![]() |
![]() |
|
| مينويسم پس هستم |
|
دیوار شیشه ای روزی دانشمندی آزمایش جالبی انجام داد. او یک آکواریوم شیشه ای ساخت و آن را با دیوار شیشه ای دو قسمت کرد. در یک قسمت ماهی بزرگی انداخت و در قسمت دیگر یک ماهی کوچک که غذای مورد علاقه ماهی بزرگتر بود. ماهی کوچک تنها غذای ماهی بزرگتر بود و دانشمند به ماهی بزرگ غذای دیگری نمی داد. ماهی بزرگ برای خوردن ماهی کوچک بارها و بارها به طرفش حمله کرد اما هر بار با دیوار نامرئی بر خورد کرد، همان دیوار شیشه ای که او را از غذای مورد علاقه اش جدا می کرد. بالاخره بعد از مدتی از حمله به ماهی کوچک منصرف شد. او باور کرده بود که رفتن به آن طرف آکواریوم و خوردن ماهی کوچک کار غیر ممکنی است. پس از مدتی دانشمند شیشه ی وسط را برداشت و راه ماهی بزرگ را باز کرد اما ماهی بزرگ هرگز به سمت ماهی کوچک حمله نکرد. او هرگز قدم به سمت دیگر آکواریوم نگذاشت. آن دیوار شیشه ای دیگر وجود نداشت اما ماهی بزرگ در ذهنش یک دیوار ساخته بود. دیواری که شکستنش از شکستن دیوار واقعی سخت تر بود و آن دیوار باور خودش بود. باورش به محدودیت، باورش به ناتوانی!!! از کتاب شکلات (2) بیست و پنج داستان نغز، نشر هم پا
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 29 دی1387ساعت 11 قبل از ظهر توسط ف ج |
|
|
...اركستر چوبها براي آدمهاي ايده آليست و مطلق گرايي چون من جذابيت هر چيزي در مطلق و خاص بودن آن است و "كتاب" هم كه جزء انتخابهاي هميشگي ام محسوب مي شود ميبايست همان مشخصههاي خاص و پر مغز بودن را دارا باشد، اگر چه كتابهاي خوب بسياري نوشته شدهاند اما "خوبترينها" به نوعي كم و انگشت شمارند چرا كه كتاب بايد تاثير خود را در منش، افكار و ديد فرد نسبت به زندگي نشان دهد بنابر اين نوشته و كتابي كه چنين بازخوردي نداشته باشد، جز گذران وقت و صرف انرژي بيهوده سودي ندارد. در زبان انگليسي به طور كل سه نوع reading يا "خواندن" وجود دارد: reading for fun كه به خواندن روزنامهوار متون اطلاق ميشود كه فقط با سواد بودن فرد در فهم آن كفايت ميكند و بيشتر جنبه سرگرمي دارد، reading for studying خواندن براي يادگيري كه شامل مطالعه متون تخصصي و علمي است و فرد ميبايست در مورد آن از اطلاعات كافي برخوردار باشد مانند متون فني يا پزشكي، برترين نوع خواندنreading for thinking و يا خواندن براي تفكر و ادارك است كه شامل خواندن متون فلسفي، عرفاني و ادبيات به معناي خاص) literature) آن است، در اين نوع خواندن فرد نه تنها بايد با سواد باشد بلكه ميبايست از توانايي تفكر و انديشه برتر نيز برخوردار باشد تا بتواند از آنچه خوانده است در جهت تغيير خود و ديگران استفاده كند.
از ميان "خوبترين" كتابهايي كه تا به حال خواندهام يكي همين "همنوايي شبانه اركستر چوبها" به قلم رضا قاسمي است. اولين دليلي كه جذب اين كتاب شدم عنوان آن بود، معتقدم عنوان هر محصول فرهنگي (اعم از كتاب، فيلم، نمايشنامه و...) در درجه اول مانيفست درونيات خالق آن اثر است. اين كتاب از نظر كاربرد واژگاني و استفاده به جا از تشبيه و استعاره اثري خاص و بي نظير است. برداشت من اينست كه تكنيك به كار رفته در نگارش اين رمان " سورئاليسم" است، اگر مسخ كافكا را خوانده باشيد از لحاظ تكنيكي بسيار به آن نزديك است. البته معتقدم تبحر نويسنده در استفاده به جا و مناسب از كلمات و تعابير از تكنيك به كار رفته در آن استادانه تر است چرا كه همزمان با آن كتاب "دكتر نون" شهرام رحيميان را هم ميخواندم، در مقايسه با اركستر چوبها سبك روايي "دكتر نون" جذابتر و روانتر بود در هر حال اگر خواندن اين اثر را شروع كنيد ديگر نميخواهيد از آن جدا شويد. در سايت "چركنويس" خواندم كه نويسنده،اين اثر را 20 بار بازنويسي كرده! و واقعا هم باوركردني است. اينچنين فصاحت و دلنشيني تعبيرات و همنشيني جالب كلمات فقط با بازنويسي و بازنگري مداوم امكانپذير است و باز در همان سايت خواندم كه آقاي قاسمي كتاب ديگري با عنوان "وردي كه برهها ميخوانند" نوشتهاند كه البته از وزارت ارشاد مجوز نگرفته و فكر هم ميكنم نخواهد گرفت. به قول دكتر مهاجراني "در حال حاضر داستان يوسف و زليخاي قرآن هم از وزارت ارشاد مجوز نميگيرد!" متن كامل اين كتاب روي سايت شخصي آقاي قاسمي موجود است كه البته سايتشان هم فيلتر شده ( ميبينيد در چه فضاي دموكراتي به سر ميبريم؟؟!!). تا آنجا كه من ميدانم ايشان مقيم فرانسه هستند و آثارشان متعلق به ژانر "ادبيات مهاجر" است ، يعني كتابهايي كه توسط ايرانيان مقيم خارج به رشته تحرير در آمده. فكر ميكنم در آينده بيشتر با اين ژانر مواجه شويم . آقاي قاسمي همچنين به زبان فرانسه هم قلم ميزنند و آثاري را در آنجا منتشر كردهاند. افسوس ميخورم فرانسهام آنقدر خوب نيست كه بتوانم آنها را به زبان اصلي بخوانم.
يادم ميآيد سر كلاسهاي اصول و روش ترجمه و فنون ترجمه چه در دوره ليسانس و چه فوق ليسانس، از اصول اوليهاي كه اساتيد بر آن تاكيد داشتند تسلط مترجم بر زبان مادري يا همان زبان مبدا بود اما هيچوقت اين تسلط را برايمان توضيح ندادند كه يعني چه ؟ آياتسلط بر واژگان، بر صرف، برنحو، بر چه؟ و من حالا ميفهمم كه تسلط بر زبان يعني تسلط بر حيطه واژگاني آن و استفاده درست و به جا از صناعات ادبي. در زبان انگليسي هر چه فرد از ساختار دستوري پيچيدهتر ( complex ) و واژگان سختتري استفاده كند نشانه تسلطش بر آن زبان است، و من فعلا فقط رضا قاسمي را از نظر تسلط بر واژگان زبان فارسي قبول دارم. براي خالي نبودن عريضه تعدادي از تعابير به كار رفته در كتاب را در اينجا ميآورم : · يه سوال مثل خار بيوقفه تو مغزم ميخليد · لكه لبخندي داشت به سرعت روي صورتم پهنا ميگرفت · پرشهاي گاه به گاهي لب بالايياش از رنجي خبر ميداد كه در حجم جثهاش نميگنجيد و لبپر ميزد · ميكوشيدم ماسك آرامشي كه به چهرهام بود دست نخورد · چه روز سهمگيني و چه شبي از آن سهماگين تر · مردمي كه در خيابانها فرياد ميزدند و مشتهاي گره كرده خود را به آسمان پرتاب ميكردند · پنجره، قاب فلزي مستطيلي بود كه به طرز ناشيانهاي با شيشه فرش شده بود · صداي ترد خراشيدن ريش تراش اگر ميخواهيد ساعاتي از عمرتان مفيد صرف شود توصيه ميكنم اين كتاب را حتما مطالعه كنيد. مشخصات كتاب: برنده بهترين رمان 1380، رمان تحسين شده 1380، رمان منتخب مطبوعات. انتشارات نيلوفر، قيمت 2100 ( تبليغ از اين بهتر ؟؟!!!) |
|
+ نوشته شده در
جمعه 26 مرداد1386ساعت 10 قبل از ظهر توسط ف ج |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
مهم این نیست من که هستم؛
مهم این است که در این جا فرصت حضور یافته ام و مهم تر این که تو از میان این همه انبوهی و کثرت، مرا و اندیشه هایم را پیدا کرده ای! |
|
RSS
|