تبليغاتX
دنیای بهتر
مي‌نويسم پس هستم
 

نرم نرمک می رسد اینک بهار ....

                              

+ نوشته شده در  جمعه 30 اسفند1387ساعت 2 بعد از ظهر  توسط ف ج | 

 

یک درب و داغون تمام عیار!!

در حالی که شمارش معکوس برای پایان سال جدید شروع شده، من همچنان در حال بدو بدو و خرید و کار و ... هستم. گرچه کل سال اساسن به دویدن گذشت و من یک marathon woman تمام عیار بودم. با تمام این احوال این جور سر شلوغی رو دوست دارم، اینکه از شدت کار و فعالیت فرصت سرخاروندن نداشته باشم( از نشانه های قطعی مازوخیسم، گویا!) البته یه اتفاق بدی که تو فرهنگ ما داره میوفته اینه که افراد اصطلاح "سر شلوغ بودن و گرفتار بودن" رو برای از سر باز کردن دیگران و قطع تدریجی روابط به کار می برن و این یعنی اینکه ما مردمی هستیم که تو روابط اجتماعی مون مهارت کافی نداریم و به جای اینکه طرف رو تفهیم کنیم که بعضی از روابط ممکنه کارایی خودش رو از دست و به اصطلاح دیگه کار نکنه و به جای وقت تلف کردن بهتره رابطه تموم بشه! اونم از راه درستش و نه به بهانه گرفتار بودن و ....

داشتم می گفتم که کل سال در حال بدو بدو و ترجمه و نوشتن و تدریس + تفکرات بی خود و باخود بودم و احساس خستگی مفرط می کنم، فکر می کنم مغزم تنها عضویه که بیشتر از ظرفیتش کار کرد( ولی نه! انگار یه جا خوندم ما آدمهای معمولی فقط از 5 درصد ظرفیت مغزمون استفاده می کنیم، مسلمن این فرضیه فقط در مورد افراد نخبه صدق می کنه در مورد خودم I don't think so !  ) و یاد فیلم "ابلوموف" افتادم امیدوارم اسم فیلم رو درست گفته باشم! اول فیلم راوی میگه:" اونهایی که بیکارن از بیکاری ناله می کنن و اونهایی که کار دارن از کار زیاد شکوه می کنن" و باز یادم میوفته که من همواره در حال غر زدن از شرایط موجود بوده و هستم. غر بزرگ اینکه طی سال تقریبن هیچ مقاله ای در حوزه رشته تحصیلی و مبحث مورد علاقم "ترجمه فیلم" نتونستم بنویسم و یا ترجمه کنم( دو تا کاری که بهم آرامش فکری میده)، چندتا کاری هم که این ور اون ور چاپ شده قبلن نوشته بودم و در نوبت چاپ بودن. امیدوارم امسال بتونم حداقل یکی دو تا مقاله بنویسم و ترجمه کنم. از امسال فقط 70 درصد رضایت دارم یه دوره فیلم نامه نویسی رفتم که در کل چندان رضایت بخش نبود؛ البته امیدوار نبودم با 20،30 ساعت آموزش، فیلم نامه نویس بشم . کلاس فلسفه سینما هم رفتم ( شهر کتاب) که اونهم خوب و مفید بود ولی بیشتر برای دانشجویان سینما خوب بود تا من! کلاس عکاسی هم می خواستم برم که نشد. معتقدم عکاسی خلاقانه ترین هنر روی زمینه و عکس خوب گرفتن از نشانه های بارز هوش و خلاقیت هست.

امسال هم مثل همه سالهای اخیر تلاش کردم تغییراتی در امور ایجاد کنم از جمله تصمیم گرفتم خودم رو با قضاوتهای دیگران محک نزنم و اجازه ندم دیگران هر طور که می خوان و صلاح می دونن دانسته ها و خواسته هاشون رو بهم تحمیل کنن. همچنین  تصمیم گرفتم با هر کس مثل خودش در شان و ظرفیت خودش رفتار کنم نه بیش و نه کم!

گاهی واقعن حضور خدارو در تک تک لحظات حساس، حس کردم و درست زمانی که به شدت مستاصل بودم ،ازش کمک خواستم، چشمم رو به روی واقعیت ها باز کرد، ازش ممنونم. دیگه اینکه مدتیه " مادر بودن" برام اهمیت دو چندان پیدا کرده، فبلن هم اینطور بود ولی حالا بیشتر؛ فکر میکنم یه مادر باید اونقدر متعالی باشه تا بچه ای که مثل جوونه داره در کنارش رشد می کنه در فضای فکری سالم نمو پیدا کنه. سعی می کنم در طول تعطیلات( رخوت آور!!) نوروز ذهنم رو از هر چی افکار منفیه تهی کنم!

 در آخر اینکه من پر از آرزوهای قشنگ هستم برای خودم ، خانوادم ، کشورم و هم وطنام. برای شما هم روزهایی پر از امید و پیشرفت آرزو می کنم.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 26 اسفند1387ساعت 12 بعد از ظهر  توسط ف ج | 
                          

       هشتم مارس روز جهانی زن گرامی باد

   A WOMAN SHOULD.......

یک زن باید...

Have enough money within her control to move out
and rent a place of her own,
even if she never wants to or needs to...

یک زن باید، پول کافی داشته باشد تا مکانی برای خود تهیه کند، حتی اگر نیازی به آن نداشته باشد

A WOMAN SHOULD HAVE...

Something perfect to wear if the employer,
or date of her dreams wants to see her in an hour...

باید لباس فاخری برای حضور در اجتماع داشته باشد

A WOMAN SHOULD HAVE ..

a youth she's content to leave behind....

باید دوران جوانی او با رضایت طی شود

A WOMAN SHOULD HAVE ...
a past juicy enough that she's looking forward to
retelling it in her old age....

وگذشته ای پربار که مشتاق یاد آوری آن در دوران پیری باشد

A WOMAN SHOULD HAVE .....

One friend who always makes her laugh... and one who lets her cry...
دوستی، داشته باشد که همیشه او را بخنداند و دوستی که گاهی او را بگرایند

A WOMAN SHOULD HAVE....
a good piece of furniture not previously owned by anyone else in her family...
مبلمانی داشته باشد که فقط متعلق به اوباشد

A WOMAN SHOULD HAVE ...

eight matching plates, wine glasses with stems,
and a recipe for a meal,
that will make her guests feel honored...
هشت بشقاب یک جور، لیوان دسته دار و دستور غذایی خاص که به میهمانانش حس خوشایندی ببخشد

A WOMAN SHOULD HAVE ..

A feeling of control over her destiny...
حس کنترل سرنوشتش را داشته باشد  

EVERY WOMAN SHOULD KNOW...

how to quit a job,
break up with a lover,
and confront a friend without;
ruining the friendship...
همه زنها باید بلد باشند چگونه: از شغلی استعفا دهند، رابطه عاشقانه ای را تمام کنند و جلوی دوستی در بیایند بدون اینکه رابطه دوستی شان آسیب ببیند

EVERY WOMAN SHOULD KNOW...
when to try harder and when to walk away

یک زن،باید بداند، کی سخت تلاش کند و کی رها کند

EVERY WOMAN SHOULD KNOW....

that she can't change the length of her calves,
the width of her hips, or the nature of her parents..
باید بداند، خیلی چیزها را نمی تواند تغییر دهد مثل: ساق پاهایش، پهنای باسنش ویا ذات پدر و مادرش

 EVERY WOMAN SHOULD KNOW...
that her childhood may have been perfect....but it's over...

باید بداند که می توانست کودکیش را به نحو احسن سپری کند... اما هر چه بود دیگر گذشت...

EVERY WOMAN SHOULD KNOW...

what she would and wouldn't do for love or more...

باید بداند تا چه حد باید عشق بورزد

EVERY WOMAN SHOULD KNOW...
how to fall in love without losing herself..

و چگونه بدون قربانی کردن خود دیگری را دوست بدارد

EVERY WOMAN SHOULD KNOW...
how to live alone... even if she doesn't like it...

بداند چگونه تنها زندگی کند، حتی اگر آن را دوست نداشته باشد

EVERY WOMAN SHOULD KNOW.. .
Whom she can trust,
whom she can't,
بداند، به چه کسی می تواند اعتماد کند و به چه کسی نمی تواند

EVERY WOMAN SHOULD KNOW...

where to go...
be it to her best friend's kitchen table..
or a charming Inn in the woods...
when her soul needs soothing...
بداند وقتی روحش نیاز به آرامش دارد کجا برود، شاید به خانه یک دوست،یا به کلبه ای زیبا در جنگل

EVERY WOMAN SHOULD KNOW...
What she can and can't accomplish
باید بداند چه کارهایی را می تواند به سرانجام برساند و چه کارهایی را نمی تواند

شاعر : خانم مایان انگلوس

ترجمه شعر از خودم                                                                 

+ نوشته شده در  یکشنبه 18 اسفند1387ساعت 3 بعد از ظهر  توسط ف ج | 
 

سلام

از اونجایی که زندگی از پایه و اساس تکرار مکررات است! مخصوصن امر تنوع ناپذیر "خانه تکانی" !!!

ارجاعتان می دهم به خواندن پست های "خونه تکونی" و "دنباله خونه تکونی" که اسفندماه پارسال تو این روزها نوشتم !!

 

+ نوشته شده در  جمعه 16 اسفند1387ساعت 10 بعد از ظهر  توسط ف ج | 
 

بی موقع !

ـ خدایا! ممنون، به خاطر همه چیز!

خدا: توام وقت گیر آوردی وسط خونه تکونی!!!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 اسفند1387ساعت 9 قبل از ظهر  توسط ف ج | 

 

مرگ پایان کبوتر نیست ....

"صبح امروز دانشگاه"

گرچه دوست ندارم این جا از اتفاقات ناراحت کننده بگم ! اما.... مرحوم " محسن توانگرزاده" از دانشجویان ساعی ترم پیشم بود(هنوز ورقه امتحانش لا به لای ورقه های ترم پیش بچه ها تو قفسه کتابخونمه!!!) که قربانی یک حادثه شد!! جایش تا همیشه خالی و روحش شاد !  

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اینم قسمتی از شعر زیبای آقای بذر پور که تو کامنتشون نوشته بودن:

چند وقتی است طی حادثه ای
می اندیشم
چه کسی هست ز من یاد آرد؟
روز نابودی و مرگ
روز رفتن به دیار ملکوت
روز بی تابی مادر ز فراق
روز آسودگی من از من

کاش آن طور بود زندگیم
که پس از مرگ بدن
_این تن خسته ی خاک آلوده_
نبرندم از یاد
و به نیکی کنند از من یاد

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 اسفند1387ساعت 3 بعد از ظهر  توسط ف ج | 

 

سه گانه زنانه!

 *  زیر لب گفتم " زن، قطعه گم شده پازل هستی" خواهرم شنید، در جواب شعری رو که سروده بود برام خوند:

 چه کسی مرا می شناسد؟

چه کسی  به جز فصل ها ....

به جز دانه ها به جز ساقه های باريک بنفشه ها

 در گير و دار نور در پيچ و خم تنه درختان ....

 چه کسی مرا می شناسد جز باد که پيام آور زندگی است

 جزکُلاله گلها آنگاه که به استقبال گرده ها می روند

 جز ريشه ها در عمق زمين که دستها را درجستجوی زندگی گشوده اند

جزخاک که تمام هستی اش زندگي است

 چه کسی مرا و زنانگی ام را می شناسد ...

 چه کسي دستهايم را آنگاه که به سوی زندگی کشيده شده اند وعشق می جويند

 وچشم هايم که همچون دانه بنفشه ها حرکت را در خود نهفته دارند

 چه کسی مرا می شناسد ...

 زنی که خود را به همآغوشي طبيعت فرستاده است

چه کسی ... ، چه کسی ...  از انديشه من آگاه است؟

 آنگاه  که به ابر ها که بارور بارش هستند می نگرم

 يا به شاخه که با نوازش باران به بلوغ می ر سند

من بيدارم و چشم هايم روشن، فکرها و فصل ها را با هم می جويم

 در انديشه يك نسيم

در انديشه يك بارش

 من در بيکرانگی ام

 من هستی را می کاوم

 من در هم همه  هستی ، جريان دارم

  *  مردها  اغلب دو بار دست به انتخاب میزنند. یک بار در جوانی که زن جوانی را انتخاب می کنند و یک بار هم در میان سالی که باز هم زن جوانی را انتخاب می کنند. و اما تفاوت میان این دو زن.....!!!

 * دوستی می گفت" وقتی تو حضور اجتماعی، مردی توجهش بهت جلب میشه و به سر تا پات زل میزنه، یه هو که چشمش به حلقه ازدواجت میوفته قیافش خیلی دیدنیه!!!

  

+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 اسفند1387ساعت 6 بعد از ظهر  توسط ف ج | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
مهم این نیست من که هستم؛
مهم این است که در این جا فرصت حضور یافته ام
و مهم تر این که تو از میان این همه انبوهی و کثرت، مرا و اندیشه هایم را پیدا کرده ای!



پیوندهای روزانه
یوکابد
نقاش
هشیوار
مریم
زبان و ترجمه
آشپز باشي
كوير
بادصبا
يك ليوان چاي داغ
آینه
خواب زمستانی
یادداشت های یک دختر ترشیده
از زندگی
سایه نوشت
سلطان بانو
دن کیشوت
مثل تو
آوای زن
عباس معروفی
2 چکاوک
میم نون .کام
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
آرشیو موضوعی
خوش آمد گویی
ادامه تحصیل دختران
آقای ده نمکی
در باب...
فیلم چهارشنبه سوری
شعر: سهم من
رفع ابهام
شریعتی: فاطمه فاطمه است
کارگردانهای مرد
زویا پیرزاد
تابلو صعود
همسر دوم
ازدواج موقت
سال بلوا
واگویه:در باب روشنفکری
یک گزارش جالب
تنها می شوی
فرد و زندگی
زن از دیدگاه ویل دورانت
تصویر
شانس آدم حسابی شدن دختران
گپی دوستانه
اگر بتهوون در ایران بود
اینجا همه چیز خوب است
اركستر چوبها
تو را خواهم یافت
سنتی
یانگوم
واگویه
ما صاحب نداریم
شوخی با همه چیز
کتابخانه تکانی
عطر پاییز
شعر
بهانه زندگی
اینطور شد که....
جمع اضداد
WIDE EYE SHUT
نجوا
گپی دوستانه
شعر
فیل سوفانه!
میرزا غررو!
آدمها درختها
معتاد مدرن!
پروانه بودن یا لاک پشت بودن..
نگاه کردن آقایان به خانمها!
هنجارهای ساختگی
دورتر دیرتر
پاییز خرمالو و دیگر هیچ!
عبرتم نشد
B R T
جسارتا کمی تا قسمتی عارفانه!
م . م
که عشق آسان نمود اول...
تمرین جمله سازی
میشه خدا رو حس کرد...
تصویر ( شب یلدا)
پاتک
خانواده سنتی خانواده مدرن
بوتو و بوتوها
آدمها و کتابها
جریان سیال ذهن یک خانه دار!
ّپراکنده های قطبی
کلمات
نیایش
نیچه
کودک درون
پا تو کفش زبان شناس ها!
ماجراهای من و پسرم 1
یه پست کاملا نا مرتب
اشتباه
اموال سرقتی
مجله زنان
آدمهای معمولی آدمهای خاص
آدمهای معمولی آدمهای خاص 2
یه ذره تارخ مصرف گذشته!
سنتوری
واگویه: ایکاش
همیشه پای یک زن در میان است!
خونه تکونی
هشتم مارس
دنباله خونه تکونی
سالی که گذشت...
بهار
تولد
عکس(سفر به جنوب)
همیشه بهار
تمرین بلافصل تمرگیدن!
ماجراهای من و پسرم2
نگاهی زنانه به فمینیسم
الافاضات....
آدم ها و احساس ها!
ژاله اصفهانی
یه پست بدآموز
پستی که مدتها بود.....
مرا نهراسان(شعر)
میان ماندن و رفتن!
آرزو
زندگی گله ای...
در جستجوی یار .....
monologue
ماجراهای من و پسرم (3)
جشنواره کن
زن همیشه خاص
بالاتر از سیاهی
فلات یادگیری
سالگرد وبلاگ
عاشقانه ها
Run, Forrest, Run
شاهكار خلقت
شريعتي
مرباي توت فرنگي، فمينيسم!
تابستان جان.....
با پیشوند و پسوند یا....
حدیث آرزومندی
تو همانی که ....
سوتی های صدا و سیمایی
اندک اندک...
برای مردی که ....
ماجراهای من و پسرم (4)
هر آدمی....
مناجات داغ !
از اینجا و آنجا
چرا شکیبایی....؟
قیاس مع الفارق
واگویه (سفر)
لایحه حمایت از خانواده
فرزندان جنگ
پراکنده ها
تو مایه های....
از تخم مرغ تا تحریم!
زخم
بازیچه
لایحه
گلدونام
ماجراهای من و پسرم (5)
شاید مفید
خلوت
بفرمایید کمی پول
مشق شب
عطر پاییز
پراکنده ها
پست بی مناسبت
روز جهانی کودک
روز جهانی پست
جریان سیال زندگی
شعر (فقط فرض کن)
یک پست طلسم شده
مونولوگ(2)
واگویه
شعر (دستور زبان عشق)
ایکاش خاتمی نیاید...
ماجراهای من و پسرم (6)
عقده پاییزی
بشتابید !
ثبت لحظات
جای نا امن !
از اینجا و آنجا
واگویه
سکوت
زنده باد تساوی
نذر !
جوک
جامعه شناسانه !
بدون شرح (تصویر)
انشا
کاسه های داغ تر از آش
بازی در صحنه (شعر)
دیوار شیشه ای
ماجراهای من و پسرم(7)
تجارت پیشگی
واگویه
بازی
خاتمی
فراموشی
اسفندگان/ valentine
مرگ پایان کبوتر نیست!
بی موقع
هشتم مارس
یک درب و داغون تمام عیار!
بهار
تولد
شریعتی
معمولیت!
فرد خلاق کیست؟
ماجراهای من و پسرم(8)
سفر قشم...
سفر 2
شعر (به آرامی)
عذاب وجدان
واگویه
گفتگو با خدا
تو مایه های غر
عجب!
اموال سرقتی
جان آدم ها
زنان سران عرب
مونولوگ
ابزار
شعر
indifference
کدام روز زن؟!
شب پرحادثه
نافرجامی
دردواره ها (شعر)
این روزها
ماجراهای من و پسرم (9)
مایکل جکسون
هزارنکته...
درباره الی...
درد جاودانگی(کتاب)
خلاصی !
وقتی خواسته ها تحقق نمی یابد
جناب حافظ !
فصل گیلاس
نیمه شعبان (عکس)
پیوندها
***زنان ايران
سخنان نغز
نامه اي به خدا
مسعود بهنود
عماد افروغ
مسعود ده نمكي
***بانوي آبي
شريعتي
سايت سينمايي فكسون
مهاجراني عطاءالله
مداد سياه
شجريان
***وارش فعال حقوق زنان
عبدالكريم سروش
حسين پاك دل
ترجمه
حاج محمدي
***چرك نويس
نظري
ديباچه
پينكفلويديش
***مصطفي مستور
***روزنامه نگاري
درباره ترجمه حيدريان
وازنا ( مجله الكترونيكي شعر)
عكاسي
***روزنامه اعتماد ملي
صادق زيبا كلام
منيرو رواني پور
***ميرا
قالب سايكو
***نيك نوشت
***ايبنا خبرگزاري كتاب ايران
***نازي
***هنوز
ترنم باران
قفس بي مرز
***شهروند امروز
فرزان سجودي
آفتابگردون
شركت گردشگري كلوت
*** مديريت بلاگفا ( عليرضا شيرازي)
**شايستگي
*** فوتوبلاگ نصيري
***ترجمه
مونتاژ
****معنويت (فلسفه)
***فرهنگ و هنر
*** آذر
***نازلي
فرح اصولي
كانون ادبيات
***گيتي
* ميدان
راديو زمانه
***ابراهيم مختاري
***** Guardian
پارس چنوبی
*** شبنم طلوعی
***نارنج
***چراغ
میدان
مدرسه فمینیستی
ماریان
my pictorial thoughts
***ماجراهاي من و مادر شوهر
***دهه شصت
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان