![]() |
![]() |
|
| مينويسم پس هستم |
|
به آرامی به آرامی آغاز به مردن ميكنی به آرامی آغاز به مردن ميكنی به آرامي آغاز به مردن ميكنی به آرامی آغاز به مردن ميكنی به آرامی آغاز به مردن ميكنی شعری از پابلو نرودا ترجمه از زنده یاد احمد شاملو |
|
+ نوشته شده در
جمعه 28 فروردین1388ساعت 1 بعد از ظهر توسط ف ج |
|
|
نمایی دیگر از "خوربز" طبیعت قشم طبیعت قشم نقاط دیدنی قشم عبارتند از: دره ستاره ها، ژئو پارک قشم، قلعه پرتغالی ها، ساحل سکونت لاک پشتها و خیلی جاهای دیگه! در طول سفر سعادتی حاصل شد تا به طور اتفاقی دیداری داشته باشیم با خانم دکتر "نسرین معظمی" استاد بیوتکنولوژی و عضو دائم پژوهشگاه فناوری های نوین. البته من از قبل و از طریق مطبوعات با فعالیت های ایشون آشنا شده بودم و در پست " چرا شکیبایی پیشه کنیم" در وبلاگم اشاره کوتاهی به ایشون و فعالیتهاشون داشتم. چون می دانستم در مرکز بیوتکنولوژی خلیج فارس مشغول فعالیت و تحقیق هستند از راهنمایمان در مورد ایشون جویا شدم که گویا در تهران تشریف داشتند و اتفاقا یک روز قبل از آمدن ما به تهران، برگشته بودند قشم که دیدارشان بسی مایه خوشحالی ماشد! خانم دکتر معظمی در صحبت های کوتاهشون با گروه در مورد خودشون اینطور گفتن: "۱۷ سال پیش با یک پروژه بین المللی برای پاکسازی قشم از پشه مالاریا وارد این جزیره شدم. در طول ۳ سال تمامی روستاهای دور افتاده قشم پاکسازی شدند. در حال حاضر با همکاری مراکز علمی بین المللی روی داروهای ضد سرطان و ساخت سوخت خودرو از جلبک های دریایی کار می کنیم. " از افتخارات خانم دکتر معظمی: ـ رتبه اول پژوهش خوارزمی سال ۶۷ ـ دریافت نشان نخل طلایی آکادمی فرانسه سال ۷۵ ـ دریافت نشان عالی پژوهش جمهوری اسلامی ایران، همان سال ـ رئیس و عضو دائم پژوهشگاه فناوری های نوین ـ اولین عضو افتخاری مرکز بین المللی علوم و تکنولوژی ـ عضو هیئت علمی افتخاری دانشگاه شهید بهشتی مایه مباهات من!
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 26 فروردین1388ساعت 10 قبل از ظهر توسط ف ج |
|
|
بسیار سفر باید ... سفر کاری سه روزه ای داشتم به جزیره زیبای قشم. این جزیره در استان هرمزگان قرار دارد و از لحاظ وسعت از ۲۲ کشور اروپایی و کشور سنگاپور بزرگ تر است! همچنین ۱۴ برابر جزیره کیش است. قشم ۱۰۰ سال مستعمره پرتغالی ها بوده و هنوز هم "قلعه پرتغالی ها" از جاذبه های دیدنی این شهر است. متاسفانه وقت نداشتیم از تمام جاذبه های قشم دیدن کنیم! این عکس ها رو در فرصتهای کوتاهی که در اختیار داشتیم گرفتم ( مجبور شدم برای آسونتر load شدن، عکسهارو کوچیک کنم!!) پلاژهای ساحلی اینم خانواده ای که تو یکی از این پلاژها چادر زدن! قلعه تاریخی "خوربز" از جاذبه های تاریخی و طبیعی قشم ( چیزی شبیه روستای کندوان در 40 کیلومتری تبریز) برفراز قلعه تاریخی "خوربز" اسم این "برکه" است. یک بنای گنبدی شکل با فضایی خالی در بالا و سوراخهایی نزدیک کف آن که در قدیم برای جمع آوری آب باران برای استفاده در زمانهای کم آبی ساخته شده و حالا دیگه بلا استفاده مونده و جزو دیدنی های شر محسوب میشه. شهرداری با ذوق این شهر اونهارو رنگ کرده تا چشم نواز تر بشن ! پ.ن عکس های دیگه ای هم گرفتم که به محض آماده شدن در پست بعدی میذارم. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 23 فروردین1388ساعت 10 بعد از ظهر توسط ف ج |
|
|
ماجراهای من و پسرم (۸) * تمرین درس علوم _ به کسی که نمی تواند صداها را بشنود چه می گویند؟ _ ناشنوا _ به کسی که نمی تواند حرف بزند ؟ _ نا حرف زن!!! *سوالات سخت ! _ مامان اسم حضرت آدم چی بود؟ _ همون آدم _ ( با تعجب) آخه ما که هممون آدمیم!! ولی اسم داریم، اسمش چی بود؟ ـ نمی دونم ! ـ توام که اینهمه دانشگاه رفتی یه دونه اسم حضرت آدمم بلد نیستی!!! * رفته ایم خرید کفش _ مامان خسته شدم این مغازه ها که کفش بچه گونه ندارن فقط کفشهای مامان گونه و بابا گونه دارن ! *جوک _ مامان امروز یه جوک یاد گرفتم _ خب بگو ببینم _ یه قنده میوفته تو چایی میگه حلّه!! ًّ* ترفند _ مامان میخوام game موتور بازی و نصب کنم روی کامپیوتر. میشه بابارو یه جور بپیچونی نذاری بفهمه! _ نه! نمیشه _ چقد بی معرفت شدی!! ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ پ.ن از همه دوستانی که به دلیل بی وقتی شدید نتونستم به وبلاگشون سر بزنم بسیار زیاد عذر خواهی می کنم!! در اولین فرصت سر خواهم زد! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 18 فروردین1388ساعت 11 بعد از ظهر توسط ف ج |
|
|
خلاقیت چیست؟ خلاقیت میل به دانستن، دوباره نگاه کردن و خط زدن اشتباهات است. وارد شدن به آبهای عمیق و خارج شدن از درهای بسته و دست دادن با آینده و به طور کلی نگاه کردن به مسائل از زوایای مختلف است. یکی از راه های متعدد فکر کردن، اندیشیدن آگاهانه به جملات و مشاهدات است که به آن تفکر خلاق می گویند. فرد خلاق کیست؟ افراد خلاق دارای این ویژگی ها هستند: 1. انرژی جسمانی زیادی دارند اما اغلب آرام هستند. این افراد حتی در سنین بالا دارای انرژی فراوان هستند گویی به دلیل تمرکز ذهنی انرژی از درونشان تولید می شود. 2. باهوش هستند. 3. مسئولیت و بی مسئولیتی، شوخ طبعی و انضباط را با هم ترکیب می کنند. اغلب شبها که دیگران نمی توانند کار کنند، به انجام امور می پردازند. 4. مدام بین خیال و واقعیت هستند. هنرو علم مستلزم پرش از تخیل به دنیایی متفاوت از زمان حال است. 5. هم برون گرا و هم درون گرا هستند. 6.هم فروتن هستند هم مغرور. 7. از تصورات قالبی جنسیتی می گریزند. دختران خلاق و با استعداد سلطه گرتر و قوی تر از دختران دیگر هستند و پسران خلاق اغلب حساس ترند و پرخاشگری کمتری دارند. 8. هم سرکش و سنت گریز هستند و هم محافظه کار؛ آنها به خوبی می دانند که دائما خطر کردن و گسستن از گذشته گاهی جلوی خلاقیت را می گیرد. 9. گشاده نظری و حساسیت افراد خلاق، اغلب آنها را در معرض رنجش قرار میدهد. آنها آستانه درد پایینی دارند. مثلا ماشینی که بد طراحی شده باشد سبب عذاب یک مهندس خلاق می شود همانطورکه یک نثر ضعیف نویسنده خلاق را آزار می دهد. تفکر واگرا و خلاقانه اغلب به عنوان یک انحراف از اکثریت تلقی می شود بنابراین فرد خلاق ممکن است احساس انزوا و بد فهمیده شدن کند. دیگر مشخصه های فرد خلاق 1. داشتن تخیل قوی 2. کنجکاوی فراوان 3. دقت به مواردی که دیگران توجه ندارند 4. توانایی نوعی دیگر دیدن 5. شوخ طبعی و بذله گویی 6. توجه به زمان و وقت شناسی 7. اعتماد به نفس بالا و وقار 8. تفکر انتقادی 9. شجاعت در بیان نظرات و آراء و دفاع از آنها 10. پذیرنده و یادگیرنده، عاشق و آماده یادگیری و دریافت از بیرون 11. دارای بینش خاص خود و کلیشه گریز است. اگر کسی با او مشورت کند حرف تازه ای دارد که تکراری نیست. 12. از نظر ظاهری مرتب و پوشش او متفاوت است. 13. خسته کننده نیست و دیگران از هم صحبتیش لذت می برند. منبع : روزنامه همشهری، 16 فروردین
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 16 فروردین1388ساعت 9 بعد از ظهر توسط ف ج |
|
|
وقتی عشق به موجودات دیگر تسری می یابد! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 9 فروردین1388ساعت 12 بعد از ظهر توسط ف ج |
|
|
معمولیت !!! همیشه از معمولی بودن می ترسیدم؛ بدم می آمد! از متوسط بودن! از اینکه اون وسطا بلاتکلیف باشی، ظاهر معمولی، قد متوسط، طبقه اجتماعی متوسط، تحصیلات متوسطه، دانش متوسط، شغل معمولی و در کل زندگی معمولی! گمنام و حتی بی نام! سیاهی لشکر هستی! حرکت روی یک خط ممتد نه شیب! نه فراز! نه حس تلخی شکست ! نه مزه شیرین موفقیت!! به سرعت نور از همه معمولیت ها فراریم!! اما نه! قرار بود از مطلق گرایی بیام بیرون، از اینکه همه چیز کامل و بدون مرادف ذهنی باشد کنده بشم ( اندکی!) خب حالا انتخاب کن:
کدام بهتر است؟
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 7 فروردین1388ساعت 8 بعد از ظهر توسط ف ج |
|
|
این روزها برای کتاب خونها یا به قول اینگیلیسی ها bookworms ( خوره کتاب) فرصت خوبیست تا کتابهای نخونده رو تورقی کنند، منهم به سبک و سیاق همیشه که کتابهای نخونده رو جلوی چشم میذارم ، این بار "گفتگوی های تنهایی "* مرحوم دکتر شریعتی رو دم دست گذاشتم تا بعد از خلاصی از دید و بازدیدها بخونم! تا حالا از 560 صفحه حدودا 200 صفحه شو خوندم و قسمتهایی که خیلی به دلم نشست به تدریج اینجا می نویسم: " زندگی من گرچه همه به اندوه و اندیشه گذشته است، کودکی که خوابی بود و بگذشت و جوانی همه را در دنیایی دیگر گذراندم، دنیای کشمکش ها و جنب و جوش ها و در دو کلمه: کتاب و جهاد و دیگر هیچ. هرگز به شادی و نشاط و آسودگی و لذت خو نکردم و هرگز با آنچه جوانی می گویند آشنا نگشتم و به هر حال هر چه بود گذشت و دریغ که همه بی ثمر گذشت و از آن همه جز طعم شکست در مذاق من بر جای نماند. اما هر چه بود نیرومند بودم و مصمم و آگاه و خردمند و بر همه چیز و همه کس و بر خودم مسلط و چه تسلطی! وسوسه های بسیار و لغزش های هولناک و افکار و عقاید نیرومند و پر جاذبه را همه رد کردم و از هر تنگنا به سلامت جستم، خود را از صدها پرتگاه و دره و دشت و هفت خوان ها ی پیاپی یک زندگی پر آشوب به در کشیدم و در راه هر که را که می رسید به دنبال خود می کشیدم و به هر کجا که می خواستم می کشاندم، چنانکه گویی هر دلی را که می خواستم می توانستم چنان کنم که دوستم بدارد و هر مغزی را که اراده می کردم می توانستم چنان در آن رسوخ کنم که همراه من گردد و افکارم را به سادگی در آن جای دهم، برای صید آدمها صدها کمند داشتم، دین، علم، شعر، سیاست، اخلاق، دوستی، تدبیر، قلم، سخن، منطق، احساس، عقیده، عقل، هوش، روان شناسی، مردم شناسی و رنگ ها و چهره ها و راه ها و شیوه ها، در این میان آنچه در روح من تغییر ناپذیر بود و در همه حال استوار، قدرت بود. در زیر انبوه شکست ها و ناکامی ها خود را قطب مردم و مرجع همه احساس می کردم، بیایند، بپرسند، جواب بدهم، هر کس در هر جای زندگی گیر کرده است کمکش کنم، راهش بیندازم، هر کس هر جا افتاده بلندش کنم، هر کس هر جا گم شده پیدایش کنم، نیرویش ببخشم. طوفان حوادث که ناگهان بر می خاست و به سوی من هجوم می آورد، من با لبخند آرام و تحقیر کننده ای خودم را کمی بالاتر می بردم، و طوفان را می دیدم که از زیر پایم می گذرد و من در ورای آن تنها تماشاگر آسوده آن هستم." ص 160و 61 پ.ن گفتگوی های تنهایی، چاپ هفتم، تابستان 79، نشر آگاه |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 4 فروردین1388ساعت 10 قبل از ظهر توسط ف ج |
|
|
یارب این نوگل خندان که سپردی به منش می سپارم به تو از دست حسود چمنش پسر گلم تو را دوست دارم نه به خاطر اینکه فرزندم هستی و بقای نسل پدری ات ( که اینهم در جایگاه خود مهم است و از سویی علاقه ای متحجرانه و نگاهی خرافی به حساب می آید) بلکه فقط و فقط به خاطر اینکه در درجه اول" انسان" هستی و هدیه ای از سوی خدا و دوم اینکه تکه ای هستی از پازل زندگیم، از جوانی ام ،سلامتی ام و شادابی ام، که آینه ای هستی از مراحل رشد و بلوغ و تکامل من و پدرت. تو را دوست دارم اما قرار نیست تو در راس همه امورم باشی، قرار نیست تو بر همه چیز رجحان داشته باشی، قرار نیست همه "آن" من باشی، تو تویی و من منم؛ نه من "خود" تو می توانم باشم و نه تو اجازه داری "خود" مرا از من بگیری! صرفن اینکه پسرم هستی هرگز سبب تفرعن و افتخار من نخواهد نبود چرا که این نوع تفکر ناشی از تحجر و سطحی نگری است، ازدواج و صاحب فرزند شدن روال عادی و طبیعی زندگی است و طی این مراحل با سلامتی و آرامش جای شکر دارد و نه تفرعن! زمانی به وجودت افتخار خواهم کرد که توانایی های اکتسابیت را به حد اعلاء برسانی، صفات انسانی را در خود بپرورانی و به معنای کلمه انسان بودن را تمرین کنی! مدارج عالی علمی را طی کنی و حداقل بتوانی به یک زبان زنده دنیا بخوانی و بنویسی! دلبندم مادرت هیچ وقت برای به دست آوردن و حفظ هیچ موقعیتی تن به ذلت نداده و دوست دارد تو نیز به آنچه برایت مقدر شده و در حد توان و لیاقتت هست قانع باشی. به دست آوردن موقعیت، عشق، ثروت و موفقیت بسیار سخت و حفظ آن چه بسا دشوارتر. مادرت همیشه دوست داشته انسان عاشق پیشه ای باشد نه صرفن عاشق جنس مخالف بلکه عاشق تمام پدیده های هستی همه وجود، کسی که نگاه عاشقانه دارد از حسد و کینه به دور و سرشار از شور،امید و آفرینش است. عشق به زن یا مرد نیازی طبیعی و انسانی است ممکن است چند بار در زندگی تکرار شود اما تکثر پذیر نیست، اگر دچار تکثر شد نامش " تنوع" است چرا که عشق عین وحدت و تکثر گریزی است. آدمهایی هستند که ثانیه ای ارزش صرف زمان را ندارند! حواست باشد هر کسی را به حریم احساسی خود راه ندهی! ایمان و باور به هر چیز در قلب و روحت اتفاق می افتد نه با درس و دانشگاه، اگر یک کتاب مفید بخوانی بهتر از هزار ساعت آموزش بی محتواست. از تو ممنونم که با آمدنت طعم مادر بودن و مسولیت را به من چشاندی، چه در این دنیا باشم چه نباشم نگرانت خواهم بود و از خدا می خواهم دست مهربانش را چون هاله ای بر سرت نگه دارد! دوم فروردین سالروز آغاز زندگیت مبارک
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 2 فروردین1388ساعت 10 قبل از ظهر توسط ف ج |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
مهم این نیست من که هستم؛
مهم این است که در این جا فرصت حضور یافته ام و مهم تر این که تو از میان این همه انبوهی و کثرت، مرا و اندیشه هایم را پیدا کرده ای! |
|
RSS
|