تبليغاتX
دنیای بهتر
مي‌نويسم پس هستم

فيل‌سوفانه!!!

 

چند وقتي است تب فلسفه خواندن مرا گرفته آنهم فلسفه غرب و از نوع مدرنش! ( يعني از دكارت به بعد). تصميم گرفتم در يكي از همين عصرهاي دل‌انگيز پاييز، سري به خيابان انقلاب و راسته كتابفروشي‌ها بزنم، يكسالي ميشد آنطرفها نرفته بودم از بس كه شلوغ و پر ازدحام است و من هم از جاهاي شلوغ فراري! هر وقت هم كتابي بخواهم زنگ ميزنم و انتشاراتي‌ها با پيك مي‌فرستند، به همين راحتي! ولي اينبار اوضاع فرق مي‌كرد مي‌بايست خودم ميرفتم تا ببينم چه كتاب يا كتابهايي در اين زمينه هست. اول سري زدم به انتشارات زبانكده و كتابكده ( مربوط به رشته‌ام ) و بعد هم چند انتشاراتي ديگر، نمي‌دانم شما هم دقت كرده‌ايد يا نه اين كتابفروشيها يه جورايي كاسب و تاجر مسلك‌اند البته به جز" نشر مركز" كه انصافا متصديانش با فرهنگ و با‌سواد هستند بقيه همه، كتاب را بعنوان كالاي كسب و كار مي‌شناسند تا كالاي فرهنگي ! بگذريم!

اين چند تا كتاب را خريدم كه سرفرصت مي‌خوانم و در موردشان مي‌نويسم:

 

فلسفه و زبان روزمره     اسوالد هنفلينگ      ترجمه: محمود رافع    نسل نو

فلسفه اگزيستانسياليسم   گابريل مارسل       شهلا اسلامي    نگاه معاصر

زندگي در اينجا و اكنون       آبراهام مزلو             مهين ميلاني        فرا روان

زن در تفكر نيچه         تاليف :   نوشين شاهنده                           قصيده سرا

 

و اما مسئله مهم اينكه كلي اميدوار و خرسند شدم وقتي ديدم مترجمان خانم زياد شدن ( هزار ماشاء الله) آفرين، صدآفرين، دختر خوب و نازين فرشته روي زمين! ببخشيد از فرط joy  و خوشحالي بود!! نتونستم احساساتم رو كنترل كنم ! واقعا مرحبا بالاخره تلاشهاي فعالان حقوق زنان (يه زماني جزء آنها بودم) دارد به ثمر مي‌نشيند. البته بايد بخوانم ببينم ترجمه خانمها هم مثل رانندگيشان از آقايان ضعيف‌تر است يا نه ؟!! بي دليل نيست اين را مي‌گويم در اين مورد تجربه دارم. وقتي مي‌خواستم رانندگي ياد‌بگيرم اول با مربي خانم تمرين كردم، رفتم و تو امتحان رد شدم، بعد به پيشنهاد يكي از دوستان با مربي آقا تمرين كردم بعد فهميدم رانندگي تو جنگلي مثل تهران يعني چي! يكي از دوستان (از اون فمينيستهاي حسابي) مي‌گفت اگر دخترها هم مثل پسرها از ده سالگي با ماشين‌هاي پدران پسر، دوستشان تمرين مي‌كردند حالا وضع رانندگي خانمها بهتر بود ! خب اينم يه حرفيه واسه خودش !!  همين دوست فوق‌الذكر ديروز زنگ زد و كلي غر زد كه چرا اينقدر تلخ مي‌نويسي يه كم طنز بنويس من هم گفتم خانمها معمولا طنزپردازان قوي نيستن اونهم  كلي عصباني شد و گفت تو حسابي از اصول فمينيسم عدول كردي و من هم گفتم فعلا از شاخه فمينيسم پريديم به شاخه فلسفه ببينيم عاقبت چي ميشه!!  

 

+ نوشته شده در  جمعه 27 مهر1386ساعت 9 قبل از ظهر  توسط ف ج | 

 

ميرزا غرغرو!!

 

پاييز كه آمد تصميم گرفتم از نك و نال و انتقادهاي تند و اين چرا اينجوريه، اون چرا اونجوريه پرهيز كنم، در پست " اينطور شد كه ..." (هنوز روي صفحه هست) گفته‌ام كه آغاز هر فصلي مي‌تواند آغاز تحول دوباره ما باشد و از اين شعارها! ولي خب وقتي هر طرف بچرخي يه چيزايي ببيي و بشنوي كه مرتب بروند رو اعصابت اونوقت يه جورايي غرغرو ميشي!

بعضي روزها و ساعتها آدم آنقدر پكر و بي حوصله است كه هر كاري انجام بدهد نتيجه كار به لعنت خدا هم نمي‌ارزد. فكر ميكنم من موقع نوشتن اين مطلب كما بيش همان طوري بوده باشم كه وصف حالش رفت!

يادتان هست مطلبي نوشتم با عنوان "سنتي" و گفتم كه از همه چيزهاي سنتي بدم ميايد، يادم رفت بنويسم، ايضا رفت و آمدهاي سنتي. آمد و شدهاي عزا و عروسي و مهماني‌هايي كه از روي اجبار بايد بري و همه يه جورايي تلاش مذبوحانه‌اي دارند تا نشان بدهند كه همه چيز رو به راه است و آنها چقدر خوشبخت و با‌سواد و پولدار هستند و چقدر بچه‌هايشان با هوش‌اند و چقدر خودشان موقعيت اجتماعي بالايي دارند و چقدر اهل مطالعه و تفكر هستند و ... انگار نه انگار كه تو همين شهر و مملكتي كه شما هستيد دارند زندگي ميكنند! تظاهر مفرط! خيال مي‌كني همه يه جورايي نقاب زده‌اند و با ظاهري موجه نشان مي‌دهند كه حسود نيستند و هيچ تلاشي نمي‌كنند تا حس حسادت ديگران را تحريك كنند! به تعبير فيلسوف دانماركي گه‌گور "عاقبت روزي نقابها خواهد افتاد."

قانون جاري ديد و بازديدهاي ما اينست كه واه و اه كه مشكلات، افسردگي، طلاق و ناسازگاري مال ديگران است و ما بلا به دور ....!! همه بدي ها مال ديگران است و ما به‌غايت در عيش و نوش و خوشي هستيم! يه جورايي تو را هم وادار به تظاهر ميكنند!

تو اين جامعه سنت زده، با مردمي ترجيحا تمدن نيافته چقدر بايد تلاش كني و انرژي‌ات را مصروف "ثابت كردن" خودت كني! بايد مدام منم منم كني تا باورت كنند (مخصوصا اگر خانم باشي) اينكه ما زنان عاقل، نجيب، تحصيلكرده و كاردان هستيم؛ بچه‌داري، آشپزي و خانه‌داريمان علمي است! در كنارش كار مي‌كنيم، مطالعه مي‌كنيم، همسرانمان را درك مي‌كنيم و در مقابل مشكلات خم به ابرو نمي‌‌ آوريم و....يكي نيست بگويد مگر آقايان خودشان چشم ندارند؟ يا مثلا يكي نيست بگويد همينه كه هست ميخواهند بخواهند، نمي‌خواهند، نخواهند!

خيلي وقتها فكر ميكردم تظاهر به عالي بودن همه چيز، ويژگي نسل قبل است اما مثل اينكه اين ويروس حالا حالاها به نسلهاي بعد و بعدي سرايت خواهد كرد. هيچكس ساكن بهشت نيست، هيچكس هم اقامت دائم جهنم نگرفته همه يه جورايي تو برزخ دست و پا ميزنيم. يه كم رو‌راست باشيم!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 24 مهر1386ساعت 8 قبل از ظهر  توسط ف ج | 

 

قرن دوهزار بعلاوه يك

 

پشت سر قر‌ني كه طي شد

پيش رو صد برگ تازه

 انتخاب آدمي چيست

زندگي يا مرگ تازه

 

قرن غم‌هاي حقيقي

دلخوشي هاي مجازي

لحظه لحظه در ترقي

صنعت تابوت سازي

 

قرن تخريب تفاهم

انفجار آشنايي

گريه‌هاي از ته دل

خنده‌هاي اشتباهي

 

قرن تبعيد محبت

موسم پژمردن دل

قرن تكثير تقلب

قرن خنجرخوردن دل

 

پاكبازي رو به كاهش

نا‌نجيبي در فزوني

سينه سينه در سرايت

دشمني‌هاي عفوني

 

روزگار سست‌عهدي

قرن سخت‌افزار و سي دي

زايش  ويروس وحشت

انتشار نا ‌اميدي

 

روي لبهاي مدارا

نقش لبخندي معطل

مهرباني‌ها خلاصه

كينه‌ورزي‌ها مفصل

 

عرصه دل‌هاي خالي

دست‌هاي ظاهرا پر

بي‌توقف در تكاپو

خط توليد تنفر

 

قرن ترويج حرامي

عرصه ايمان انبوه

بي‌وفايي‌هاي واجب

مهرباني‌هاي مكروه

 

رشد روز افزون خنجر

كاهش ميزان مردي

نسل مجنونان عاشق

خسته از ليلا نوردي

 

قرن از اصلي رميدن

قرن غلتيدن به فرعي

استخوانهاي شكسته

نردبانهاي ترقي

      

موسم نوآوري‌ها

برگ ريزان بهاري

زندگي‌هاي مكرر

مرگ‌هاي ابتكاري!

                        زنده ياد سيد حسن حسيني

                                   از مجموعه" شاعري در مشعر"

                                      

+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 مهر1386ساعت 4 بعد از ظهر  توسط ف ج | 

   

گپي دوستانه (2)

امروز 16 مهر روز جهاني كودك است. اين روز را به همه شما دوستان تبريك مي‌گويم، تعجب نكنيد منظورم كودك درونمان است. روانشناسان معتقدند ما هميشه قسمتي از كودكيمان را به همراه داريم؛ مثلا وقتي چيز نويي مي‌خريم يا وقتي هديه‌اي مي‌گيريم. توجه به كودك درون در بزرگ شدن شخصيت آدمها نقش مهمي دارد.

 

صحبت از كودك درون شد ياد بچه‌گي هايم افتادم؛ تا آنجا كه يادم مي آيد يعني از 5 سالگي به بعد دختركي بودم پر احساس البته يه كمي زيادي، زود با آدمها اخت مي‌شدم، زود علاقمند مي‌شدم، براي دوستانم حاضر بودم هر فداكاري انجام بدم به قول معروف حسابي رفيق باز بودم تا اينكه انقدر سرم به در و ديوار خورد تا فهميدم كه دنياي واقعي با دنياي روياهاي من فرق دارد! طول كشيد تا اندازه قدمهايي را كه برمي‌داشتم با بقيه هماهنگ كنم. زماني خيلي سرزنده و پر شور بودم، عاشق تحول و پويايي، متنفر از روزمرگي و بي‌هدفي، فراري از بن‌بستها و شكستها، به حد افراطي بلند پرواز و در واقع جاه طلب! مي‌خواستم پا جا پاي آدمهاي بزرگ بذارم مثلا مي‌خواستم فعال حقوق زنان يا فعال حقوق بشر بشم يا مثلا روزنامه نگار و تحليل گر مسائل اجتماعي و فرهنگي يا منتقد فيلم، منتقد ادبي، يه مترجم خوب يا حتي نويسنده، كلي براي خودم خيالبافي مي‌كردم تا اينكه وقتي از نظر فكري بزرگ و بزرگتر شدم فهميدم كه "انسان" بودن و "انسان خوب" بودن از همه اينها بهتر و مهمتره!

وقتي هم كه مي‌خواستم ازدواج كنم رفتم كلي كتاب خريدم ( رازهايي درباره مردان، رازهايي درباره زنان، زنان ونوسي، مردان مريخي، چراغ دل شوهرت را روشن كن، از دولت عشق و چند تاي ديگه كه به دوستان امانت دادم و اسمشان يادم نيست) البته ابدا منكر مطالعه نيستم ولي اين گروه از كتابها يك سري اصول پيش پا افتاده ياد آدم ميدن در حاليكه زندگي انقدر پيچ و خم داره كه فقط با درايت ميشه از پيچهاي تند اون عبور كرد! نه با فرمولهاي ديكته شده غربي. همچنين معتقد بودم و هستم كه ازدواج بزرگترين چالش زندگي است چون فرد مجبور است و بايد ظرفيتهاي خودش را بالا ببرد، بايد ياد بگيرد دو جور دنيا را ببيند و از دو زاويه به قضايا نگاه كند كه خب البته كار راحتي نيست. حفظ حريم و حائل احترام براي ادامه زندگي با فردي كه قراراست دو سوم زندگي و باقيمانده عمر با او طي شود از ضروريات زندگي مشترك است. فرد بايد خيلي از صفات منفي اعم از غرور و خودخواهي را در خود كم كند، از قضاوت زودهنگام بپرهيزد چرا كه قضاوت نياز به دانايي دارد و خيلي از ما از آن بي بهره‌ايم، همچنين معتقد بوده و هستم كه شرط اوليه و اصلي هر نوع رابطه‌اي، تاكيد مي‌كنم هر نوع رابطه‌اي، "صداقت"است.

 

وقتي كه پسرم به دنيا آمد تاچند ماه دوربين عكاسي دستم بود از همه حالات و حركاتش عكس مي‌گرفتم . در فيلم باغهاي كندلوس يكي از شخصيت‌ها مي‌گويد " نميدانم چرا پدر و مادرها فكر ميكنند بچه خودشان خاص‌ترين بچه روي زمين است؟" از زماني كه به دنيا آمد تصميم گرفتم طوري تربيتش كنم كه پذيرنده محض هنجارهاي متحجرانه جامعه استبداد زده مان نباشد، بداند كه "آزاده" بودن فراتر از "آزاد" بودن است؛ ياد بگيرد حتي يك دقيقه از عمرش را تلف نكند، به وجدان بيشتر از پليس اعتقاد داشته باشد، هر كسي را به حريم احساسي و عاطفي خود راه ندهد، به جاي دروغ گفتن، شجاعت راستگويي را در خود تقويت كند. روحش را وسعت دهد و در فكرش آرزوهاي بزرگ بپروراند،" اميدوار" بودن را با" اميد واهي" داشتن به امري نشدني اشتباه نگيرد. بداند كه گناه، كوچك و بزرگ ندارد و انسان جايزالخطا ست نه جايزالگناه!

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 16 مهر1386ساعت 8 قبل از ظهر  توسط ف ج | 

خدايا!

من در مقابل تمام هستي و هستندگان تو

 

 يك ذره‌ام .....

          

             يك غبار........

 

خدايا!

 

من در جريان پرهم همه  هستي

 

  دنبال توام...

             

             دنبال نشانه‌هاي تو....

 

خدايا!

 

 من در تلاطم انكارناپذير لحظه‌ها

 

     

 در جستجوي توام.....

       

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 مهر1386ساعت 6 بعد از ظهر  توسط ف ج | 

WIDE EYE SHUT

بارها به خودم قول داده بودم وقتم را با تماشاي سريالهاي بي محتوا و سطحي تلويزيون تلف نكنم (البته بجز استثناهاي انگشت شماري چون كيف انگليسي، معصوميت از دست رفته و ماجراهاي خانه ما كه براي شعور مخاطبان احترام قائل بودند) اما ماه رمضان معمولا براي خانمها ماه پرمشغله‌اي است، آماده كردن مقدمات افطار و سحر كلي وقت آدم را مي‌گيرد؛ در گير و دار آشپزخانه رفتن‌ها و آمدنها توفيق اجباري نصيب شد و سريالهاي با عجله ساخته شده را تماشا كردم و باز كلي حرص خوردم ، آنقدر در وبلاگها و مطبوعات خودزني كرديم و نوشتيم كه اين چه نقشهايي است كه به خانمها مي‌دهيد ؟!! يا چاي و ميوه مي آورند يا مدام سر شوهرانشان دادو فرياد مي‌كنند! تا بالاخره كارگردانان محترم به حرف ما گوش دادند و نقشهايي بس متفاوت آفريدند، آنقدر عقب عقب رفتند تا از آن ور بام افتادند .

_ سريال يك وجب خاك كه خب متعلق به ژانر طنز بود و مي‌شد با كمي اغماض در موردش قضاوت كرد( رضا بابك در هر نقشي عالي است، ايضا مهتاج نجومي كه حسابي سپر بلاي كارگردان شدند)

_سريال اغماء كه نه تنها زنان را از دم تيغ گذرانده بلكه آقايان را هم تا مي‌توانسته خراب كرده، تعجب مي‌كنم از آقاي سيروس مقدم از ايشان بيشتر اينها توقع مي‌رفت. يك نكته اينكه چرا در اين سريال شيطان صرفا به سراغ آدمهاي خوب مي‌رود يعني گناهكاران در مقابل شيطان بيمه هستند؟!! نكته ديگر اينكه ما ايرانيها متاسفانه هنوز تفاوت بسياري از مفاهيم را درك نمي‌كنيم، فرق بين گستاخي و شجاعت، ساده دلي و ساده لوحي، شيطنت و سبك سري، با احساس بودن و سطحي بودن و....اينبار پزشك زن سريال (خ دكتر برديا) خانمي سرد و جدي و مثلا متين است و در تلاش مذبوحانه‌اي به فكر به دست آوردن استادش (دكتر پژوهان) است، حتي نمي‌گذارد به چهلم همسر فوت شده دكتر برسد! و حتما هم بايد باور كنيم كه پژوهان را عاشقانه دوست دارد بدون هيچ نشانه آشكاري!!

_ بدتر از همه سريال ميوه ممنوعه، دختر جوان و از قضا مهندس، حدودا 30 ساله رفتارهايي از خود بروز مي‌دهد كه از دختري به سن و سال او كمي بعيد به نظر مي‌رسد. شيطنت و شوخي آنهم با حاج آقاي سن و سال دار !!!! خريد كادوي تولد و ديدار غير منتظره، آنهم در وضعيتي كه او قرار دارد، پدر مفقود شده و اوضاع نا بسامان مالي، مثلا بايد دپرس depress,  و پريشان احوال باشد. حتي بعد از اينكه حاج آقا از عشق افلاطوني و ترسش از عواقب آن براي دختر آه و ظجه سر ميدهد او با كمال خونسردي در منزل نشسته و در حال چيدن پازل است!!! انگار نه انگار كه ديگران به او نگاه ابزاري دارند!!! پدرش كه او را سپر بلا كرده و به قول معروف زده به چاك، جلال فتوحي كه چپ و راست به او توهين ميكند او پسر همين حاج فتوحي عاشق است ، دست پرورده اوست به قول معروف از كوزه همان برون تراود كه در اوست، در واقع نوعي بد آموزي ! يعني براي رسيدن به اهدافتان به جاي كمك گرفتن از اهل فن و مهمتر از همه عقل سليم خود از در احساس وارد شويد، ترجمان همان "اصل ماكياولي كه هدف وسيله را توجيه مي‌كند".مهم هدف است حال به هر وسيله ممكن. همسرحاج آقا هم كه مثلا آموزش پرورشي است به نوعي اسير خرافه و تحجر بوده و تنها هنرش صحبت با موبايل و پيچيدن به پرو پاي حاج آقاست كه در دهه هفتم زندگي، فيلش ياد هندوستان كرده! پيرانه سرم عشق جواني به سر افتاد!  دختر حاج آقا (غزاله) هم با زير پا گذاشتن اصل سنتي اجازه پدر براي ازدواج، والضالين شده و به نوعي به فردي ضد هنجار بدل شده! عجبا از اين نقشهاي درخشان! و نكته جالبتر اينكه كليت سريال در نكوهش عشق بي‌موقع است ولي تيتراژ پاياني (با صداي گوشنواز خواجه اميري) در ستايش آن!!!

 

ميشه خدا رو حس كرد تو اتفاق ساده

تو التهاب عشق و گناه بي‌اراده

بي عشق عمر آدم بي اعتقاد ميره

هفتاد سال عبادت يك شب به باد ميره

وقتي كه عشق آخر تصميمش و بگيره

كاري نداره زوده  يا حتي خيلي ديره

ترسيده بودم از عشق عاشق‌تر از هميشه

هر چي محال مي‌شد با عشق داره ميشه، انگار داره ميشه

عاشق نباشه آدم، حتي خدا غريبه است

از لحظه‌هاي حوا، حوا مي‌مونه و بس

نترس اگه دل تو از خواب كهنه پاشه شايد خدا قصه تو از نو نوشته باشه

                                                                      افشين يداللهي

                                                                      

_ در سريال ضعيف شكرانه (مخصوصا با حضور پوريا پور سرخ) دختر خانواده (مريم) به رغم داشتن ليسانس حقوق كوچكترين اطلاعات حقوقي در مورد قانون ارث ندارد يا حداقل ما نشانه‌هايي از آن را در سريال نمي‌بينيم. او به عنوان زني تحصيلكرده از ابتدايي‌ترين سلاحهاي زنانه براي جلب نظر پدر و همسرش استفاده مي‌كند ( با ناز و غمزه و پشت چشم نازك كردنهاي تصنعي و با تكرار عبارت آقا جون آقا جون همواره از موضع ضعف وارد مي‌شود)

سوالي كه برايم مطرح شده اينست كه آيا كارگردانان و سناريستهاي ما دانش كافي ندارند؟ ( كه بعيد مي‌دانم) يا اينطور به آنها ديكته مي‌شود؟

 از بعد جامعه شناختي برداشتم اينست كه شايد اين سريالها به نوعي آيينه روابط ما درجامعه كنوني است. آدمهايي كه به جهت پايين بودن ظرفيتهاي فكري و شخصيتي به جاي داشتن روابط سالم  و ظابطه مندكاري و خانوادگي بدجوري ميزنيم به خاكي!!!  

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 9 مهر1386ساعت 9 قبل از ظهر  توسط ف ج | 

جمع اضداد

 

شصت و دومين مجمع عمومي سازمان ملل متحد طبق برنامه هر ساله در ماه سپتامبر با حضور سران كشورها در شهر نيويورك برپا شد . عصر روز سه‌شنبه از طريق شبكه PRESS TV   سخنراني‌ها را به صورت زنده دنبال كردم. نكته‌ جالب توجه تفاوت در "ادبيات كلامي" سخنرانان از جمله آقاي احمدي نژاد بود. فحواي كلام ايشان مثل هميشه حول محور محبت، اشاعه صلح و دوستي، ديگرخواهي، اصلاح امور دنيا و توجه به اخلاقيات بود؛ همان مشخصه‌اي كه از سوي سران كشورها به "انشاء گويي" مشهور شده و در واقع چيزي براي گفتن ندارد! دوست داشتم ايشان كمي هم در مورد علل نپيوستن ايران به كنوانسيون حقوق كودك و كنوانسيون حمايت از زنان، تعطيلي و پلمپ شدن بسياري از روزنامه‌ها و نشريات كه مردم را به نوعي روزنامه خوان كرده بود ( شرق،هم ميهن) صحبت مي‌كردند؛ به عنوان فردي كه در انتخابات شركت كرده ام حتي اگر به ايشان راي نداده باشم، توقع داشتم آنقدر شجاعت داشته باشند كه با صلابت كمك به حماس و حزب الله را انكار كنندو بر حسن نيت خود در مبارزه با تروريسم در خاورميانه تاكيد كنند. اميدوار بودم ايشان به عنوان فردي تحصيلكرده در مورد تلاش در جهت اشاعه دموكراسي در ايران هم حرفي براي گفتن داشته باشند. ايشان نهايتا پرونده هسته‌اي ايران را مختومه اعلام كردند كه جاي بسي شگفتي است چون پرونده هسته‌اي ايران عملا مفتوحه بوده و ما به شدت از سوي شوراي حكام آژاس تحت فشار هستيم.

پس از ايشان جورج بوش سخنراني كرد و از همان آغاز بدون حاشيه روي رفت سر اصل مطلب ، بوش نظريه GLOBAL DECORATION يا همان دكوراسيون جهاني را مطرح كرد و گفت كه راه نجات بشريت آگاهي و علم است و دغدغه بشر بايد education يا همان آموزش باشد چرا كه آموزش سبب ارتقا دموكراسي شده و فرد را به بلوغ فكري thought maturity مي رساند و از پذيرش بي قيد و شرط عقايد باز مي‌دارد. او همچنين مبارزه با مالاريا و ايدز و تاكيد بر ريشه كن كردن آنها را ياد‌اوري نمود. او به سران راديكال كشورهايي كه با سوء مديريت خود سبب عقب ماندگي كشورهايشان شده‌اند هشدار داد تا در منش خود تجديد نظر كنند.

بعد نوبت نخست وزير ژاپن بود كه به انگليسي روان و سليس به موضوعاتي چون global warming  يا گرم شدن زمين و خطرات ناشي از آن پرداخت همچنين در مورد حفظ منابع طبيعي و مناطق سبز green areas  و حفاظت از لايه ازن، آب شدن يخهاي قطب شمال ، دفع صحيح پسماندهاي نيروگاهاي هسته ‌اي مطالبي گفت كه چه بسا بسيار مفيد فايده بود.

من فقط توانستم اين سه سخنراني را با دقت گوش كنم و چكيده‌اي از آنها را برايتان بنويسم. ديگر سران كشورها به زبان رسمي خودشان صحبت مي‌كردند و مسائلي كم و بيش مشابه آنچه نخست وزير ژاپن مطرح كرده بود بيان كردند.

 

آيا با اين نظر من موافقيدكه فحواي كلام و نحوه سخن گفتن هر فردي نشانگر ميزان دانش و مطالعه و  آگاهي او نسبت به مسائل پيرامونش است؟

 

    

+ نوشته شده در  پنجشنبه 5 مهر1386ساعت 9 قبل از ظهر  توسط ف ج | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
مهم این نیست من که هستم؛
مهم این است که در این جا فرصت حضور یافته ام
و مهم تر این که تو از میان این همه انبوهی و کثرت، مرا و اندیشه هایم را پیدا کرده ای!



پیوندهای روزانه
یوکابد
زبان و ترجمه
آشپز باشي (فیلتر شده)
كوير
بادصبا
يك ليوان چاي داغ
آینه
خواب زمستانی
یادداشت های یک دختر ترشیده
از زندگی
سایه نوشت(فیلتر شده)
سلطان بانو
دن کیشوت
مثل تو
آوای زن
عباس معروفی
2 چکاوک
كافه ناصري(فیلتر شده)
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
آرشیو موضوعی
خوش آمد گویی
ادامه تحصیل دختران
آقای ده نمکی
در باب...
فیلم چهارشنبه سوری
شعر: سهم من
رفع ابهام
شریعتی: فاطمه فاطمه است
کارگردانهای مرد
زویا پیرزاد
تابلو صعود
همسر دوم
ازدواج موقت
سال بلوا
واگویه:در باب روشنفکری
یک گزارش جالب
تنها می شوی
فرد و زندگی
زن از دیدگاه ویل دورانت
تصویر
شانس آدم حسابی شدن دختران
گپی دوستانه
اگر بتهوون در ایران بود
اینجا همه چیز خوب است
اركستر چوبها
تو را خواهم یافت
سنتی
یانگوم
واگویه
ما صاحب نداریم
شوخی با همه چیز
کتابخانه تکانی
عطر پاییز
شعر
بهانه زندگی
اینطور شد که....
جمع اضداد
WIDE EYE SHUT
نجوا
گپی دوستانه
شعر
فیل سوفانه!
میرزا غررو!
آدمها درختها
معتاد مدرن!
پروانه بودن یا لاک پشت بودن..
نگاه کردن آقایان به خانمها!
هنجارهای ساختگی
دورتر دیرتر
پاییز خرمالو و دیگر هیچ!
عبرتم نشد
B R T
جسارتا کمی تا قسمتی عارفانه!
م . م
که عشق آسان نمود اول...
تمرین جمله سازی
میشه خدا رو حس کرد...
تصویر ( شب یلدا)
پاتک
خانواده سنتی خانواده مدرن
بوتو و بوتوها
آدمها و کتابها
جریان سیال ذهن یک خانه دار!
ّپراکنده های قطبی
کلمات
نیایش
نیچه
کودک درون
پا تو کفش زبان شناس ها!
ماجراهای من و پسرم 1
یه پست کاملا نا مرتب
اشتباه
اموال سرقتی
مجله زنان
آدمهای معمولی آدمهای خاص
آدمهای معمولی آدمهای خاص 2
یه ذره تارخ مصرف گذشته!
سنتوری
واگویه: ایکاش
همیشه پای یک زن در میان است!
خونه تکونی
هشتم مارس
دنباله خونه تکونی
سالی که گذشت...
بهار
تولد
عکس(سفر به جنوب)
همیشه بهار
تمرین بلافصل تمرگیدن!
ماجراهای من و پسرم2
نگاهی زنانه به فمینیسم
الافاضات....
آدم ها و احساس ها!
ژاله اصفهانی
یه پست بدآموز
پستی که مدتها بود.....
مرا نهراسان(شعر)
میان ماندن و رفتن!
آرزو
زندگی گله ای...
در جستجوی یار .....
monologue
ماجراهای من و پسرم (3)
جشنواره کن
زن همیشه خاص
بالاتر از سیاهی
فلات یادگیری
سالگرد وبلاگ
عاشقانه ها
Run, Forrest, Run
شاهكار خلقت
شريعتي
مرباي توت فرنگي، فمينيسم!
تابستان جان.....
با پیشوند و پسوند یا....
حدیث آرزومندی
تو همانی که ....
سوتی های صدا و سیمایی
اندک اندک...
برای مردی که ....
ماجراهای من و پسرم (4)
هر آدمی....
مناجات داغ !
از اینجا و آنجا
چرا شکیبایی....؟
قیاس مع الفارق
واگویه (سفر)
لایحه حمایت از خانواده
فرزندان جنگ
پراکنده ها
تو مایه های....
از تخم مرغ تا تحریم!
زخم
بازیچه
لایحه
گلدونام
ماجراهای من و پسرم (5)
شاید مفید
خلوت
بفرمایید کمی پول
مشق شب
عطر پاییز
پراکنده ها
پست بی مناسبت
روز جهانی کودک
روز جهانی پست
جریان سیال زندگی
شعر (فقط فرض کن)
یک پست طلسم شده
مونولوگ(2)
واگویه
شعر (دستور زبان عشق)
ایکاش خاتمی نیاید...
ماجراهای من و پسرم (6)
عقده پاییزی
بشتابید !
ثبت لحظات
جای نا امن !
از اینجا و آنجا
واگویه
سکوت
زنده باد تساوی
نذر !
جوک
جامعه شناسانه !
بدون شرح (تصویر)
انشا
کاسه های داغ تر از آش
بازی در صحنه (شعر)
دیوار شیشه ای
ماجراهای من و پسرم(7)
تجارت پیشگی
واگویه
بازی
خاتمی
فراموشی
اسفندگان/ valentine
مرگ پایان کبوتر نیست!
بی موقع
هشتم مارس
یک درب و داغون تمام عیار!
بهار
تولد
شریعتی
معمولیت!
فرد خلاق کیست؟
ماجراهای من و پسرم(8)
سفر قشم...
سفر 2
شعر (به آرامی)
عذاب وجدان
واگویه
گفتگو با خدا
تو مایه های غر
عجب!
اموال سرقتی
جان آدم ها
زنان سران عرب
مونولوگ
ابزار
شعر
indifference
کدام روز زن؟!
شب پرحادثه
نافرجامی
دردواره ها (شعر)
این روزها
ماجراهای من و پسرم (9)
مایکل جکسون
هزارنکته...
درباره الی...
درد جاودانگی(کتاب)
خلاصی !
وقتی خواسته ها تحقق نمی یابد
جناب حافظ !
فصل گیلاس
نیمه شعبان (عکس)
پیوندها
***زنان ايران
سخنان نغز
نامه اي به خدا
مسعود بهنود
عماد افروغ
مسعود ده نمكي
***بانوي آبي
شريعتي
سايت سينمايي فكسون
مهاجراني عطاءالله
مداد سياه
شجريان
***وارش فعال حقوق زنان
عبدالكريم سروش
حسين پاك دل
ترجمه
حاج محمدي
***چرك نويس
نظري
ديباچه
پينكفلويديش
***مصطفي مستور
***روزنامه نگاري
درباره ترجمه حيدريان
وازنا ( مجله الكترونيكي شعر)
عكاسي
***روزنامه اعتماد ملي
صادق زيبا كلام
منيرو رواني پور
***ميرا
قالب سايكو
***نيك نوشت
***ايبنا خبرگزاري كتاب ايران
***نازي
***هنوز
ترنم باران
قفس بي مرز
***شهروند امروز
فرزان سجودي
آفتابگردون
شركت گردشگري كلوت
*** مديريت بلاگفا ( عليرضا شيرازي)
**شايستگي
*** فوتوبلاگ نصيري
***ترجمه
مونتاژ
****معنويت (فلسفه)
***فرهنگ و هنر
*** آذر
***نازلي
فرح اصولي
كانون ادبيات
***گيتي
* ميدان
راديو زمانه
***ابراهيم مختاري
***** Guardian
پارس چنوبی
*** شبنم طلوعی
***نارنج
***چراغ
میدان
مدرسه فمینیستی
ماریان
my pictorial thoughts
***ماجراهاي من و مادر شوهر
***دهه شصت
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان