![]() |
![]() |
|
| مينويسم پس هستم |
|
جان آدم ها (2) در جمع همكاران هستيم؛ يكيشون كه خيلي شوخ طبعه :من مي خوام خود كشي كنم! _ مي دونيم كه شوخي ميكنه باهاش همراه ميشيم: ما هم مي خواييم خودكشي كنيم! خسته شديم از اين شرايط! همكار شوخ : زود راه هاي خودكشيتون و انتخاب كنين! _ هر چي شما بگين! همکار شوخ : من كه ميرم تو يكي از اين اير لاين هاي داخلي و يه بليط پرواز مي گيرم؛ حالا براي هر جا كه شد. ( اداي پرواز در مياره) بعد ميرم اون بالا و تالاپ ميوفتم پايين. تصورش و بكنين چه مرگ با ابهتي! تو سر خط خبراي داخلي و خارجي سقوط هواپيما رو گزارش مي كنن. تازه به خانواده هم خسارت ميدن و اسمشم ميشه مرگ ناگوار و نه خودكشي! يكي از همكاران آقا: اينكه مثل كلاه شرعي گذاشتنه!! نفس عمل خودكشيه! همكار شوخ : نه بابا! مهم وسيله انجام عمله نه هدف! يه همكار ديگه: اي سفسطه گر! همكار شوخ به من نگاه مي كنه: نظر شماچيه؟ من : موافقم. تو مملكتي كه در عرض 2 ماه، 200 نفر تو سقوط هواپيما مردن ديگه اعتباري به پرواز نيست و فعلن براي خودكشي دسته جمعي راه حل مناسبيه! راستي شنيدين كه هفته پيش يه هواپيما و يه هليكوپتر آموزشي هم سقوط كردن؟؟!! همكار شوخ: آره ديگه همينه كه ميخواييم از اين روش بريم!!!!!! يكي از همكاران خانم: حالا اگه سقوط نكرد چي؟ ضايع ميشيما! همكار شوخ : خب هر روشي يه ضريب خطا و موفقيت داره شما اگه با طنابم بخوايي خودتو دار بزني يه درصد احتمال داره يكي سر برسه و نجاتت بده! همكار شوخ خطاب به من: درسته؟ من: بله، خب حالا براي اينكه ضريب خطا كم بشه بهتره تاكيد كنيم حتمن هواپيماي توپولف روسي كهنه و درب و داغون باشه! همكار شوخ: پيشنهاد خوبيه، پس تا من از خودكشي پشيمون نشدم، در مورد تاريخش زود به توافق برسيم . (بحث ادامه دارد و من ديرم شده بايد بروم منزل) : منكه رفتم، در مورد تاريخ خودكشي تابع نظرجمع!! هنوز صداي خنده و قهقهه همكارا مياد........ ( آهي ميكشم و فكر مي كنم چه موضوع غمباري واسطه خنده و شوخي شد)
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 29 مرداد1388ساعت 3 بعد از ظهر توسط ف ج |
|
|
به یک "ایمیل خوان" نیازمندیم. نظر به انباشتگی ۲۴۴ ایمیل forward شده در ياهو و 386 ايميل در gmail اينجانب و باتوجه به اينكه تصور مي شود تا 5، 6 ماه آينده فرصتي براي چك ميل نباشد، لذا به فردي مطمئن براي ايميل خواني با حقوق و مزايا نيازمنديم. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 27 مرداد1388ساعت 2 بعد از ظهر توسط ف ج |
|
|
دارم به این باور خودم یقین پیدا می کنم که تعداد بسیار کمی از آدمهای دنیا ثروتمند، موفق، توانا، زیبا وباهوش هستن و همه ما برای به دست آوردن این فضای محدود و حجم کم به سختی داریم تلاش می کنیم و گاهی می جنگیم.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 24 مرداد1388ساعت 11 بعد از ظهر توسط ف ج |
|
|
این رو مشاور رسانه ای رئیس جمهور درباره زنان گفته!!! ( فکر می کنم زن (زنان!!؟؟) و دختران ایشان در میان همین جمعیت ۳۰،۲۰میلیونی زنان و دخترانی باشند که ایشان و امثال ایشان هر روز در مورد آنها نظرات غیر کارشناسی ارائه می دهند. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ جناب دن کیشوت دوست عزیز تو کامنتشون فرمودن : "به نظرم این جمله مشکل چندانی نداشته باشد . فرضا اگر به جای الاغ می فرمودند " اسب " همه چیز حل می شد ؟ آخر در گذشته تنها مرکوبی که وجود داشت اسب و الاغ و استر بوده " لازم به ذکره که منظور من در اینجا فقط گزینش واژگان گوینده نیست بلکه نظر غیر کارشناسی داده، می تونست یه دلیل منطقی برای دوچرخه سواری خانم ها بیاره و بگه که مثلن تو شهر آلوده ای مثل تهران دوچرخه سواری برای همه مضره! خانم ها می تونن تو شهرهای پاک تر ( هوا!) و کوچک تر دوچرخه سواری کنن، و یا مثلن در مورد مضرات کم تحرکی و محدودیت حرکتی خانم ها و لزوم ورزش برای رفع مشکلات اسکلتی و اندامی جملاتی رو بگه که حداقل عقل سلیم به درستی اونها شک نکنه! و خنده دار به نظر نرسه. همه مون میدونیم که تو مملکت ما خانم ها راننده های خیلی ماهری نیستن( مقصودم خوب رانندگی کردن نیست بلکه مهارت های خاص رانندگی تو موقعیت های خاصه) در حالی که در کشورهای اروپایی و آمریکا اینطور نیست، یه دلیلش می تونه این باشه که ما هیچوقت موتور سوار و دوچرخه سوار زن نداشتیم. تو خیلی از کشورها ما زن پستچی میبینیم. زنان ما اغلب با مختصات وسیله نقلیه، قانون حرکت و یا از مکانیزم داخلی ماشین اطلاع چندانی ندارن. شاید بگین که خودشون طالب یادگیری نبودن و من اصلاح می کنم که شاید نیاز به اون رو احساس نکردن! و یا بعضن با مخالفت اطرافیان روبرو شدن.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 23 مرداد1388ساعت 1 بعد از ظهر توسط ف ج |
|
|
اینم بچه های خوش ذوق کوچمون که هر سال نیمه شعبان از رهگذرا پذیرایی می کنن
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 15 مرداد1388ساعت 10 بعد از ظهر توسط ف ج |
|
|
فصل گیلاس اصل قضیه اینست که می خواهم تو باشی وقتی که نباشی، طعم گیلاس تلخ است ماندن این همه آدم قراضه، این اکثریت تاریک بی احساس تلخ است. برگرفته از وبلاگ" کافه ناصری" |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 15 مرداد1388ساعت 6 بعد از ظهر توسط ف ج |
|
|
جناب حافظ ! هيچ وقت نتونستم با حافظ دم خور بشم و با شعرهاش رابطه حسي خوبي برقرار كنم و به نوعي با خوندنشون حال خاص روحي و معنوي بهم دست بده.البته گاهي تو حرفا و نوشته هام مصرعي يا بيتي ازش گفتم ولي فقط در همين حد! دوست عزيزي كلي با حافظ رفاقت داره و يك بارهم برام فال گرفت و كلي هم جالب بود! ولي تا حالا خودم اين كارو نكردم. شايد يه دليلش اين باشه كه اصولن شعرهايي رو كه در قالب هاي سنتي گفته ميشه زياد دوست ندارم يا دليل عمده ش مي تونه اين باشه كه اصولن در رويارويي با هر محصول فرهنگي اعم از شعر، داستان، رمان، فيلم و ..."از نگاه زن" و "نگاه به زن" توجه مي كنم يعني دنبال موجوديت خودم تو اون اثر مي گردم. مي خوام ببينم نوع نگاه خالق اثر به "زن" چيه و چه جوريه؛ يه مقاله هم در مورد زن در سينما نوشتم و بزرگي برام edit ش كرده و دادم جايي براي چاپ. در مورد جناب حافظ برداشت من اينه كه نگاهش به زن نگاهي سطحي و ابزاريه. تو تموم شعرهاش زن موجودي زيبارو، سيمين بر، با طره اي افشان و ابرواني چليپا و چشماني خمار و چنين و چنانه... كه قراره اون شراب كوفتي رو بريزه تو پياله جناب مرد مربوطه و ايشون عيش و خوشي داشته باشن و قس عليهذا (املاء؟) اصلن فكر مي كنم زنان معمولي از نظر ظاهر و اونهايي كه از اين نعمت بي بهره هستن از نظر اون از زمره موجودات زنده خارج و كاملن نامرئي هستن!! نگاهي كاملن سنتي ( چي دارم ميگم خب معلومه تو قرن هشتم كه خبري از مدرنيسم و پست مدرنيسم نبود!! في الفور خودم رو نقض مي كنم!) اصلاح مي كنم نگاه مملو از محسوسات!! مثلن تو هيچكدوم از شعرهاش جذابيت زن به خاطر فهم و درك و شعور و هوش و دانايي نيست هر چه هست ظاهر و امور حسيه. فكر مي كنم يكي از دلايل جهاني نشدن ادبيات ما هم اين نكته باشه كه در خيلي از آثار كمتر به مسائل جهان شمول انساني پرداخته شده؛ فلسفه زندگي و آموختن نگاهي نو و تازه به زندگي حتي تو آثار جديدتر هم كمتر ديده ميشه . زن يا حتي مرد قهرمان داستان به ندرت موجوداتي ممتاز و داراي كفايت هستن. هر چي هست تو سطوح مونده. اين رو هم قبول دارم كه درك محسوسات براي ما آدم ها راحت تره چون ملموسه و مسلمن نوشتن و به تصوير كشيدن امور غير حسي به اندازه دركشون سخته. برگرديم به جناب حافظ، تصور كنين الان تو قرن بيست و يكم حافظ زنده بود و مي خواست معشوقه ش رو كه لابد زني دانا و فهيم و باهوش و تحصيلكرده و ممتاز و اينا هست وصف كنه! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 13 مرداد1388ساعت 9 قبل از ظهر توسط ف ج |
|
|
وقتي خواسته ها تحقق نمي يابد* همه انسان ها خواستار تحقق تصورات دروني خود هستند و در اين راه هر سدي كه سبب مانع تراشي در مسير رسيدن به اهداف شود باعث ايجاد " ياس" در آنها مي شود كه از مهمترين آنها مي توان به ياس شخصيتي اشاره كرد: ياءس شخصيتي يا ياس دروني به واسطه ارتباط مستقيمي كه فرد با داده هاي دروني خود برقرار مي كند و آن ها را در تضاد با واقعیت بیرونی میبیند رخ می دهد که نوع خطرناكي از ياءس است و به تغيير بنيادين رفتار فرد منجر مي شود. در اين نوع ياءس فرد با استدلالي كه خود به آن مي رسد و يا ديگران به وي گوشزد مي كنند خويشتن خويش را مورد نكوهش قرار مي دهد و همواره خود را در فضا و موقعيتي مي بيند كه حقير تر از دوستان ديگرش است. فرد مدام خود را مورد خودخوري قرار مي دهد؛ ريشه اين نوع ياءس كاملا دروني است اما سرنخ آن تماما بيروني است. در اين حالت فرد به تمام چيزها ايراد مي گيرد: اين كه چرا در اين كشور و اين شهر متولد شده چرا طبقه اجتماعي خانواده اش اين است، چرا خدا وي را به اين شكل خلق كرده، دائم تيپ و قيافه و خنديدن و راه رفتن خود را نكوهش مي كند و خود را فاقد ارزش مي داند. فرد مبتلا به اين نوع ياءس فابليت برقراري روابط صحيح اجتماعي را از دست مي دهد و فاقد انگيزه براي برقراري ارتباط با جنس مخالف است. همواره خود را پايين تر از همه مي پندارد و در انزواي فكري به سر مي برد. همواره با حسرت به خود، گذشته خود و سرنوشت خود مي نگرد. عوامل ايجاد ياءس عدم موفقيت در برقراري يك ارتباط، بدشانسي، بيكاري، تجربه خيانت از سوي فرد و يا دوست مورد علاقه، عدم وصال معشوق، حساس شدن روي بالا رفتن سن و موقعيت هايي كه مي بايست قبل از سن مورد نظر به آن دست مي يافته، فقر مالي، نقص عضو، تنبلي و موارد بسيار ديگر. ياءس سياسي ! ياءس سياسي با دو رويكرد نمايان مي شود : يكي آنكه فرد بلند پروازي سياسي دارد! دوست دارد فرد مهم كشوري باشد يا فرد مورد نظرش فرد مهم كشوري بشود. دوم رويكردي دفعي است كه فرد انگيزه كافي براي مشاركتهاي سياسي ندارد، از احزاب و شخصيت هاي جناحي و سياسي شناخت چنداني ندارد و چنين مي پندارد كه با راي او و مشاركتش تغيير سازنده اي ايجاد نمي شود. آنان همواره به روند سياسي موجود بد بين بوده و موضعي طرد كننده دارند. دليل عمده اين ياس در اينست كه نسل پيشين در موقعيت هاي تثبيت شده اي قرار دارند و خواهان حفظ امكانات و فرصت ها براي خود هستند در حالي كه جوانان خواهان سهم خود از موقعيت هاي موجود مي باشند. فرد به هر نوع ياءسي كه مبتلا باشد بيمار نيست بلكه دچار ضعف در درك منطقي شده كه گاهي با دستيابي به موفقيت مي تواند بر آن غلبه كند. خلاصي از ياس روندي طولاني است تا فرد به درك منطقي و درست و واقع بينانه از امور موجود دست يابد؛ در صورت اهمال در درمان فرد مايوس اين نوع ضعف وارد مراحل حادتر شده و گاهي تا پايان عمر زندگي فردي و اجتماعي فرد را مختل مي كند. * منبع: خلاصه ای از صفحه جامعه روزنامه همشهري، شنبه 10 مرداد |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 11 مرداد1388ساعت 1 بعد از ظهر توسط ف ج |
|
|
خلاصي!
بازهم بالاخره برگه هاي امتحاني تصحيح و به دانشگاه مربوطه تحویل گردید. نتيجتن تاكنون مقاديري نفرين و ناسزا و لابد اندكي دعاي خير هم حواله مان گرديده است! نكته طنز اينكه بچه ها موقع امتحان به شدت احساساتشون گل ميكنه و پاي برگه ها كلي نامه و پيغام و التماس دعا براي استاد مربوطه مي نويسن، مثل اين چند تا كه من بريدم و بهم چسبوندم و يادگاري نگه داشتم! ( به دلیل لود نشدن اسکن رنگی مجبور شدم فایل سیاه و سفید رو بزارم اینجا. با اوضاع و احوالی که بلاگفا داره فکر می کنم مجبور بشم از اینجا برم یه server ديگه!)
اگر بخواهیم از ديد آسيب شناسي اجتماعي به اين مورد نگاه كنيم به اين نكته مي رسيم كه ما ايراني ها در اكثر مواقع راه ميون بر رو براي رسيدن به اهدافمون انتخاب مي كنيم و شايد اين خصيصه باعث شده تا رشوه دادن و رشوه گرفتن يا با زبون بازي و به قول جوون ترها مخ زدن كارها رو پيش بردن در فرهنگمون حسابي جا بیوفته و ظاهرن هم جا خوش كرده!! چون بين نسل جوون هم رواج داره پس شايد اميدوار نبودن به تغيير عادات زياد هم بدبينانه نباشه. **************************************************** اين كاردستي قشنگ (که با استفاده از پارچه و مقوا درست شده ) كار يكي از دانشوجوهاي ترم پيشه ( حسنا آريايي نژاد) كه به مناسبت روز معلم بهم كادو داد. مكالمه هاي رد و بدل شده در زمان داد و ستد این کادو : حسنا: بفرماييد استاد قابل شمارو نداره! من: ممنون. _ استاد كاره خودمه، درسته من زبانم خوب نيست اما كاراي هنريم خوبه! _ ( شوخي) خب به جاي كاردستي درست كردن درساتو بخون. _ چشم باشه! يكي از دانشجوهای ذکور كلاس: استاد خواسته براتون love بتركونه ! من: چي؟!! _ هيچي ميخواسته ابراز احساسات كنه ! تو مايه هاي عشق ورزي ! _ I see! پناه بر God ازدست شما دانشجوها!! ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ پ.ن راستی این مطلب جالب رو هم بخونین! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 8 مرداد1388ساعت 10 بعد از ظهر توسط ف ج |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
مهم این نیست من که هستم؛
مهم این است که در این جا فرصت حضور یافته ام و مهم تر این که تو از میان این همه انبوهی و کثرت، مرا و اندیشه هایم را پیدا کرده ای! |
|
RSS
|