمای زمستان فرامی‌رسد، خارپشت‌ها در لانه‌هاشان، برای گرم شدن به هم‌دیگر نزدیک می‌شوند و می‌چسبند اما طبیعتاً خارهایشان مزاحم است و درد و سوزش و زخم و جراحت ناشی از خار "همسایه" باعث می‌شود از هم فاصله بگیرند. (این وسط احتمالاً  چند تا فحش هم رد و بدل می‌کنند که چون مطلب ما یک نوشته‌ی جدی و علمی‌ست از درج این الفاظ در این "مکان" معذوریم!) اما خوب، با این سرمای بی‌پیر چه می‌توان کرد؟ تنها منبع گرما در چند قدمی‌ست! بنابراین همینقدر که درد و سوزش فروکش کرد و از حافظه پاک شد دوباره این نزدیکی جستن را از سر می‌گیرند و چند ثانیه بعد، باز از سر نو، زخمی و متألم از هم دور می‌شوند و...این کار اینقدر تکرار می‌شود تا سرانجام اولاً "فاصله‌ی مناسب" دستشان می‌آید و ثانباً جهت ِ "خواب" خارهای هم‌دیگر را رعایت می‌کنند.
نتیجه اینکه نه آنقدر دور می‌شوند که از گرما نصیبی نبرند و نه آنقدر نزدیک که اسباب گرفتاری و مزاحمت برای خود و دیگران شوند!

دنيا محل گذر است... حق تقدم را رعایت فرمایید!

*  اعتراف۲: از وبلاگ لیلای لیلی ( عکسی در کار نبود!!)

یادم باشد برايت بگويم که من باور دارم ، کسی که دوستمان داشته است ... يا ما گمان کرده ايم که دوستمان دارد ... يا خودش زمانی فکر می کرده است که دوستمان دارد، هر گونه حقی دارد که ما را ديگر دوست نداشته باشد. از همين لحظه. نمی شود دوست داشتن را از ديگری به واسطه ی تاريخ و قانون و منطق خواست، يا او را به ادامه دادن چيزی که تداوم ندارد؛ لابد ندارد ؛ محکوم کرد. نمی توان ديگری را در محکمه ی عشقی که در ما هنوز زنده است و در او نه، با قاضی و دادستان و دادنامه قضاوت کرد. اين درد، اين آسيب، اين وانهادگی که در توست، از توست. نه از ديگری. نگاه کن ... اگر ديگری ما را دوست ندارد؛ يا به شکلی که ما می خواهيم يا به اندازه ی آن؛ می توان مغموم شد يا دلتنگ يا سرگشته يا ماند يا رفت ... اما هر چيزی به جز اين اگر تبديل به حکايت مدعی و مدعا شود، می شود تملک طلبی، نه عاشقی که تملک بردار نیست! دوست داشتن حق نيست. انتظار نيست. مطالبه نيست. يا هست. يا نیست. همين. وحشی است. در هوای ازاد رشد می کند ... تا هست بايد قدرشناس بودنش بود ... و وقتش که رسيد، رهايش کرد تا برود و آنجا برويد که می روید!! و این رویش شاید سهم ما نبوده !

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 15 اردیبهشت1388ساعت 6 بعد از ظهر  توسط ف ج | 

 

عجب !!!

خانم رکسانا صابری، خبرنگار ایرانی الاصل مقیم آمریکا به جرم جاسوسی دستگیر شده، آقای بهمن قبادی( فیلمساز) طی نامه سرگشاده ای گفته که نامزد رکسانا بوده و درست روزی که قرار دیدار داشتن دستگیر شده! و حالا با نوشتن این نامه می خواد که اون آزاد بشه! خانم شیرین عبادی هم وکالت صابری رو به عهده گرفته، خبر رسیده که عده ای از فعالان حقوق زنان برای آزادی این روزنامه نگار petition امضاء کردن!! فعلن که تو این مورد خاص، روزنامه نگاری و سینما و حقوق زنان و حقوق بشر همه با هم قاطی شده و ظاهرن تو این مملکت سنگ رو سنگ بند نمی باشد.

 

+ نوشته شده در  جمعه 11 اردیبهشت1388ساعت 10 قبل از ظهر  توسط ف ج | 
 

تو مایه های "غر" !  یا تبلیغ منفی!  یا هر دو !  یا شاید هم هیچکدام !

این روزها که هنوز سرو کله ترجمه ها پیدا نشده فرصت داشتم بیشتر اینجا سربزنم و وبگردی کنم! فکر کردم یه  دستی به سرو گوش  این وبلاگ بکشم و مثلن قالبش و عوض کنم یا تو قسمت پیوندهای روزانه به سایتهای مورد علاقم که مفید هم هستن لینک بدم. رفتم به آدرس چند تا سایت که اینجا هم گذاشتم تو پیوندهای وبلاگ! جاهایی مثل "سایت زنان ایران" "دکتر سروش" و چندتای دیگه که فی.لتر شده بودن!!! بعد فکر کردم با این سیستم فی.لتر شکنی که رو کامیوتر دارم برم ببینم بلکه بشه چند تا مطلب درست و درمون رو کپی کنم بزارم اینجا، که نشد!!!  و من به طرز اسفناکی نا امید از این تلاش!!

چند وقتی که ریسیور ماهوارمون خراب بود واقعن احساس می کردم از دنیا بی خبرم!!! انگار یه چیزی گم کرده بودم! مگه میشه بدون برنامه "زنان امروز" تلویزیون آمریکا از زنان دنیا با خبر شد؟ مگه میشه بدون CCN و BBC و چند تا شبکه دیگه فهمید تو دنیا چی میگذره؟ اصلن مگه میشه بدون برنامه آپارات بخش فارسی بی بی سی و فیلمهای خوب GEM TV ( که عید مارو شرمنده کرد با اون فیلمهای توپ!!!) زندگی کرد و دچار روزمرگی نشد! وقتی با حداکثر صد و پنجاه هزار تومن میتونی دستگاهی بخری که برای همه سلیقه ها برنامه داره و مکانیزمهایی برای کنترل شبکه های غیر اخلاقی! که خیالت بابت بچه یا بچه ها راحته! روزی چندین ساعت برنامه مفید روان شناسی و مشاوره با حضور اساتید معتبر ! و هزار تا خوبیه دیگه!

حالا ربطش با سطور بالا =با خودم فکر کردم خوبه برم تو سایت این شبکه ها و مطالب مفیدش رو اینجا لینک کنم برای اونهایی که هدایت شده تر از ما هستن و دنیا رو با همین چند تا شبکه وطنی می سنجن و به اخبارشون اعتماد می کنن!!! اما نشد که نشد و من به شدت شرمنده اخلاق ورزشکاری فی.لتر کنندگان گرامی و حامیان فرهنگ شدم!!

نتیجه: طبق منشور حقوق بشر سازمان ملل "هیچ دولت یا حکومتی حق ندارد امکان دسترسی به جریان آزاد اطلاعات را مسدود نماید"!!!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دوست و همراه گرامی باد صبای عزیز تو کامنتشون سوالی مطرح کرده بودن که لازم دونستم پاسخ بدم.

سوال:یه سوال شما خبر دارین توی هیچ کدوم از رسانه های دنیا برنامه ای درباره مشکلات مردان ساخته و پخش میشه یا نه؟ مثلا در باره مردانی که به خاطر مهریه توی زندانند.

پاسخ: نه برنامه ای در مورد مشکلات مردان سراغ ندارم چراکه اساس حکومتها و دولتها صرفن بر پایه یک نظام مردانه اداره میشود جایی که آنها در راس همه امور هستند مسلما مشکلات کمتری دارند. در مورد مردانی که به خاطر مهریه در زندان هستند: این مسئله مختص جوامع شرقی بالاخص ایران است در کشورهای پیشرفته زنان به میزان کافی از امنیت عاطفی، اجتماعی،اقتصادی و خانوادگی برخوردار هستند و دیگر نیازی به مهریه احساس نمی شود. اگر چه بحث این پست مطرح کردن مشکلات زنان نبود ولی در مورد مردانی که به خاطر مهریه در زندان هستند لازم به ذکر هست که فکر نمی کنم انتخاب درست چنین پیامدی داشته باشه!!
برقرار باشید

+ نوشته شده در  یکشنبه 6 اردیبهشت1388ساعت 10 بعد از ظهر  توسط ف ج | 

 

گفتگو با خدا

در روياهايم ديدم که با خدا گفت و گو مي کنم. خدا پرسيد:پس تو مي خواهي با من گفت و گو کني؟من در پاسخش گفتم:اگر وقت داريد.خدا خنديد و گفت: وقت من بي نهايت است.در ذهنت چيست که مي خواهي از من بپرسي؟پرسيدم:چه چيز بشر شما را سخت متعجب مي سازد؟خدا پاسخ داد:کودکي شان.اينکه آنها از کودکي شان خسته مي شوند،عجله دارند که بزرگ شوند و بعد دوباره پس از مدت ها ، آرزو مي کنند که کودک باشند ... اينکه آنها سلامتي خود را از دست مي دهند تا پول به دست آورند و بعد پولشان را از دست مي دهند تا دوباره سلامتي خود را به دست آورند.اينکه با اضطراب به آينده مي نگرند و حال را فراموش کرده اند و بنا بر اين نه در حال زندگي مي کنند و نه در آينده.

اينکه که آنها به گونه اي زندگي مي کنند که گوئي هرگز نمي ميرند و به گونه اي مي ميرند که گوئي هرگز زندگي نکرده اند.دستهاي خدا دستانم را گرفت براي مدتي سکوت کرديم و من دوباره پرسيدم به عنوان يک پدر مي خواهي کدام درس هاي زندگي را فرزندانت بياموزند؟ او گفت: بياموزند که آنها نمي توانند کسي را وادار کنند که عاشقشان باشد ، همه کاري که مي توانند انجام دهند اين است که اجازه دهند خودشان دوستشان داشته باشند.بياموزند که درست نيست خودشان را با ديگران مقايسه کنند ،بياموزند که فقط چند ثانيه طول مي کشد تا زخم هاي عميقي در دل آنان که دوستشان داريم ايجاد کنيم اما سالها طول مي کشد تا آن زخم ها را التيام بخشيم. بياموزند ثروتمند کسي نيست كه بيشترين ها را دارد ، بلکه کسي است که به کمترين ها نياز دارد. بياموزند که آدمهايي هستند که آنها را دوست دارند فقط نمي دانند که چگونه احساساتشان را نشان دهند، بياموزند که دو نفر مي توانند با هم به يک نقطه نگاه کنند و آن را متفاوت ببينند.

بياموزند که کافي نيست فقط آنها ديگران را ببخشند، بلکه آنها بايد خود را نيز ببخشند.من با خضوع گفتم: از شما به خاطر اين گفت و گو متشکرم آيا چيز ديگري هست که دوست داريد فرزندانتان بدانند؟ خداوند لبخند زد و گفت : فقط اينکه بدانند من اينجا هستم،هميشه !!

رابیندرانات تاگور ( فیلسوف و نویسنده هندی)

+ نوشته شده در  جمعه 4 اردیبهشت1388ساعت 10 بعد از ظهر  توسط ف ج | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
مهم این نیست من که هستم؛
مهم این است که در این جا فرصت حضور یافته ام
و مهم تر این که تو از میان این همه انبوهی و کثرت، مرا و اندیشه هایم را پیدا کرده ای!



پیوندهای روزانه
یوکابد
نقاش
هشیوار
مریم
زبان و ترجمه
آشپز باشي
كوير
بادصبا
يك ليوان چاي داغ
آینه
خواب زمستانی
یادداشت های یک دختر ترشیده
از زندگی
سایه نوشت
سلطان بانو
دن کیشوت
مثل تو
آوای زن
عباس معروفی
2 چکاوک
میم نون .کام
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
آرشیو موضوعی
خوش آمد گویی
ادامه تحصیل دختران
آقای ده نمکی
در باب...
فیلم چهارشنبه سوری
شعر: سهم من
رفع ابهام
شریعتی: فاطمه فاطمه است
کارگردانهای مرد
زویا پیرزاد
تابلو صعود
همسر دوم
ازدواج موقت
سال بلوا
واگویه:در باب روشنفکری
یک گزارش جالب
تنها می شوی
فرد و زندگی
زن از دیدگاه ویل دورانت
تصویر
شانس آدم حسابی شدن دختران
گپی دوستانه
اگر بتهوون در ایران بود
اینجا همه چیز خوب است
اركستر چوبها
تو را خواهم یافت
سنتی
یانگوم
واگویه
ما صاحب نداریم
شوخی با همه چیز
کتابخانه تکانی
عطر پاییز
شعر
بهانه زندگی
اینطور شد که....
جمع اضداد
WIDE EYE SHUT
نجوا
گپی دوستانه
شعر
فیل سوفانه!
میرزا غررو!
آدمها درختها
معتاد مدرن!
پروانه بودن یا لاک پشت بودن..
نگاه کردن آقایان به خانمها!
هنجارهای ساختگی
دورتر دیرتر
پاییز خرمالو و دیگر هیچ!
عبرتم نشد
B R T
جسارتا کمی تا قسمتی عارفانه!
م . م
که عشق آسان نمود اول...
تمرین جمله سازی
میشه خدا رو حس کرد...
تصویر ( شب یلدا)
پاتک
خانواده سنتی خانواده مدرن
بوتو و بوتوها
آدمها و کتابها
جریان سیال ذهن یک خانه دار!
ّپراکنده های قطبی
کلمات
نیایش
نیچه
کودک درون
پا تو کفش زبان شناس ها!
ماجراهای من و پسرم 1
یه پست کاملا نا مرتب
اشتباه
اموال سرقتی
مجله زنان
آدمهای معمولی آدمهای خاص
آدمهای معمولی آدمهای خاص 2
یه ذره تارخ مصرف گذشته!
سنتوری
واگویه: ایکاش
همیشه پای یک زن در میان است!
خونه تکونی
هشتم مارس
دنباله خونه تکونی
سالی که گذشت...
بهار
تولد
عکس(سفر به جنوب)
همیشه بهار
تمرین بلافصل تمرگیدن!
ماجراهای من و پسرم2
نگاهی زنانه به فمینیسم
الافاضات....
آدم ها و احساس ها!
ژاله اصفهانی
یه پست بدآموز
پستی که مدتها بود.....
مرا نهراسان(شعر)
میان ماندن و رفتن!
آرزو
زندگی گله ای...
در جستجوی یار .....
monologue
ماجراهای من و پسرم (3)
جشنواره کن
زن همیشه خاص
بالاتر از سیاهی
فلات یادگیری
سالگرد وبلاگ
عاشقانه ها
Run, Forrest, Run
شاهكار خلقت
شريعتي
مرباي توت فرنگي، فمينيسم!
تابستان جان.....
با پیشوند و پسوند یا....
حدیث آرزومندی
تو همانی که ....
سوتی های صدا و سیمایی
اندک اندک...
برای مردی که ....
ماجراهای من و پسرم (4)
هر آدمی....
مناجات داغ !
از اینجا و آنجا
چرا شکیبایی....؟
قیاس مع الفارق
واگویه (سفر)
لایحه حمایت از خانواده
فرزندان جنگ
پراکنده ها
تو مایه های....
از تخم مرغ تا تحریم!
زخم
بازیچه
لایحه
گلدونام
ماجراهای من و پسرم (5)
شاید مفید
خلوت
بفرمایید کمی پول
مشق شب
عطر پاییز
پراکنده ها
پست بی مناسبت
روز جهانی کودک
روز جهانی پست
جریان سیال زندگی
شعر (فقط فرض کن)
یک پست طلسم شده
مونولوگ(2)
واگویه
شعر (دستور زبان عشق)
ایکاش خاتمی نیاید...
ماجراهای من و پسرم (6)
عقده پاییزی
بشتابید !
ثبت لحظات
جای نا امن !
از اینجا و آنجا
واگویه
سکوت
زنده باد تساوی
نذر !
جوک
جامعه شناسانه !
بدون شرح (تصویر)
انشا
کاسه های داغ تر از آش
بازی در صحنه (شعر)
دیوار شیشه ای
ماجراهای من و پسرم(7)
تجارت پیشگی
واگویه
بازی
خاتمی
فراموشی
اسفندگان/ valentine
مرگ پایان کبوتر نیست!
بی موقع
هشتم مارس
یک درب و داغون تمام عیار!
بهار
تولد
شریعتی
معمولیت!
فرد خلاق کیست؟
ماجراهای من و پسرم(8)
سفر قشم...
سفر 2
شعر (به آرامی)
عذاب وجدان
واگویه
گفتگو با خدا
تو مایه های غر
عجب!
اموال سرقتی
جان آدم ها
زنان سران عرب
مونولوگ
ابزار
پیوندها
***زنان ايران
سخنان نغز
نامه اي به خدا
مسعود بهنود
عماد افروغ
مسعود ده نمكي
***بانوي آبي
شريعتي
سايت سينمايي فكسون
مهاجراني عطاءالله
مداد سياه
شجريان
***وارش فعال حقوق زنان
عبدالكريم سروش
حسين پاك دل
ترجمه
حاج محمدي
***چرك نويس
نظري
ديباچه
پينكفلويديش
***مصطفي مستور
***روزنامه نگاري
درباره ترجمه حيدريان
وازنا ( مجله الكترونيكي شعر)
عكاسي
***روزنامه اعتماد ملي
صادق زيبا كلام
منيرو رواني پور
***ميرا
قالب سايكو
***نيك نوشت
***ايبنا خبرگزاري كتاب ايران
***نازي
***هنوز
ترنم باران
قفس بي مرز
***شهروند امروز
فرزان سجودي
آفتابگردون
شركت گردشگري كلوت
*** مديريت بلاگفا ( عليرضا شيرازي)
**شايستگي
*** فوتوبلاگ نصيري
***ترجمه
مونتاژ
****معنويت (فلسفه)
***فرهنگ و هنر
*** آذر
***نازلي
فرح اصولي
كانون ادبيات
***گيتي
* ميدان
راديو زمانه
***ابراهيم مختاري
***** Guardian
پارس چنوبی
*** شبنم طلوعی
***نارنج
***چراغ
میدان
مدرسه فمینیستی
ماریان
my pictorial thoughts
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان