![]() |
![]() |
|
| مينويسم پس هستم |
|
جمال ميرصادقي در روزنامة شرق 7 خرداد 86 ميگويد: "من ده سال قبل پيشبيني كرده بودم كه نويسندههاي بزرگ آينده ما از بين خانمها خواهند بود. آرمان خانمها تغيير جامعه نيست، آنها بيشتر با زنستيزي جامعه ميجنگند. خانمها با داستانهايشان در برابر جامعة سنتي، پدرسالاري و مردسالاري ميجنگند. داستانهاي نويسدة زن رنگارنگ است." اولين رمان زويا پيرزاد آخرين كتابي است كه از او خواندم، نام اين كتاب چراغها را من خاموش ميكنم و موضوع آن زندگي روزمرة زني در آستانه 40 سالگي است كه با تجربة احساسي جديد نگاهش نسبت به پيرامونش تغيير ميكند و از درون متحول ميشود. من منتقد ادبي نيستم ولي چون گرايش دوره ليسانسم ادبيات انگليسي بود از اصول نقد ادبي هم بياطلاع نيستم. زويا پيرزاد از آندسته زنان داستاننويس است كه من نامشان را "جزءنگر" و "جزءنويس" گذاشتهام چون تمام جزئيات كنشها و واكنشها را مينويسد اما خوب به تصوير نميكشد. استاد تصويرآفريني "عباس معروفي" است كه بهزودي به يكي از داستانهايش خواهم پرداخت. وقت كرديد رمانهاي زويا پيرزاد را بخوانيد. قلم سادهاش را دوست دارم، به درد آدمهاي بيحوصله ميخورد كه ميخواهند زود يك كتاب را شروع و تمام كنند. البته "شلختگيهاي" دستوري و واژگاني فراواني در نوشتارش ميتوان پيدا كرد. اين تعبير را آقايي در نقدش از كتاب "عادت ميكنيم" به كار برده (نقد او در مجله گلستانه شمارههاي اول به چاپ رسيده است). مثلا آليس را خوشبخت ميسازم. قسمتهايي از كتاب او را با هم ميخوانيم: "چرا كسي به فكر من نبود؟ چرا كسي از من نميپرسيد تو چي ميخواهي؟ جواب دادم ميخواهم چند ساعت در روز تنها باشم، ميخواهم با كسي از چيزهايي كه دوست دارم حرف بزنم. ور ايراد گير ذهنم مچ گرفت، تنها باشي يا با كسي حرف بزني؟" (ص. 177) "اميل گفت: به زحمت افتادي، برگشتم، كنار ميز آشپزخانه بود گفتم چه زحمتي؟ بعد از دهانم پريد "به تو كه خوش ميگذرد" ور ايراد گير سرم داد زد افتضاح كردي فوري گفتم يعني به همه خوش ميگذرد گفت: كلاريس بايد با هم حرف بزنيم كي فرصت داري؟ قلبم تند ميزد صدايم در نميآمد." (ص. 208) |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 30 خرداد1386ساعت 9 بعد از ظهر توسط ف ج |
|
|
"با احترام به تمام مرداني كه نگاهي انساني به زنان و دغدغههايشان دارند" خوشحال ميشوم وقتي ميبينم در محيطي نسبتاً بسته و سنتي جامعة امروز ما، ميگويم نسبتاً چون در مقايسه با چندين سال قبل شرايط بهتر شده، مرداني هم هستند كه در كسوت كارگرداني و نويسندگي به دغدغهها و مشكلات زنان بها ميدهند. خوشبختانه در چند دهة اخير فيلمسازان ما در حد توان به مسائل زنان كه ناشي از ضعف بيولوژيكي، سنتهاي دست و پا گير و بعضاً زنستيزي مردان است بسيار پرداختهاند. از ميان همة آنها داريوش مهرجويي برايم شخصيتي بينهايت قابل احترام است نه به جهت سينماگر بودنش بلكه به جهت نگاه خاصش به مقولة فرهنگ (رجوع كنيد به مصاحبههايش در مطبوعات). ساختن فيلم لطيف و چندلايهاي چون ليلا و نگاه عاقلهمردي حدوداً 60 ساله به درون زن جوان و عاشقي چون ليلا كه به سبب نقص بيولوژيكي از عشقش ابراهيموار ميگذرد، جاي بسي تامل دارد! (درست يا غلط بودن اقدام ليلا در حيطة اين بحث نميگنجد). در جايي مهرجويي ميگويد: ليلا ميخواست خود را محك بزند و روح خود را صيقل دهد. يك مرد چقدر بايد از زن و روحياتش شناخت داشته باشد تا بتواند شخصيتي چون ليلا بسازد؟؟!! مازيار ميري در "به آهستگي" تنهايي و انزواي روحي زن جوان و افسردهاي را كه در چنبرة سنتها و شوهر تهي از خلاقيت و جذابيت گرفتار شده به زيبايي به تصوير ميكشد. جميل رستمي در مرثيه برف به دور از فضاهاي لوكس، فيلمهايي چون قرمز (جيراني)، شوكران (افخمي) و ... به روستايي دورافتاده در كردستان ميرود و قرباني شدن دختري معصوم به دست سنتهاي دست و پا گير را به نمايش ميگذارد. (اين فيلم را در جشنواره ديدم و تا مدتها نگاه روژين، شخصيت اصلي، در برابر چشمانم بود). فيلم دايرة جعفر پناهي، يكي ديگر از فيلمسازان محبوب من، گر چه بسيار تلخ و سياه ولي به نوعي تمام دغدغههاي زنان را به تصوير كشيده است: ازدواج اجباري و فرار، اعتياد، همسر دوم، زن خياباني و طلاق، سيكل معيوب دويدن و نرسيدن!!!! كافه ترانزيت اثر كامبوزيا پرتوي هم به مسئله فوت همسر و بيپناهي زن در جامعة سنتزده ما ميپردازد. همچنين فيلمي كه شايد از يادها رفته باشد؛ همسر ساخته مهدي فخيمزاده كه البته زياد گرايشي به ساختههايشان ندارم، ولي در ژانر طنز به خوبي مسئله اشتغال زنان را به تصوير كشيده بود. فيلمهاي بسيار ديگري ساخته شدهاند كه به مسائل زنان پرداختهاند از جمله: دختران انتظار، ديشب بابا تو ديدم آيدا، سگكشي، سارا، پري، هنرپيشه، من ترانه پانزده سال دارم، كاغذ بي خط، آب و آتش، دختري با كفشهاي كتاني و شايد تعدادي ديگر كه در خاطرم نماندهاند. و اما كيشلوفسكي فيلمساز لهستانيالاصل فرانسوي با سهگانه آبي سفيد قرمز مرا واقعاً مقهور و مجذوب كرد. آبي داستان زني است كه پس از فوت همسرش به دگرگوني دروني و ماهيتي ميرسد و در جستجوي صلح بيروني و آرامش دروني از خود انسان ديگري ميسازد. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 28 خرداد1386ساعت 9 بعد از ظهر توسط ف ج |
|
|
تقريباٌ تمام كتابهاي شريعتي را در دورة دبيرستان خوانده بودم، ميخواستم براي وفات حضرت زهرا مطلبي آماده كنم، فكر كردم بد نيست كتابهاي زن و فاطمه فاطمه است او را دوباره تورقي كنم. بعضي از كتابها اصلاً تاريخ مصرف ندارند انگار ابدي هستند! متني كه ميخوانيد فرازهايي از افكار اوست. بر آن شدم كه به اين سوال مقدر كه امروز بشدت در جامعه زنان ما مطرح است جواب بگويم كه "چگونه بايد شد؟" زناني كه در قالبهاي سنتي قديم ماندهاند مسالهاي برايشان مطرح نيست و زناني كه قالبهاي وارداتي جديد را پذيرفتهاند مساله برايشان حل شده است اما در ميان اين دو نوع "زنان قالبي"، آنها كه نه ميتوانند آن شكل قديمي موروثي را تحمل كنند و نه به اين شكل جديد تحميلي تسليم شوند، چه بايد بكنند؟ در جامعة ما زن به سرعت عوض ميشود و اين حادترين سوالي است كه براي زن "آگاه" در اين عصر مطرح ميشود كه "چگونه بايد بود؟". در جامعه كنوني سه چهره زن داريم: يكي زن سنتي است و يكي زن متجدد اروپايي مآب، زنان ما تاكنون فقط دو انتخاب داشتهاند: يا قرباني كهنه ماندن يا قرباني نو شدن. مذهب؟ "زن سفره"! تمدن؟ "زن بار"! و يكي هم چهرة فاطمه و زن "فاطمه وار" كه هيچ شباهت و وجه مشتركي با چهرهاي به نام زن سنتي ندارد و همانقدر از چهرة زن مدرن دور است. در نگاه سنتي، تقوا و عفاف زن را چنين حفظ كردهايم. با ديوار و زنجير نه به عنوان يك انسان با انديشه و شعور و شناخت، حيوان وحشي بيقيدي كه تنها راه نگهداريش قفس است و هر گاه زنجير، در خانه باز بماند ميگريزد و از دست ميرود. عفت او شبنمي است كه تا آفتاب ميبيند ميپرد! زني كه در خانه، كارش توليد بچه است و اينكه بايد فرزندانش را پرورش دهد. لابد مقصودشان پروار كردن است. زيرا موجود ضعيف خانهدار پردهنشين بيفكر و فرهنگي كه خود پرورش نيافته، چه ميتواند كرد در رشد و كمال و تربيت روح و انديشة پيچيده و حساس طفل؟ و او چيزي نيست جز "كلفت آبرو دار". ميبيني كه چگونه دست پيداي اين "سنتگران امل" و دست مرموز و پنهان آن "ترقيخواه متجدد" هم را ياري ميدهد تا همه چيز ما را نابود كنند تا از دختران ما مانكنهايي بسازند كه نه احساس زن ديروز را دارند و نه شعور زن امروز را. نه همسرند و نه معشوق. نه زن خانهدار و نه زن كار نه در برابر فرزند، احساس مسوليت ميكنند و نه در برابر مردم! از شخصيت فاطمه سخن گفتن بسيار دشوار است. فاطمه يك "زن" بود آنچنان كه اسلام ميخواهد. تصوير او را پيامبر خود ترسيم كرده بود. وي در همة ابعاد گوناگون "زن بودن" نمونه بود. زني كه در تمام مدت عمرش از طفوليت تا ازدواج و مرگش به عنوان يك عنصر مسوول در سرنوشت خود و جامعه احساس مسووليت ميكند. تا لحظة مرگش خاموش نمينشيند. عليرغم اينكه ميداند در اين مبارزه پيروز نخواهد شد. اين است درس! اين است مسووليت اجتماعي! امروز هر زن روشنفكري كه بتواند چيزي بخواند كافي است بخواند و بخواند تا بتواند از ميان زن سنتي و مدرن مصرفي و آنچه لايق زن بودن است يكي را انتخاب كند. صفحات: 235،223،202،99،96،41،4 |
|
+ نوشته شده در
شنبه 26 خرداد1386ساعت 4 بعد از ظهر توسط ف ج |
|
|
با سلام ، مي خواستم ابهامي كه در مورد فمينيستي بودن وب لاگ دنياي بهتر ايجاد شده با اين نوشتار رفع شود . من به مسائل زنان فكر مي كنم ولي فمينيست نيستم ! فمينيستها معتقدند تمام مشكلات زنان از مردان است ولي من فكر مي كنم مشكلات زنان از نا آگاهي خودشان است. متاسفانه بسياري از زنان ما از دانش ( نه تحصيلات) بالايي بر خوردار نيستند، نسبت به مسائل پيراموني خود كم توجه يا بي توجهند و همين باعث گرفتاري هايشان مي شود. معتقدم هدف تمامي افرادي كه به نوعي به مسائل زنان مي پردازند دادن آگاهي به زنان است و نه مرد ستيزي .من نيز مي خواستم به خانمهاي عزيز بگويم كه ما به جز آشپزي و خدمتكاري ، توانايي انجام كارهاي ديگري هم داريم مثل نوشتن ، مطالعه و هر فعاليتي كه بر دانش ما بيفزايد. چندي پيش با بزرگي در مورد تضييع حقوق خانمها صحبت مي كرديم ، ايشان معتقد بودند زن گرايي و مرد گرايي كلا به قول خودشان ور افتاده و هر كس به طور نسبي از حقوق خود بهره مند است و گفتند كه به عنوان يك مرد در خانه لباسهايشان را اتو ميكنند و ..... فراموش كردم به ايشان بگويم كه تضييع حقوق زنان فراتر از كار منزل و كار بيرون از خانه است . ظلم به زنان در لايه هاي پنهان جامعه خود را نمايان مي كند.بگذاريد يك نمونه را بيان كنم: دوستي دارم كه 10 سال پيش با آقايي ازدواج كرد كه چيزي نداشت و با كمك هم زندگيشان را سرو سامان دادند خوب هم پيشرفت كردند چون هر دو شاغل بودند.تا اينكه دو سال پيش متاسفانه شوهر دوستم در حادثه رانندگي كشته شد و دوست من ماند و يك دختر يك سال و نيمه و مشكلات از همين جا شروع شد چون خانه و ماشين به نام شوهر دوستم بود خانواده شوهرش ادعا كردند كه " بچه و خانه و ماشين را بده و برو ازدواج كن" و دوست من پس از دو سال صرف وقت و پرداخت دو ميليون حق الوكاله به وكيلش توانست نيمي از خانه را به جاي مهريه به نام بزند و نيم ديگر به نام دخترش شد. ماشين را هم به قول خودش بعنوان حق السكوت به خانواده شوهرش داد.حالا پس از گذشت دو سال هنوز از نظر روحي رو به راه نشده . چند وقت پيش مي گفت هنوز بعضي شبها كابوس مي بينم كه دارند خانه ام را از من و دخترم مي گيرند! مي گفت خانواده همسر مرحومش تهديد كرده انددر صورتي كه او قصد ازدواج داشته باشد دخترش را از او مي گيرند. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 24 خرداد1386ساعت 9 بعد از ظهر توسط ف ج |
|
|
اینهم شعري لطيف و زنانه سروده خواهرم آذر که به من افتخار دادند قبل از اینکه در جایی چاپ بشه اونو به شما تقدیم کنم
سهم من چيست؟
چه کسی مرا می شناسد چه کسی مرا به جز فصل ها می شناسد .... به جز دانه ها به جز ساقه های باريک بنفشه ها در گير و دار نور در پيچ و خم تنه درختان .... چه کسی مرا می شناسد جز باد که پيام آور زندگی است جزکُلاله گلها آنگاه که به استقبال گرده ها می روند جز ريشه ها در عمق زمين که دستها را درجستجوی زندگی گشوده اند جزخاک که تمام هستی اش زندگي است چه کسی مرا و زنانگی ام را می شناسد ... چه کسي دستهايم را آنگاه که به سوی زندگی کشيده شده اند وعشق می جويند وچشم هايم را که همچون دانه بنفشه ها حرکت را در خود نهفته دارد چه کسی مرا می شناسد ... زنی که خود را به همآغوشي طبيعت فرستاده است چه کسی ... ، چه کسی ... از انديشه من آنگاه به ابر ها که بارور بارش هستند يا شاخه های درختان که با نوازش باران به بلوغ می رسند می نگرم آگاه است من بيدارم و چشم هايم روشن، فکرها و فصل ها را با هم می جويم در انديشه يك نسيم در انديشه يك بارش من در بيکرانگی ام من درهمه هستی ، جريان دارم من هستی را می کاوم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 24 خرداد1386ساعت 11 قبل از ظهر توسط ف ج |
|
|
اگر فیلم چهارشنبه سوری را ندیده اید حتما ببینید. ساخته های تحسین بر انگیز آقای فرهادی ارزش چند بار دیده شدن را دارند.متنی که در زیر می خوانید تحلیل من از این فیلم استکه در ۳۰ فروردین ۸۵ در هفته نامه سینما به چاپ رسید.
چهارشنبهسوری آتشی که هرگز خاموش نشد!
چهارشنبهسوری در میان شبهای سال شبی بحرانی است. انتخاب این نام برای فیلمی که بحران زندگی شخصیتهای اصلی آن با بحران چهارشنبهسوری پیوند میخورد، بسیار به جا و درست است. از سکانس درون خانه مرتضی و مژده که پر از وسایل و اسباب و اثاث انباشته بر روی هم و ریختوپاش است، میتوان به وضعیت درونی آدمهای ساکن در آن و زندگی مشترک در حال سقوطشان پیبرد. خانه ریختوپاش و اسباب ولو شده در این گوشه و آن کنار، نماد تضاد و تصادم بین این زن و شوهر و ازهمپاشیدگی روحی آنهاست. همه چیز درهم و نامرتب است؛ مکانها هویت ندارند؛ وسایل پذیرایی در اتاق خواب، ظروف کریستال دکوری در آشپزخانه، نردبان در راهرو و پردهها روی مبلها، خانۀ آنها نمایانگر ذهن آنهاست؛ ملغمهای از تضاد و سوءظن و واقعیت. مردی کلافه و سردرگم، زنی سرگردان و افسرده البته سرماخورده (روانشناسان معتقدند که استرس و اضطرابهای پیاپی، سیستم ایمنی را تضعیف و موجب بیماریهای مکرر میگردد). شخصیتپردازی تحسینبرانگیز کارگردان، بیش از همه در شخصیت مرتضی نمودیافتهاست، مردی موقر، فعال و پرکار که اصلاً و ابداً تا سکانسهای پایانی فیلم، هیچ ذهنیت بدی نسبت به او نداریم. از همان اول زن با ظاهری آشفته، بیننده را قانع میکند که او زنی به اصطلاح "اهل زندگی" نیست، نامرتب و بیسلیقه است، کمحوصله و ناسازگار است و از همه بدتر نسبت به همسرش بدبین و مشکوک است. چینش وقایع به گونهای ماهرانه است که واقعاً حق را به مرتضی میدهیم تا از زندگی فراری باشد اما با ادامه ماجرا، زنی که همه او را محکوم میکنند حس ترحم ما را برمیانگیزد. در چندین سکانس، قسمتی از چهرۀ شاداب او را در لباس عروس میبینیم؛ پس او در بدو ورود به این زندگی، زنی شاد و راضی بوده و اکنون پس از حداقل هشت - نه سال، تبدیل به زنی پرخاشگر و عصبی شده است. مهارت پردازش فیلم در این است که ما از گذشته و کمّوکیف زندگی آنها چیزی نمیدانیم پس در قضاوتمان نیز پیشداوری نمیکنیم. تفکر و قضاوت ما از شرایط موجود زندگی آنان است. مرتضی مکرراً مژده را به بدبینی متهم کرده و اذعان میدارد او را دوست دارد. به راستی اگر مژده زنی ناسازگار است، پس چرا مرتضی او را طلاق نمیدهد؟ آیا صرفاً داشتن بچه، پاسخی کلیشهای به این سوال نیست؟ مرتضی در شرایط فعلی جامعه که موجی از تنوعطلبی، مردان را فرا گرفته، به فکر رابطهای دیگر میافتد. از سوئی در چنبره خواستهها و تمایلات خود نسبت به زنی دیگر گرفتار است و از سوی دیگر نگران وجهۀ اجتماعی خویش است. او رابطۀ خود را از همکارانش مخفی میکند؛ چرا که نمیخواهد برچسب هوسبازبودن را یدک بکشد، غافل از اینکه آنها هم از جنس او هستند و به رازش پیخواهند برد. او نه شجاعت آن را دارد که شرعاً همسر دومی اختیار کند و نه شهامت آن را که نزد مژده به این نیاز اعتراف کند، در نتیجه به این رابطۀ زیرزمینی ادامه میدهد. تمام تلاش او صرف پنهانکاری و محکوم جلوه دادن مژده میشود. در سکانس شرکت و پس از زدوخورد با مژده به همکارش میگوید: "هیچ وقت بوی غذا از خانۀ ما نمیآید." بیاختیار این نکته به ذهن تماشاگر متبادر میشود که مژده همواره درصدد اثبات خیانت مرتضی است. فشارهای عصبی ناشی از مشاهده ردپای زنی دیگر و انکار مرتضی او را در مرز اختلال شخصیتی و روانی قرار داده است؛ اکنون چگونه میتوان از او انتظار مهر و محبت داشت؟ شوک انتهایی فیلم، اوج کارآمدی کارگردان در چینش وقایع و اتفاقات است. تا لحظه حضور سیمین در ماشین مرتضی، تماشاگر با مرتضی همدردی کرده و مژده را مسبب تمام بدبختیهای زندگی میداند. سیمین با ظاهری آراسته و لحنی دلسوزانه، داوطلبانه اعلام عقبنشینی میکند اما واقعیت امر این است که او میخواهد هوشمندانه با این پیشنهاد او را به خود نزدیکتر کند. او از قبل چنین پایانی را پیشبینی کرده است. شاید او هم مثل مرتضی انتظار دارد که مژده با علم به روابط آنها، مانند زنان سنتی چندین دهه پیش، سکوت اختیار کند. و اکنون با هوشیاری مژده احساس خطر میکند. سیمین به اصطلاح جا میزند؛ او در قالب زنی مهربان و با ژستی بشردوستانه، مرتضی را از ادامه این رابطه برحذرمیدارد. آیا او قبل از شروع چنین رابطهای، به چنین پایانی نیاندیشیده است؟ یا رقیب خود را فرد بیدستوپایی میدانسته که اکنون تبدیل به زنی جستجوگر و هوشیار شده است؟ نقطه عطف این فیلم در به چالش طلبیدن تماشاگر است. همواره تماشاگر رو در روی بازیگر قرار میگیرد، او را تفتیش میکند، مواخذه میکند و به جدال میطلبد؛ اتفاقی که در کمتر فیلمی رخ میدهد. تماشاگر ابتدا با مرتضی همدردی میکند! مژده را مواخذه میکند! و سیمین را زنی بیغلوغش میداند اما با روند فیلم، مرتضی را محکوم میکند، با مژده همراه میشود و سیمین را فردی خاطی میداند. در واقع سیمین، زنی عافیتطلب است، از همسرش جدا شده و به تنهایی در خانه مجردیاش زندگی میکند؛ با هر محرک بیرونی، بدون استراتژی و تفکر برخورد میکند؛ آنچنانکه با مشتریان خانه و دختر کارگر. ظاهری مهربان و آسودهخاطر دارد و همین ظاهراو، تماشاگرراتاسکانسهای پایانی بااوهمسومیکند. با تمام تلاشهای مرتضی برای پنهانکاری و جلب رضایت مژده، او هنوز هم در پایان فیلم به همسرش مشکوک است؛ چرا که پس از بازگشت دختر کارگر، در چهره او به دنبال خبری تازه برای اثبات ادعایش میگردد. مرتضی به خانه باز میگردد؛ همه چیز مرتب است و مژده و امیرعلی در خوابی آرام به سرمیبرند؛ خبری از هیاهوی بیرون نیست. تا زمانی که مرتضی به انحراف و کجروی مبتلا بود، همه چیز درهم و آشفته بود و به محض اینکه مژده فقط اندک آرامش خاطری یافت، همه چیز در خانه به آرامش نسبی رسید. آتش چهارشنبه سوری زندگی آنان، هرگز خاموش نشد اما شعلههای سرکش آن آرامتر شد. مسئله روابط پنهانی مردان اما آتشی است که در طول زمان روشن بوده و فقط شکل آن تغییر یافته است، گسترۀ روابط پنهانی مردان از همسر دوم، همسر موقت و دوستی، به روابط خیابانی در حال افزایش است. شاید مضمون تمام فیلمهای اجتماعی که به این موضوع میپردازند، فقط طرح مشکل است اما راهحل آن مسلماً هوشیاری بیشتر همسران را ميطلبد. در دنیای اینترنت، چت، ایمیل، تلفن همراه وماهواره، فقط هوش و دانایی زنان ما میتواند جلوی فجایعی از این دست را بگیرد. زنان امروز و عصر ما که شصت درصد دانشجویان و بیستوپنج درصد شاغلین را تشکیل میدهند، افرادی آگاه و باهوشند و کوچکترین حرکات همسرانشان را کنترل و موشکافی میکنند. مردان نیز فقط در رویارویی با زنان هوشمند است که متوجه میشوند در صورت عدول از اصول اخلاقی، باید انتظار هرگونه برخورد قاطعانه از سوی همسران خود را داشته باشند. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 23 خرداد1386ساعت 10 قبل از ظهر توسط ف ج |
|
|
هيچوقت به جسميت عشق اعتقاد نداشته ام . احساس مي كنم هر نوع ارتباط جسمي در رابطه عاشقانه ، عشق را به شدت زميني مي كند ،از نظر من عشق متعالي تر از آنست كه به با هم بودن جسمي تنزل پيدا كند. تمام معصوميت و تقدس عشق كه چه بسا كاملا خدايي و آسماني است وقتي از روح انسان بر پيكر او جاري مي شود به نوعي نا خالصي تبديل مي شودو اين چهره ما ورايي عشق را كدر و بي روح مي كند. متاسفانه ما انسانها به خاطر خوي خودخواهي ،مي خواهيم هر چه را دوست داريم تمام و كمال در مالكيت ما باشد.اما به اعتقاد من مي شود عاشق فردي بود بدون اينكه با او باشي و اين چه بسا برتر از آن است كه او را با خود به ورطه و چرخه معيوب ازدواج ، كار،وام، قسط و خلاصه دلمشغوليهاي دنيوي بكشاني، مي تواني او را براي خلوت و تنهاييهاي غريبانه ات نگهداري.
فكر مي كنم نگهداشتن توامان روحي و جسمي فردي كه عاشقانه دوستش داريم عملا غير ممكن است .چون به ما ياد نداده اند چگونه روح ديگري را مسخر كنيم.براي رسيدن به عشق (از نوع آسماني) بايد خون دلها خورد بايد ابراهيم وار از تمنيات دنيوي گذشت.خدا رحمت كند شريعتي را كه گفت "دوست داشتن از عشق برتر است"و ما آدمها اگررضايت دهيم كه همديگر را، ترجيحا دوست بداريم برايمان بهتر است . بارزترين مشخصه عشق اينست كه به مثابه قوه محركه عمل ميكند، به فرد نوعي شادابي و رهاشدگي دروني مي بخشد، او را اميدوار ميكند و به تلاش وا ميدارد. عشقي كه با خود، سوز و گداز و اشك وآه دارد بايد كمي در آسماني بودنش شك كرد. درست است كه عشق واقعي هم حزن و اندوهي لطيف و آرام بخش داردكه زاييده معصوميت آن است.
اگر انسان روزي توانست در وادي عشق فراي جسميت، جنسيت، مذهب ، زبان، قو ميت و مرزهاي جغرافيايي و چهارچوبهاي مادي حركت كند مي تواند ادعا كند كه واقعا عاشق شده است. وقتي فردي را براي بودنش بخواهي نه براي با تو بودش و مال تو بودنش. چه مالكيتي بالاتر از اينكه ياد كسي را صاحب شوي، ذهنش را مشغول كني و قكرش را بخري ؟ آيا مي تواني اين مالكيت ارزشمند را به آني و لحظه اي حس گرماي تنش بفروشي؟ اگر عاشق واقعي باشي هرگز! چه احساس قشنگي وقتي به چراغهاي روشن شهر در دور دستها خيره شوی و از خودت بپرسي يعني الان در كدام گوشه از اين شهر و زير نور كدام يك از اين چراغهاست؟ واگويه اي به تاريخ 30 ارديبهشت 1386 |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 17 خرداد1386ساعت 7 بعد از ظهر توسط ف ج |
|
|
به تازگي و پس از سر و صدايي كه فيلم "اخراجي ها" به پا كرد، فيلم "فقر و فحشا" آقاي ده نمكي را ديدم البته مي دانستم چنين فيلمي ساخته شده ولي راستش آقاي ده نمكي را به عنوان يك روزنامه نگارتند رو مي شناختم و نه به عنوان كسي كه از ميديم سينما كه يكي از ابزارهاي روشنفكري است شناختي داشته باشد. متني كه مي خوانيد نظر من در مورد اين فيلم است: نمي دانم اين آقاي ده نمكي منظورش از ساخت اين فيلم چه بود؟ اين بنده خدا كه براي همه معلولها فقط يك علت آورد و آن هم "زن" البته فقر و اين حرفها بهانه بود!ايكاش ايشان يك كمي هم واقعا مستند عمل مي كردند مثلا بررسي ميكردند كه بسياري از اين افراد به طور ژنتيكي به اين مسائل گرايش دارند و اين از نظر علمي اثبات شده است يا مثلا حداقل با يك متخصص علوم ديني صحبت مي كردند و نشان ميدادند كه "لقمه حلال" چقدر در زندگي فرد موثر است و اينكه اگر كسي واقعا اصالت و نجابت داشته باشد تحت هيچ شرايطي تن به اين كارها نمي دهد.واگر هدف آقاي ده نمكي آگاهي دادن به جامعه بود ايكاش حداقل با يك متخصص بيماريهاي عفوني صحبت مي كردند كه عمر اين افراد معمولا از متوسط عمرديگران كوتاه تر است.و مهمتر از همه اينها و به قول دكتر معتمد نژاد رئيس بخش آسيبهاي اجتماعي سازمان بهزيستي تا تقاضا نباشد عرضه اي نيست. پس تقاضا وجود دارد كه عرضه هم هست! طبق تحقيقات يك موسسه مسائل انساني در هلند انحرافات جنسي در كشورهاي مصر، پاكستان ، مراكش و كشورهاي خاورميانه بيش از ساير كشورهاست ، به دلايلش كمي فكر كنيد!! آقاي ده نمكي هم مثل خيلي از فيلمسازهاي آمريكايي همه تقصير ها را متوجه زنان مي داند.در فيلمهايي چون بي وفا، گناه اصلي،زيباي آمريكايي، فارست گامپ، وايد آي شات و بسياري ديگر اين زنها هستند كه مقصر اصلي اند. خوشحال مي شوم نظر شما را هم بدانم.
راستی آقای ده نمکی تو بلاگفا وبلاگ دارند. بد نیست سری به وبلاگشون بزنید. بلاخره حق همسایگی به گردن ما دارند!! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 17 خرداد1386ساعت 10 قبل از ظهر توسط ف ج |
|
|
نمی دانم خبر دارید یا نه مدتهاست طرح تفکیک جنسیتی متقاضیان ورود به دانشگاه ها یه به عبارتی محدودیت ورود دختران به دانشگاها از سوی نمایندگان مطرح شده است. متنی که می خوانید مقاله من است که در ۲۷ خرداد ۸۵ در روزنامه اعتماد ملی چاپ شده است . خوشحال می شوم نظر شما را هم بدانم !
ادامه تحصیل دختران از حرف تا عمل !!! جامعه ما دوره گذار از سنت به مدرنیزم را از سر می گذراند و تبعات آن مسلما تمامی اقشار جامعه را به نوعی درگیر میکند ،دختران و زنان ما نیز بعنوان بخشی از نیروی فعال از عواقب این گذر بی بهره نیستند. بحث ادامه تحصیل دختران و آمار 65 درصدی ورود آنها به دانشگاه ظاهرا به معضلی فرهنگی بدل شده است ، واقعیتی میمون و خوشایند که برخی افراد از آن به عنوان پیشامدی خطرناک یاد می کنند. مانند هر پدیده اجتماعی دیگری این به اصطلاح معضل فرهنگی را هم می توان از دیدگاه ها و زوایای گونا گون مورد بررسی و مداقه قرار داد . اینکه ادامه تحصیل ذاتا امری مقدس و قابل ستایش است جای هیچگونه مناقشه ای باقی نمی گذارد اما اینکه ادامه تحصیل دختران را نوعی آسیب اجتماعی تلقی کنیم جای بسی بحث و بررسی دارد. عده ای تلاش دختران را برای ورود به دانشگاه از سر وقت گذرانی و تفزیح می دانند. همه ما می دانیم که قبولی در ذانشگاه با این حجم شرکت کننده و ظرفیت های محدود آموزشی کاری بس دشوار و گذشتن از سد کنکور امری شاق است حال چگونه دختران ما 4 سال نفس گیر دوره دبیرستان را که از قضا بهترین و شاداب ترین سالهای عمرشان است صرف درس خواندن و بر نامه ریزی برای کنکور می کنند !!چگونه است که آنها از تفریح خود به زعم برخی برای وقت گذرانی در دانشگاه می گذرند؟ می توان به این جریان از بعدی واقع بینانه تر نگریست! در عصر اطلاعات و ارتباطات که به سرعت مرزها را در می نوردد دختران ما بعنوان مادران و زنان آینده این مرز و بوم نمی خواهند از غافله پیشرفت و ترقی بازبمانند. ادامه تحصیل و ورود به دانشگاه برای آنها گریز از حصارخانه و خانه داری نیست بلکه راه ورود آنها به اجتماع و سهیم شدن در مناصب علمی و فرهنگی است. تلاش آنها برای ورود به دانشگاه جای بسی مباهات دارد چرا که در مقایسه با کشورهای همسایه ای چون پاکستان ، افغانستان، کویت، عربستان و بسیاری دیگر ، زنان ما جلوتر از زنان این کشورها گام بر میدارند .در چشم اندازی 10 یا 20 ساله آمار زنان تحصیلکرده ما می تواند نشانه رعایت حقوق بشر و بعنوان یکی از دستاوردهای حکومت اسلامی در دفاع از حقوق زنان به شمار آید. آن وقت است که می توان از تریبونهای بین المللی فریاد پیشرفت و ترقی زنان ایرانی را سر داد .متاسفانه نگاه مقطعی و یکسو یه برخی افراد این حرکت نوین و قابل ستایش را به امری خطر آفرین بدل کرده است. بد نیست بدانیم که دختران ما آگاهانه و ازروی درایت این راه را انتخاب کرده اند ،آنان بعنوان زنان و مادران آینده تلاش می کنند با دستیابی به مهارتهای علمی و فرهنگی در سایه ورود به دانشگاه خود را برای امر خطیر مادری و همسری آماده کنند و این آینده نگری در 20 سال آینده خود را نشان خواهد داد. آیا منصفانه است این تلاش ارزشمند را اینچنین بی ارزش جلوه دهیم؟ با نگاهی به نسبت میزان تحصیلات و طلاق میبینیم که در صد کمی از زنان مطلقه ما دارای تحصیلات عالیه هستند ، همچنین ارتباط معکوسی بین جرم و بزه و تحصیلات عالیه وجود دارد. چرا نمی خواهیم تبعات بیسوادی و نا آگاهی زنان ما که مسلما به ضرر خود آنها و جامعه است از بین برود؟ عده ای بالا رفتن سن ازدواج و پایین آمدن آمار آن را مرتبط با ورود دختران به دانشگاه می دانند که این دیدگاه نیز کاملا تک بعدی و یکسونگرانه است چرا که فراهم آوردن تسهیلات ازدواج و اشتغال وظیفه دولت و مسوولین است. در چند سال اخیر شاهد ازدواجهای دانشجویی بودیم که خود موید بر این ادعاست که دانشگاه می تواند بستر مناسبی برای همسر گزینی و مسبب امر خیری چون ازدواج گردد. ازدواجهای دانشجویی خود نشانه توجه دانشجویان ما به اهمییت توامان تحصیل و ازدواج است. دختران ما با قبول مسوولیتهای خانه داری و تاهل در کنار ادامه تحصیل الگویی قابل ستایش از زنان تحصیلکرده به جامه و دنیا ارائه می دهند. نه تنها دختران ما بلکه بسیاری از زنان متاهل و دارای فرزند نیز داوطلب ورود به دانشگاه ها هستند. با کنکاش در آمار پذیرفته شدگان و ترکیب سنی و وضعیت تاهل آنها میتوان دریافت که در سطوح کارشناسی ارشد و در رشته های تخصصی عتوم پزشکی زنان متاهل بسیاری مشغول به تحصیل هستند. با نگاهی واقع گرایانه درمی یابیم که زنان و دختران ما برای احقاق حقوق پایمال شده خود و محدودیتهای اعمال شده بر آنها در طول قرون گذشته و زایل شدن استعدادها و توان بالقوه فکری و ذهنیشان با ورود به دانشگاه درصدد شناسایی و یافتن جایگاه واقعی خود در جامعه هستند. در یک کلام آنها به دنبال کسب هویت اجتماعی هستند که از آنها دریغ شده . زمانی ازدواج به منزله یافتن هویت اجتماعی بود اما امروزه دیگر این کارکرد خود را از دست داده که این امر خود دلایل روانشناختی و جامه شناختی دارد. بسیار دور از ذهن است که تلاش این قشرمظلوم برای ارتقاء اجتماعی را از سر بیکاری و برای وقت گذرانی بدانیم. چرا که خانواده ها بعضا با مشقات بسیار امکان ادامه تحصیل دختران خود را فراهم می کنند و چه بسا اصرار پدر و مادر دختران برای کسب مدارج عالی مشوق آنان برای ورود به دانشگاههاست . آیا با بیاناتی از این دست که: "افزایش شمار دختران در دانشگاه ها یک بیماری اجتماعی است" و یا "اگر فرصتهای شغلی را تا 5 سال آتی به زنان بدهیم ،مرتکب اشتباه بزرگی شده ایم " و اینکه "ورود به دانشگاه و دستیابی به تحصیلات عالی اقدامی از سر ناچاری و برای وقت گذرانی است" و بالاخره " خانه داری و پرورش فرزند ، نخستین و مهم ترین وظیفه زنان است " از سوی مراجع قانونی بدون تحلیل عقلایی و منطقی و بدون پشتوانه علمی و تحقیقی به نوعی زایل کردن تلاش زنان و دختران ما برای پیشرفت نیست؟ می شود با برنامه ریزی برای خیل عظیم دختران تحصیلکرده و گماردن آنها در مشاغل گوناگون و دادن پستهای مدیریتی و اجرایی ، به آنا ن فرصت داده شود تا دوشادوش مردان در جهت رشد و تعالی کشور خود گام بردارند شاید این برای ما به یک اصل تبدیل شده که برای عدم برنامه ریزی و سوء مدیریت خود به دنبال مقصر باشیم و چه دیواری کوتاهتر از دیوار زنان!! پی نوشت : نقل قولها از روزنامه اعتماد ملی 20/3/ 1385
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 17 خرداد1386ساعت 9 قبل از ظهر توسط ف ج |
|
|
انسان و رویاهایش انسان با روياهايش زنده است ، با آنچه دوست دارد داشته باشد، آن چه نياز دروني او را سيراب مي كند و گويا آدمي با نداشته هايش هميشه زندگي كرده است.با آرزوها و آمالي كه اين موجود متفكر را پيوسته سر پا نگه مي دارد، رسيدن، رسيدن، رسيدن آرزوي ديرينه انسان است........ به كجا ؟ فرقي نمي كند هر انساني نا خود آگاه ، رو به رويي را براي خود دارد كه اين رو به رو هميشه او را براي رسيدن ترغيب مي كند.آري انسان دوست دارد به نداشته هايش برسد ، به آرزوهايش ، به روياهاي دور از دسترسش!!!!!!!! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 13 خرداد1386ساعت 9 بعد از ظهر توسط ف ج |
|
|
خوشحالم که در عصر دود و ماشین و ترافیک و استرس تکنولوژی به یاری ما آمده تا پلی باشد بین افکار و ذهنهای خسته ما! این وبلاگ اساسا به مسائل زنان در قالب نقدفیلم داستان شعر و واگویه های شخصی می پردازد. خوشحال می شوم نظراتتان را بدانم ! لطفا ایمیل خود را بگذارید راستی بفرمایید چای و شیرینی مجازی!!! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 9 خرداد1386ساعت 5 بعد از ظهر توسط ف ج |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
مهم این نیست من که هستم؛
مهم این است که در این جا فرصت حضور یافته ام و مهم تر این که تو از میان این همه انبوهی و کثرت، مرا و اندیشه هایم را پیدا کرده ای! |
|
RSS
|