![]() |
![]() |
|
| مينويسم پس هستم |
|
عقده پاییزی !!! تو این روزها و عصرهای دل انگیز پاییزی، روزهای پر از وسوسه ی بارون که درختها مخلصانه تن به عشقبازی پاییز دادن، هیچ چیز نمی تونه بدتر از این باشه که به جای رها کردن اندیشه ها در خلسه نارنجی برگها و قدم زدن تو خیابون های ولی عصر و جمهوری و حافظ و سرک کشیدن تو کتابفروشی های انقلاب و بعد هم رفتن به کافه قنادی فرانسه ( روبروی سینما سپیده) و تجربه اون عطر مست کننده قهوه و ..... مجبور بشی چند روز پشت سرهم بشینی توی خونه و پشت میز کامپیوتر و مقدار متنابهی متن تخصصی رو ( از فارسی به انگلیسی) ترجمه کنی و هر از گاهی از پنجره اتاق گوشه چشمی بندازی بیرون و برای خالی نبودن عریضه هر چند ساعت سری به وبلاگ و بخش کامنت ها بزنی و ... بهتره دیگه ادامه ندم بار نوستالژی متن رفت بالا ....!! قطعن اگر روزی در فصل پاییز جرمی مرتکب بشم و در محضر دادگاه قرار بگیرم حاضرم هر مجازاتی رو بپذیرم الا این یک قلم : پاییز + نشستن پشت میز کامپیوتر + ترجمه = از دست دادن فرصت گوش سپردن به سکوت، در غروب پر از عطر پاییزی ........... ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ پ.ن فردا از صب تا خود غروب کلاس دارم و بیرونم( فرصت خوبیست برای جبران مافات !!!)
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 25 آبان1387ساعت 9 بعد از ظهر توسط ف ج |
|
|
ماجراهای من و پسرم ( 6) * روزهای اول مدرسه _ بدبخت شدم مامان ! خانوممون خیلی سخت گیره !! * باز هم مشکل حروف الفبا _ ببین من عجب" ناسوادی" هستم! صالح رو نوشتم سالح !!! * معلمش یادداشت گذاشته برایش می خوانم: "ولی محترم لطفاً موارد ذیل را به فرزند دلبند تان گوشزد کنید ! " _ ( با تعجب) یعنی میخوایی بزنی تو گوشم؟؟! * تکلیف مدرسه کلمه هایی بنویسید که اولش و آخرش یکی باشد. کمکش میکنم : _ کبک، کیک، گرگ، توت و شپش !! ( چاره ای نبود کلمه ی دیگری به ذهنم نیامد! ) _ شپش اسم پسره؟؟؟ _ نه! یه نوع حشره س ! * تلویزیون روشن است و تبلیغات پخش می کند : " لوح فشرده ی موسیقی با صدای محمد نوری، در کلیه ی فروشگاه های معتبر ! " _ لوح فشرده یعنی باید فشارش بدیم ! ؟ _ نه! لوح فشرده همون سی دی ه ! * بعد از مدرسه (با هیجان) _امروز سر صف یکی از پسرای کلاسمون غش کرد! _ آخی! چرا؟ _ نمیدونم، ولی مگه پسرام غش میکنن؟؟ ! _ چرا که نه! هر کسی حالش خیلی بد بشه امکان داره غش کنه! _ آخه، من فکر میکردم فقط خانوما غش میکنن! _ چرا این طوری فکر کردی؟ _ آخه تو فیلمها همش خانوما غش میکنن!
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 22 آبان1387ساعت 12 بعد از ظهر توسط ف ج |
|
|
شنیدم نشریه " شهروند امروز" هم توقیف شد!!! خوب شد شماره ی آخرش رو گرفته بودم! ببرم بزارمش کنار آخرین شماره های روزنامه زن، جامعه، شرق، مجله کیان، زنان، هفت و چندتای دیگه......!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 19 آبان1387ساعت 7 بعد از ظهر توسط ف ج |
|
|
ایکاش خاتمی نیاید... خب به میمنت و مبارکی آقای Obama هم رفت سر زندگی و ریاست جمهوریش ! دیروز روزنامه جام جم تو تیتر صفحه اولش زده بود :" رئیس جمهور سیاه در کاخ سفید " عکس آقای Obama هم که از پشت سر گرفته شده بود گذاشته بود بالای تیتر( جالب بود!) امیدوارم این یکی حداقل آدم صلح طلبی باشه و هر روز به فکر لشکرکشی به این ور، اون ور دنیا نباشه . همچنین امیدوارم نسبت به ایران نظر خوبی داشته باشه و روابط حسنه بشه، گرچه الان آمریکا دچار بحران مالی و اقتصادی شده و نکنه دامن مارو هم بگیره! (البته شاهدیم که آب از آب هم تکان نخورده و مردم دارن به زندگی روزمره شون ادامه میدن!) و باز گرچه ما همینجوری هم چندین ساله دچار بحران هستیم دیگه بلا نسبت، دور از جان از پوست کلفتی داریم شبیه جناب کرگدن میشیم!!! مثلن کل تابستان برقها قطع میشه ( یا به قول قدیمی ترها، برقها میره ) و ما انگار نه انگار! در عرض چند ماه، قیمت خونه و زمین چندین برابر می شه و ما بی خیال! نفت گرون می شه و در آمد ملی بالا میره و درآمد ناخالص تکون نمی خوره و ما باز تو خوابیم و ...... یا مثلن چند ماه مونده به انتخابات یکهو زمین و خونه متری یک میلیون افت قیمت پیدا میکنه یا قرار میشه به همه یارانه بدن و خیلی کارهای دیگه که الان یادشون افتاده و ... اولش نمی خواستم در مورد انتخابات ریاست جمهوری خودمون چیزی بنویسم، اما چه کنیم که سرنوشت همه ما به طرز وحشتناکی با سیاست گره خورده و گاهی تصمیم بالا دستی ها مسیر زندگی مارو به کلی تغییر میده! مدتیه فکرم مشغول اومدن یا نیومدن خاتمی شده. اصلن دلم نمیاد از لفظ "مهره سوخته" که این روزها زیاد بهش نسبت میدن استفاده کنم . خاتمی وارسته و آسمانی تر از اون هست که بشه در موردش اینطور بی انصاف بود... تنها کسی که در دوره ریاست جمهوریش بودجه ی پژوهش و تحقیق چند برابر شد و کلی استاد و دانشجو از صدقه سرش بورس شدن و برای ادامه تحصیل رفتن خارج از کشور _ در حال حاضر بورس به کلی ملغی شده!_ یا به خاطر تلاشهای اون بود که مردم ایران کمی منزلت بین المللی پیدا کردن یا اصلن تو همین داخل کشور آدم حساب شدن! و کلی تیراژ کتاب بالا رفت و آزادی مطبوعات بی سابقه بود و صد البته می دونم حالا مجال ذکر مناقب نیست! دعا می کنم خاتمی نیاید و اگر آمد رای نیاورد! یا در شمارش آراءش تقلب بشه و ...خلاصه نیاد! جامعه بدوی و سنت زده مارو چه به خاتمی و تزهای روشنفکرانه ش ! خاتمی تازه باید صد سال بعد از این به دنیا می آمد نه تنها اون، تمام افراد روشنفکری که از چارچوبهای تعریف شده فکری فراتر میروند و انسان مدار و انسان گرا هستند! ما هنوز برای پذیرش چنین افرادی به بلوغ فکری نرسیدیم باور کنید! |
|
+ نوشته شده در
جمعه 17 آبان1387ساعت 8 قبل از ظهر توسط ف ج |
|
|
دستور زبان عشق دست عشق از دامن دل دور باد ! می توان آیا به دل دستور داد ؟ می توان آیا به دریا حکم کرد که دلت را یادی از ساحل مباد ؟ موج را آیا توان فرمود : ایست ! باد را فرمود : باید ایستاد ؟ آنکه دستور زبان عشق را بی گزاره در نهاد ما نهاد خوب می دانست تیغ تیز را در کف مستی نمی بایست داد ! زنده یاد قیصر امین پور
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 13 آبان1387ساعت 6 قبل از ظهر توسط ف ج |
|
|
ترس از دست دادن ، چه ترس وحشتناکی !
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 7 آبان1387ساعت 9 بعد از ظهر توسط ف ج |
|
|
مونولوگ (2) _ مادرم همه غذاهایش را با عشق می پزد، لابد برای همین است اینقدر خوشمزه هستند! _ و شاید برای همین است پدرم اینقدر دوستش دارد!
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 6 آبان1387ساعت 6 قبل از ظهر توسط ف ج |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
مهم این نیست من که هستم؛
مهم این است که در این جا فرصت حضور یافته ام و مهم تر این که تو از میان این همه انبوهی و کثرت، مرا و اندیشه هایم را پیدا کرده ای! |
|
RSS
|