تبليغاتX
دنیای بهتر
مي‌نويسم پس هستم

 

Valentine

 or

اسفند گان ؟

امروز 29 بهمن و به روایتی valentine day ایرانی یا اسفندگان بود! محوطه دانشگاه هم حسابی شلوغ،  پلوغ! به اتفاق یکی از دانشجویان ( دختر) ترم پیش، رفتیم حیاط تا شاهد برگزاری مراسم " اسفندگان" باشیم. یادش بخیر دوران دانشجویی، البته سر ما که بی کلاه بود اما دوستان با احساس تر که سر و گوششون می جنبید، حس و حال خاصی داشتن و ماهم به تبع اونها حالمون خوب بود!

                        

                            

در مراسمی که بچه ها به همین مناسبت ترتیب داده بودن یه بروشور بهمون دادن که عکس سیب روش بود و این شعر از سهراب:" و عشق، تنها عشق / تو را به گرمی یک سیب می کند مانوس...."  و اطلاعاتی در مورد این روز خاص:

 " نیاکان ما علاوه بر ماه ها، روزها را نیز نامگذاری می کردند و اسامی دوازده ماه سال در سی روز یک ماه تکرار می شده و چنانچه نام ماه و روز یکی می شد، ایرانیان این روز را فرخنده می دانستند و آن را جشن می گرفتند که به آنها جشن های ماهانه می گفتند. یکی از این جشن های ماهانه، تقارن روز اسفند با ماه اسفند است که به نام جشن اسفند گان معروف است. منظور از گرامی داشت این روز، حرمت نهادن به تمام چیزهایی است که با باروری خود، باعث برکت و زایندگی می شوند. نماد این مهم نزد پدران ما زن و زمین بود که باید در این روز از او قدردانی می شد! در این روز بانوان از همسران خود هدیه می گرفتند و نیز فرصتی بود برای دلدادگان تا با تقدیم هدیه و شاد باش به دوشیزگان همسر آینده خود را گرامی داشته و ابراز علاقه می نمودند! این رسم از دیر باز و حتی از زمان ابوریحان بیرونی رایج بوده و او شرحی از آن را در اصفهان، ری و شهرهای مرکزی ایران آورده.

                            

اینم آقا سعید بروشور به دست!

چرا اسفند گان برابر با 29 بهمن است؟

در گاه شمار کهن ایران هر ماه 30 روز داشته و در پایان سال 5 روز را افزون بر آن در نظر می گرفتند که با این شرایط اسفند گان در 5 اسفند برگزار می شد. اما در تقویم کنونی که بر مبنای گاه شماری خیامی است، و از آنجایی که 6 ماه اول سال 31 روز و 6 ماه دوم سال 30 روز دارد ، روز اسفند گان برابر با 29 بهمن ماه است. "

" آش اسفندی"

 این آش 35 روز مانده به عید پخته می شده و به همین دلیل اسفندی نام گرفته است. در این شب کسانی که نامزد داشتند کاسه ای آش را همراه با کادو و شیرینی به نامزد خود پیشکش می کردند. مواد این آش عبارتست از: بلغور، نخود، لوبیا، چغندر، گردو، بادام، آلوچه خشک، برگه ی زردآلو، لواشک، سبزی، سرکه و شکر که چاشنی آش محسوب می شود.

                     

 اینم از آش اسفندی دانشگاه ما (به اتفاق فاطمه و یاسمن در حالی که جای شما خالی بود از آش مربوطه نوش جان نمودیم!)  در ضمن تنی چند از دانشجویان ذکور هم در حیاط به دیدارمان شتافتند از جمله آقایان حمید خان بذرپور و آرمان خان! 

                    

 چند سال پیش که  اسم همچین مناسبتی همون valentine بود و جایگزینی براش تعریف نشده بود با یکی از همکاران( شوخی: که به شدت نگران تاراج فرهنگ ایرانی بود!!) صحبت بر سر آن بود که باید این جور یادبودها " ایرانیزه" بشه! گر چه معتقدم برای ابراز ارادت و محبت نیاز به هیچ مناسبت و یادبود تصنعی نیست و هر لحظه می تواند زمانی برای عشق ورزی باشد و اتفاقن ساختار شکنی ها قشنگتر و بامزه ترهستن تا اینکه منتظر روزها و ماه های خاصی باشیم!! اما در عین حال شکی نیست، حرکات این چنینی از بعد فرهنگ سازی و جایگزینی فرهنگ غربی کاری بس پسندیده می باشد!   

 پ.ن ۱: این پست با تاخیر چند ساعته اینجا گذاشته شد!! گویا حجم عکسها زیاد بوده و لود نمی شد. با استفاده از  paint حجم عکسها رو کم کردم و.... همین کار،کلی وقت گرفت!

پ.ن ۲: در کل روز خوبی بود! هر جا و هر زمان که شادی، عشق و صمیمیت باشه همه چیز خوبه!!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 بهمن1387ساعت 10 بعد از ظهر  توسط ف ج | 

 

فراموشی

چند روز پیش خواهرم منزل ما مهمان بود. طبق معمول تا پاسی از شب مشغول تبادل نظر و بحث و بررسی بودیم؛ برایم جالب بود که وقتی صحبت از دوران نوجوانی و کودکی و یادآوری خاطرات می شد، خیلی چیزهایی که اون در موردش جزئیات رو به یاد داشت، کاملن از ذهن من پاک شده بود یا حداقل چند ثانیه ای طول می کشید تا یادم بیاد و این براش کلی مایه تعجب شده بود !! یرایش گفتم که مدتها قبل تصمیم گرفتم " در زمان حال" زندگی کنم و باکس خاطرات گذشته رو تو ذهنم بستم. نه اینکه گذشته تلخ و تاریکی داشته باشم اما یاد آوری بعضی خاطرات گاهی آزار دهنده میشه و انرژی فکری زیادی از آدم می گیره!! حتی تو دوره ای خاص دفتر خاطرات و یادداشت های دوران دانشجویی رو ( که اتفاقن دوران رشد و بالندگی محسوب میشد) جایی گذاشتم که بیرون آوردنش به نظر کمی غیر ممکن میاد! زیر زیر وسایل انباری یا اون بالای بالای کمد دیواری! " خاطره بازی" رو گذاشتم کنار! اونچه در گذشته اتفاق افتاد متعلق به همون دوره و همون زمان بود! خوب یا بد هر چی که بود حالا دیگه نیست و تموم شده! فراموشی برادره مرگه ! و در مورد بعضی اتفاقات و آدم ها فراموشی تنها راهه !

فراموشی، چه نعمت بزرگی!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 بهمن1387ساعت 3 بعد از ظهر  توسط ف ج | 

 

پیش نوشت:

 بالاخره خاتمی هم تصمیم خودش رو گرفت و اعلام کرد که می آید !!!!!!!!!!

بر خلاف حجم کارهایی که این روزها دارم و تقریبن فقط فرصت می کنم نفس بکشم، در کوچکترین فرصتی که داشتم ( و مثلن می خواستم به این مغز مفلوک استراحتی داده باشم!!!) نوشتن این مطلب رو شروع کردم:

 باز که هوائی مان کردی!!!

یادت هست؟ یازده سال پیش دوم خرداد 76 را می گویم. آمدی و با آن پوسترهای تبلیغاتی خوشگلی که برات طراحی کرده بودن و با حرفهای همه فهم قشنگی که زدی مارو هواییه هوای آزادی کردی که قرار بود با اومدنت بهمون اجازه نفس کشیدن بده!

ما جوونترها از روزهای انقلاب چیزی یادمون نیست. انقلابی که هنوز هم معتقدم مهره های اصلی اون لمپن ها و کوچه بازاری ها بودن ! و روز انتخاب شدن تو هم بی شباهت به اون روزها نبود ( گویا!) همون روز قشنگی که آشپزها و کارگرهای سلف دانشکده زبان دانشگاه علامه خوشحال بودن و شیرینی پخش می کردن و همه جا پر بود از گل و شادی و ...

و نصفه، نیمه گذاشتم تا نکاتی که در ذهنم بود خوب organized بشه.

سری زدم به لینکها و تو وبگردی های هول هولکی دیدم که حامد خان قدوسی (وبلاگ یک لیوان چای داغ) اونچه رو که می خواستم بگم با ادبیات خاص خودش و قشنگتر از من، نوشته! حیفم اومد اینجا نزارمش و ازش ممنونم ! با این سر شلوغی که من دارم ! فکر می کنم تا تموم شدن مطلبم، خاتمی انتخاب شده بود رفته بود پی ( کارش نه!) ریاست جمهوریش!!

اینم مطلب آقای قدوسی.  یکی از بهترین مطالبی که این روزها در مورد خاتمی نوشته شده. به قول اینگیلیسی ها don't miss it

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 بهمن1387ساعت 11 بعد از ظهر  توسط ف ج | 
 

بازی

 مهره ها را می چینم، آماده می شوم برای یک بازی جانانه

 کیش و مات!  

 باز هم می بازم

من هیچوقت شطرنج باز خوبی نمی شوم .

                       

  

+ نوشته شده در  جمعه 18 بهمن1387ساعت 9 قبل از ظهر  توسط ف ج | 
 

خدایا!

این دنیای پر از تلاطم با همه آدم حسابی ها و آدم قراضه هایی که آفریدی، ارزونی خودت

نخواستیم!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 14 بهمن1387ساعت 8 قبل از ظهر  توسط ف ج | 

 

تجارت پیشگی!

این روزها همه چیز رنگ و بوی " تجارت" به خودش گرفته؛ حتی اون چیزهایی که زمانی فقط و فقط جنبه معنوی داشت. به عنوان مثال قبل تر از اینها خدمات پزشکی و در کل حرفه ی پزشکی امری مقدس محسوب میشد و حکیمان یا پزشکان بیشتر در پی درمان درد بودند تا کیسه دوختن برای خودشان! صد البته که در مقابل دریافت هر نوع خدماتی می بایست بهای آن پرداخت شود اما گاهی بهایی گزاف از فرد مطالبه می گردد و در بسیاری از موارد خدمات پزشکی ارائه شده به مبلغ دریافتی نمی ارزد! نگاهی بیندازید به کثرت آگهی های خدمات پزشکی، جراحی های زیبایی یا انواع و اقسام داروهایی که زیر نظر افراد ناوارد به علم پزشکی و داروسازی وارد کشور شده و روانه خانه ها میشوند! در گذشته اصلن قرار نبود دغدغه پزشکان صرفن مادی و مالی باشد یا سطح زندگیشان با تجار و بازاری ها یکی باشد اگر هم سطح زندگی و رفاه شان بالا بود در اثر تلاش بیشتر و طبابت، ارتقاء مالی پیدا می کردند نه به سبب تجارت پیشگی !

در مورد مشاغل فرهنگی چون تدریس یا نوشتن، وضعیت فعلی ما بازار مکاره ای بیش نیست! مافیای کنکور را در نظر بگیرید، چرا عده ای مخالف حذف کنکور هستند؟ فکر نمی کنید دست سازمان سنجش و انواع و اقسام موسسات و آموزشگاه های کنکور در یک کاسه است!!! امتحانات ورود به دانشگاه دقیقن با شیوه های تست زنی تدریس شده در آموزشگاه ها طراحی میشود. کجای دنیا به این شیوه افراد را برای جذب در دانشگاه ها تست میکنند؟؟؟!! در مجال این بحث نیست فروش سوالات کنکور و دیگر مفسده ها.....

یا همین مبحث دزدی ادبی و مقوله ی کتاب سازی! نویسنده گی و امرار معاش از راه قلم یکی از مقدس ترین مشاغل بوده و هست؛ حال فردی که زندگیش از این راه تامین نمی شود به جای اینکه به شغل دومی روی بیاورد دست به دزدی ادبی و نوشتن کتابهایی میزند که یک دهم آن حاصل عرق ریختن و تفکر خودش نیست! گاهی منابع خارجی را تورقی می کند و در عرض چند ماه چند کتاب می نویسد! این هم نوعی بالارفتن از دیوار کلمات دیگران است.

حتمن می گویید وضعیت اقتصادی چنین انحرافات فرهنگی را بوجود می آورد. قبول دارم که فقر و شرایط نا بسامان مالی امکان انحراف افرادی را که گرایش به فساد دارند بیشتر فراهم میکند اما این نمی تواند یک اصل کلی  و قابل تعمیم باشد. در هر شرایطی ماهیت مشاغل تغییر نمی کند یک پزشک یا یک معلم یا یک راننده در هر شرایطی پزشک و معلم و راننده است! و مسلمن کجروی هایش تابع تفکرات و نگاه اوست نه شرایطی که در آن قرار گرفته، به فرض اگر شما  به هر دلیلی به این نتیجه رسیده اید که مشروبات الکلی نخورید، آیا اگر در موقعیتی قرار بگیرید ( مثلن گذری به یک کشور خارجی داشته باشید) که به راحتی به آن دسترسی داشته باشید باز هم مصرف می کنید؟

 تجارت پیشگی و منفعت طلبی به شدت دارد جزو ویژگیهای فرهنگی ما میشود!!

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 11 بهمن1387ساعت 9 قبل از ظهر  توسط ف ج | 

 

ماجراهای من و پسرم (7)

 * در سوپر مارکت

_ مامان وقتی به آقای فروشنده میگی "چند قلم جنس می خوام" یعنی چند تا مداد می خوایی؟

_ نه!

منتظر جواب نمی ماند

_ آهان یعنی چند تا قلمو می خوایی؟

 * در حال رسیدگی به درس و مشق

_ چرا این صفحه رو یه دست ننوشتی؟

_ من که فقط با یه دستم می نویسم!!!!!!

 * همسر محترم در مورد یکی از اقوام که رفته دانمارک صحبت می کند.

_ بابا ! یعنی رفته شیرینی دانمارکی بخره؟؟؟؟

 *باز هم مبحث مناقشه برانگیز خواب !

_ من نمی خوابم ولی اگه به حرفتون گوش دادم و زود خوابیدم باید 1300 تا قصه برام بخونین!!!

 

+ نوشته شده در  جمعه 4 بهمن1387ساعت 10 قبل از ظهر  توسط ف ج | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
مهم این نیست من که هستم؛
مهم این است که در این جا فرصت حضور یافته ام
و مهم تر این که تو از میان این همه انبوهی و کثرت، مرا و اندیشه هایم را پیدا کرده ای!



پیوندهای روزانه
یوکابد
نقاش
هشیوار
مریم
زبان و ترجمه
آشپز باشي
كوير
بادصبا
يك ليوان چاي داغ
آینه
خواب زمستانی
یادداشت های یک دختر ترشیده
از زندگی
سایه نوشت
سلطان بانو
دن کیشوت
مثل تو
آوای زن
عباس معروفی
2 چکاوک
میم نون .کام
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
آرشیو موضوعی
خوش آمد گویی
ادامه تحصیل دختران
آقای ده نمکی
در باب...
فیلم چهارشنبه سوری
شعر: سهم من
رفع ابهام
شریعتی: فاطمه فاطمه است
کارگردانهای مرد
زویا پیرزاد
تابلو صعود
همسر دوم
ازدواج موقت
سال بلوا
واگویه:در باب روشنفکری
یک گزارش جالب
تنها می شوی
فرد و زندگی
زن از دیدگاه ویل دورانت
تصویر
شانس آدم حسابی شدن دختران
گپی دوستانه
اگر بتهوون در ایران بود
اینجا همه چیز خوب است
اركستر چوبها
تو را خواهم یافت
سنتی
یانگوم
واگویه
ما صاحب نداریم
شوخی با همه چیز
کتابخانه تکانی
عطر پاییز
شعر
بهانه زندگی
اینطور شد که....
جمع اضداد
WIDE EYE SHUT
نجوا
گپی دوستانه
شعر
فیل سوفانه!
میرزا غررو!
آدمها درختها
معتاد مدرن!
پروانه بودن یا لاک پشت بودن..
نگاه کردن آقایان به خانمها!
هنجارهای ساختگی
دورتر دیرتر
پاییز خرمالو و دیگر هیچ!
عبرتم نشد
B R T
جسارتا کمی تا قسمتی عارفانه!
م . م
که عشق آسان نمود اول...
تمرین جمله سازی
میشه خدا رو حس کرد...
تصویر ( شب یلدا)
پاتک
خانواده سنتی خانواده مدرن
بوتو و بوتوها
آدمها و کتابها
جریان سیال ذهن یک خانه دار!
ّپراکنده های قطبی
کلمات
نیایش
نیچه
کودک درون
پا تو کفش زبان شناس ها!
ماجراهای من و پسرم 1
یه پست کاملا نا مرتب
اشتباه
اموال سرقتی
مجله زنان
آدمهای معمولی آدمهای خاص
آدمهای معمولی آدمهای خاص 2
یه ذره تارخ مصرف گذشته!
سنتوری
واگویه: ایکاش
همیشه پای یک زن در میان است!
خونه تکونی
هشتم مارس
دنباله خونه تکونی
سالی که گذشت...
بهار
تولد
عکس(سفر به جنوب)
همیشه بهار
تمرین بلافصل تمرگیدن!
ماجراهای من و پسرم2
نگاهی زنانه به فمینیسم
الافاضات....
آدم ها و احساس ها!
ژاله اصفهانی
یه پست بدآموز
پستی که مدتها بود.....
مرا نهراسان(شعر)
میان ماندن و رفتن!
آرزو
زندگی گله ای...
در جستجوی یار .....
monologue
ماجراهای من و پسرم (3)
جشنواره کن
زن همیشه خاص
بالاتر از سیاهی
فلات یادگیری
سالگرد وبلاگ
عاشقانه ها
Run, Forrest, Run
شاهكار خلقت
شريعتي
مرباي توت فرنگي، فمينيسم!
تابستان جان.....
با پیشوند و پسوند یا....
حدیث آرزومندی
تو همانی که ....
سوتی های صدا و سیمایی
اندک اندک...
برای مردی که ....
ماجراهای من و پسرم (4)
هر آدمی....
مناجات داغ !
از اینجا و آنجا
چرا شکیبایی....؟
قیاس مع الفارق
واگویه (سفر)
لایحه حمایت از خانواده
فرزندان جنگ
پراکنده ها
تو مایه های....
از تخم مرغ تا تحریم!
زخم
بازیچه
لایحه
گلدونام
ماجراهای من و پسرم (5)
شاید مفید
خلوت
بفرمایید کمی پول
مشق شب
عطر پاییز
پراکنده ها
پست بی مناسبت
روز جهانی کودک
روز جهانی پست
جریان سیال زندگی
شعر (فقط فرض کن)
یک پست طلسم شده
مونولوگ(2)
واگویه
شعر (دستور زبان عشق)
ایکاش خاتمی نیاید...
ماجراهای من و پسرم (6)
عقده پاییزی
بشتابید !
ثبت لحظات
جای نا امن !
از اینجا و آنجا
واگویه
سکوت
زنده باد تساوی
نذر !
جوک
جامعه شناسانه !
بدون شرح (تصویر)
انشا
کاسه های داغ تر از آش
بازی در صحنه (شعر)
دیوار شیشه ای
ماجراهای من و پسرم(7)
تجارت پیشگی
واگویه
بازی
خاتمی
فراموشی
اسفندگان/ valentine
مرگ پایان کبوتر نیست!
بی موقع
هشتم مارس
یک درب و داغون تمام عیار!
بهار
تولد
شریعتی
معمولیت!
فرد خلاق کیست؟
ماجراهای من و پسرم(8)
سفر قشم...
سفر 2
شعر (به آرامی)
عذاب وجدان
واگویه
گفتگو با خدا
تو مایه های غر
عجب!
اموال سرقتی
جان آدم ها
زنان سران عرب
مونولوگ
ابزار
شعر
indifference
کدام روز زن؟!
شب پرحادثه
نافرجامی
دردواره ها (شعر)
این روزها
ماجراهای من و پسرم (9)
مایکل جکسون
هزارنکته...
درباره الی...
درد جاودانگی(کتاب)
خلاصی !
وقتی خواسته ها تحقق نمی یابد
جناب حافظ !
فصل گیلاس
نیمه شعبان (عکس)
پیوندها
***زنان ايران
سخنان نغز
نامه اي به خدا
مسعود بهنود
عماد افروغ
مسعود ده نمكي
***بانوي آبي
شريعتي
سايت سينمايي فكسون
مهاجراني عطاءالله
مداد سياه
شجريان
***وارش فعال حقوق زنان
عبدالكريم سروش
حسين پاك دل
ترجمه
حاج محمدي
***چرك نويس
نظري
ديباچه
پينكفلويديش
***مصطفي مستور
***روزنامه نگاري
درباره ترجمه حيدريان
وازنا ( مجله الكترونيكي شعر)
عكاسي
***روزنامه اعتماد ملي
صادق زيبا كلام
منيرو رواني پور
***ميرا
قالب سايكو
***نيك نوشت
***ايبنا خبرگزاري كتاب ايران
***نازي
***هنوز
ترنم باران
قفس بي مرز
***شهروند امروز
فرزان سجودي
آفتابگردون
شركت گردشگري كلوت
*** مديريت بلاگفا ( عليرضا شيرازي)
**شايستگي
*** فوتوبلاگ نصيري
***ترجمه
مونتاژ
****معنويت (فلسفه)
***فرهنگ و هنر
*** آذر
***نازلي
فرح اصولي
كانون ادبيات
***گيتي
* ميدان
راديو زمانه
***ابراهيم مختاري
***** Guardian
پارس چنوبی
*** شبنم طلوعی
***نارنج
***چراغ
میدان
مدرسه فمینیستی
ماریان
my pictorial thoughts
***ماجراهاي من و مادر شوهر
***دهه شصت
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان