تبليغاتX
دنیای بهتر
مي‌نويسم پس هستم
   لیدیز اند جنتلمن !

 قبل از اینکه به اقدام علیه عفت عمومی، نشر اکاذیب و غیره متهم بشم و کرکره وبلاگم پایین کشیده بشه لازم میدونم توضیح بدم که این تصویر رو یکی از دوستان عزیز ساکن بلاد کفر و استکبار جهانی برام mail  کردن، و اما بهانه گذاشتن این عکس : امروز نهم اکتبر روز جهانی پست هست و  تصویر مربوطه در سال 2003 به عنوان بهترین عکس دیجیتالی روز جهانی پست انتخاب شده! تفسیر عکس رو میذارم به عهده خودتون!! 

   

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 مهر1387ساعت 8 قبل از ظهر  توسط ف ج | 
 

بسیار سفر باید تا پخته شود خامی......

 ساحل رودخانه اروند ( اروند کنار )

اروندکنار -  یادمان شهدای غواص

مسجد جدید التاسیس  آن سوی مرز آبی اروند رود.

 قبل از سقوط صدام در این مکان تندیس او بوده که با دست به سوی ایران اشاره می کرده است. از نظر معماری دیوارهای بیرونی مسجد به شکل بدنه کشتی ساخته شده.

*  به علت بعد مسافت مجبور بودم زوم کنم ! به همین دلیل کیفیت عکس چندان دلچسب نیست!!

 لنج های اروند کنار

در آبادان بازاری است به نام " ته لنجی"  که کالاهای ( قاچاق) حمل شده ته این لنج ها 

به فروش می رسد.

 هتل " کاروانسرا" ی آبادان ( بین آبادان و خرمشهر )

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 11 فروردین1387ساعت 11 بعد از ظهر  توسط ف ج | 
 

 چند روزی نیستم.

+ نوشته شده در  سه شنبه 6 فروردین1387ساعت 10 قبل از ظهر  توسط ف ج | 

  

 

 

 

نوگلم

خوشحالم كه آغاز زندگيت با مهربان‌ترين لحظات مادر طبيعت قرين شده است، همچنين خوشحالم كه تقدير بر "پسر" بودنت رقم خورد چرا كه اگر دختر مي‌شدي طاقت نداشتم ببينم هر لحظه زير ذره بين قضاوت همنوعانت باشي.

وقتي با چشمان كوچكت به صورتم خيره مي‌شوي نمي‌دانم برايت چگونه‌ام، اما من در عمق نگاه تو آرزوهاي طول و درازم را جستجو مي‌كنم.

 

پسركم

هيچ تضميني نمي‌توانم به تو بدهم كه بتوانی در زندگيت به تمام خواسته‌هايت برسي چرا كه دنيايي كه تو به آن پا گذاشته‌اي سر تا سر عدم سكون و ملغمه‌اي از آرامش و نا آرامي است، بايد آنقدر از دست بدهي و به دست بياوري تا بداني كه اين دنيا جاي دل‌بستن و ماندن نيست.

سرزميني كه تو در آن چشم به روي زندگي گشوده‌اي مانند تمام نقاط دنيا تركيبي از دردها و عيشهاست؛ در سرزميني خواهي زيست كه بايد براي گرفتن حق‌ات بجنگي گر چه حق داشتني است نه گرفتني. بايد بداني پا به مملكتي گذاشته‌اي كه چندين هزاره از قدمت آن مي‌گذرد ولي مردمانش هنوز در الفباي زندگي مانده‌اند، هنوز ارزش خيلي چيزها مثل "وقت" "سلامتي" "ثروت ملي" و "آزادي" از نوع معقول و مقبولش را نمي‌دانند. تعجبي نيست اگر ببيني هنوز در چنبره سنت‌هاي متحجرانه و هنجارهاي بي‌معني گرفتارند و "دانستن" در نقطه كور ديدشان قرار گرفته.

 

عزيزكم

بسيار تلاش خواهم كرد تا تعريف مفاهيم انساني را با عمق وجود درك كني، بداني كه "عشق" گذشت و تكثير مكرر مهرباني‌هاست، شكست مادرکامیابی است و اینکه اگر بازنده خوبی نباشی هرگز نمی توانی برنده خوبی باشي. اين سخن نغز اديسون را به خاطر بسپار كه "پيشرفت آدمي يك در درصد نبوغ و نود و نه درصد پشتكار است". اصراري ندارم در انتخاب راهت نقشي مداخله‌گر داشته باشم اما دوست دارم بداني كه از نظر مادرت كنجكاوي منشاء تمام علوم و هنرهاست و بدون دانشگاه رفتن هر چه بداني و بخواني مدون و اصولي نخواهد بود. همچنين دوست دارم بداني عرض زندگي از طول آن مهمتر است و چگونه مردن از كي و كجا مردن ارزشمندتر.

 

نازنينم

اميدوارم زمان ازدواج به آن سطح از دانش و آگاهي رسيده باشي تا همسري انتخاب كني كه بال پرواز انديشه‌هايت باشد، در غير اين صورت فقط جسميت تو را ارضاء خواهد كرد و نه روحت را، همچنين اميدوارم  درك كني " وصل" مرگ عشق است و اين خاصيت بشر است كه به آنچه دسترسي دارد و در حوالي آن است زود عادت مي‌كند و خيلي از ما "عادت" را با "عشق" اشتباه مي‌گيريم. فقط و فقط  به يك شرط عشق ماندگار ميشود و آن زماني است كه تو و دلداده‌ات هر روز و پيوسته در حال نو شدن و تغيير باشيد. آنقدر كه اگر چهره‌ها تكراري شده باشند، افكار و احساسات هر لحظه تازه تر و نوتر شوند، از نظر مادرت عشق مانند موجودات زنده نياز به رسيدگي و پرورش دارد و لحظه‌اي غفلت پايان آن خواهد بود، به ياد داشته باش " دلي كز عشق خالي شد فسرده خواهد گشت".

 

دلبندم

تو را همچون قاصدكي به دست تقدير و سرنوشت مي‌سپارم و از خدا مي‌خواهم دست مهربانش را چون هاله‌اي بر سرت نگه دارد!

 

"دوم فروردين سالروز آغاز زندگيت مبارك "

 

پ. ن. اين متن در بيستم فروردين ماه 1380 نوشته شده است.

 

+ نوشته شده در  جمعه 2 فروردین1387ساعت 10 قبل از ظهر  توسط ف ج | 

 

" خونه تكوني"

 

هميشه از يكي دو ماه قبل، ذوق رسيدن بهارو دارم. نه به خاطر خونه تكوني و خريد و ديد و بازديد فاميل و آدمهايي كه فكر مي‌كني ديگه خيلي ازشون كوچيكتر نيستي، بلكه فقط و فقط به خاطر اينكه بهار مهربان‌ترين لحظات مادر طبيعته، من حاضر نيستم عصرهاي بهار رو با هيچ لحظه و ساعت ديگري عوض كنم. عجب نياكان خوش ذوقي داشتيم كه اول بهار رو آغاز سال نو در نظر گرفتن به قول جوونها:" دمشون گرم" ( از اثرات نشست و برخاست با دانشجوها!)  

خب اين روزها همه به نوعي مشغول خونه تكوني هستن، اميدوارم آقايان هم در اين امر خطير به خانمهاي عزيز كمك كنند! (يه سفارش كليشه‌اي!) همچنين اميدوارم سال نو بهانه‌اي باشد براي "دل تكاني" و دور ريختن رنجشها و احيانا كينه‌ها ( يه سفارش كليشه‌اي تر از قبلي!)

 ميخواستم كمي در مورد واژه با مزه " خونه تكوني" صحبت كنم، انگار مثلا خونمون و تكون ميديم و خاكش و مي‌ گيريم! مدتيه كنجكاو شدم، بفهمم دقيقا اين واژه از كجا اومده و ريشه ش چيه؟ به چندتا فرهنگ از جمله معين و دهخدا مراجعه كردم ولي فقط معناي لغوي كلمه رو توضيح داده بودن و معناي مفهومي يا connotation آن را پيدا نكردم. فكر ميكردم تو فرهنگ كوچه (زنده ياد شاملو) پيدا بشه كه متوجه شدم فعلا تا حرف "جيم" نوشته شده، فلذا ميخواهم از ايهاالباسوادين و الباسوادات خواهش كنم بگرديد و بيابيد معناي مفهومي آن را و اين كه مثلا اين واژه از كجا اومده و ريشه اون از چيه؟

 

 اينم از خونه تكوني اطاق پسره!

 

 

 

 

اينم از نشانه‌هاي رسيدن بهار، سر خيابونمون!

 

 

 

 

و اين پامچال هاي زيبا از تير‌رس نگاه زيبا پسند ما در امان نماندند و در باغچه حياطمان  کاشته شدند!!

   

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 اسفند1386ساعت 5 بعد از ظهر  توسط ف ج | 

مقدمه

كم كم صداي قدمهاي پاييز هزار رنگ، فصل خش خش برگهاي ترد، زير پاي عابران هنگام عبور از دالان زمان به گوش مي‌رسد، آغاز هر فصلي مي‌تواند شروع تغيير و تحول دروني ما باشد. پيشا‌پيش آغاز سال تحصيلي جديد را به همه علم دوستان و معماران فرهنگ (اساتيد و دانشجويان) تبريك مي‌گويم.

 

و اينطور شد كه.....

 

باز هم آغاز سال تحصيلي و ياد آوري خاطرات دوران تحصيل؛ يادم مي آيد از 12، 13 سالگي فكر دانشگاه رفتن به قول معروف افتاد تو سرم ( روانشناسان به آن علم دوستي مي‌گويند) آنهم رشته زبان، شايد چون دبير زبانم (سر كار خانم رئوفي) انسان وارسته‌ و قابل احترامي بود و علاقه به او ختم شد به رشته زبان، بعدها فكر كردم دانستن يك زبان ديگر يعني ارتباط با فرهنگ و  ملتي جديد و تجربه دنيايي متفاوت كه مي‌توانست در ديدم نسبت به زندگي بسيار تاثير گذار باشد، تا اينكه اولين باري كه كنكور دادم قبول شدم و هنوز هم بهترين روز زندگيم، روزي است كه خبر قبوليم را شنيدم. دوران دانشجويي اگر براي همه دانشجويان روزها و خاطرات خوبي باشد براي من بهترين لحظات عمرم بود، دنياي خلسه‌آور شعر و داستان و نمايشنامه آنهم به زباني ديگر و نه ترجمه هاي ناقص و پر از ايراد. معتقدم براي خواندن ادبيات انگليسي استاد خوب شرط اول است و اساتيد ما خوشبختانه 90 درصدشان تحصيل كرده خارج بودند و ازاين بابت مشكلي نداشتيم! چقدر لذت بخش است تاريخ ادبيات را دكتر حقيقي ،هميشه ناراضي و البته بسيار محترم، تدريس كند و نمايشنامه را دكتر ارباب شيراني با آن ابهت و جذبه ! و شعر و رمان را دكتر پاينده باسواد و البته سخت گير و نثر پيشرفته را خانم اكبري عزيز با آن جزوه‌هاي پر بار كه بدون آنها نمي توانست حتي يك كلمه از خودش بگويد! خواندن آثار ساموئل بكت، اميلي ديكنسون، ويرجينيا وولف، جين آستين، برتولد برشت، ايبسن و سلينجر يك طرف و جيمز جويس نابغه ادبيات اروپا با يوليسس، عربي، يك تكه سفال و مرده يك طرف. درس خواندن به اين شيريني!!

هر چه مي‌گذشت من مشتاق ‌تر و عاشق‌تر مي‌خواندم ! كم كم نفس كشيدن در فضاي دانشكده برايم حكم تقدس داشت، احساس مي‌كردم به تك تك آجرهاي ساختمان دانشكده دل بسته ‌ام و دل كندن از فضايي كه در آن راه و رسم زندگي و شستن نگاه را ياد مي‌گرفتم چه سخت بود!! نمي‌خواستم يادگيري ام پاياني داشته باشد البته از كودكي مطالعه را با كيهان بچه‌ها و قصه‌هاي خوب براي بچه‌هاي خوب شروع كرده بودم و اين روند تا دوران نوجواني ادامه داشت اما نه اينقدر مدون و با استاد. هنوز هم معتقدم اگر رشته ديگري خوانده بودم اينقدر در ديدم نسبت به زندگي تاثير نداشت! چرا كه ما در كنار ادبيات فيلم هم ميديديم و نقد مي‌كرديم، چون اساتيدمان معتقد بودند فيلم زير مجموعه ادبيات است و دانستنش الزامي! و اينطور بود كه ما با تمام ابزارهاي معماري فرهنگ آشنا شديم و از همان زمان ديگر نتوانستم پذيرنده محض هنجارهاي متحجرانه و مستبدانه حاكم بر جامعه باشم . كم كم مثل آدمي كه ديدش تار بوده و تازه عينك زده، دنيا را واضح‌تر مي ديدم ، چشمهايم تلخي‌ها را مي‌ديد و عميقا متاثر مي‌شد، آدم حساسي مثل من وقتي شاخكهاي حسي‌اش به واسطه خواندن آثار اوريجينال تيزتر مي‌شد به همان اندازه شكننده‌تر مي‌شد و آرام آرام از سطح به عمق مي‌خزيد و دنبال حقيقت همه چيز بود و  هر حرف و ادعايي را نمي‌پذيرفت .قدم به قدم از روياهاي دخترانه دور و دورتر شدم و پرتاب شدم در دنياي هزار رنگ واقعيت؛ مثل كوري كه بينا شده باشد.

سال آخر دوره ليسانس مصادف شد با جنبش دوم خرداد و انتشار روزنامه "جامعه" كه تا مدتها تمام شماره‌هايش را داشتم ؛ روزنامه‌اي كه سطر به سطرش را مي‌خواندم و هنوز هم يادم هست " توسعه فرهنگي و اقتصادي محقق نمي‌شود مگر به واسطه توسعه سياسي" و يا "فرهنگ نشانه كار و كار نشانه انتخاب است ، انتخاب يعني به آنچه هست قانع نبودن و بهتر جستن" و همه اينها نتيجه‌اش شد پوست ‌اندازي فكري و اينكه نخواهي در جابزني و در روزمرگي‌ها غرق و محو شوي؛ در پي ندانسته‌ها و نا ديده‌ها و نا شنيده‌ها باشي، به دنبال كمال مطلوب و هر آنچه تو را از حس و ظاهر به سكون و تعادل برساند كم كم زندگي برايم در خدا و كتاب  خلاصه شد و حاصل اين كشش و جذبه اين بود كه ديگر نتوانستم بدون خواندن و بعدها نوشتن زنده باشم !!!         

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 شهریور1386ساعت 8 بعد از ظهر  توسط ف ج | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
مهم این نیست من که هستم؛
مهم این است که در این جا فرصت حضور یافته ام
و مهم تر این که تو از میان این همه انبوهی و کثرت، مرا و اندیشه هایم را پیدا کرده ای!



پیوندهای روزانه
یوکابد
نقاش
هشیوار
مریم
زبان و ترجمه
آشپز باشي
كوير
بادصبا
يك ليوان چاي داغ
آینه
خواب زمستانی
یادداشت های یک دختر ترشیده
از زندگی
سایه نوشت
سلطان بانو
دن کیشوت
مثل تو
آوای زن
عباس معروفی
2 چکاوک
میم نون .کام
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
آرشیو موضوعی
خوش آمد گویی
ادامه تحصیل دختران
آقای ده نمکی
در باب...
فیلم چهارشنبه سوری
شعر: سهم من
رفع ابهام
شریعتی: فاطمه فاطمه است
کارگردانهای مرد
زویا پیرزاد
تابلو صعود
همسر دوم
ازدواج موقت
سال بلوا
واگویه:در باب روشنفکری
یک گزارش جالب
تنها می شوی
فرد و زندگی
زن از دیدگاه ویل دورانت
تصویر
شانس آدم حسابی شدن دختران
گپی دوستانه
اگر بتهوون در ایران بود
اینجا همه چیز خوب است
اركستر چوبها
تو را خواهم یافت
سنتی
یانگوم
واگویه
ما صاحب نداریم
شوخی با همه چیز
کتابخانه تکانی
عطر پاییز
شعر
بهانه زندگی
اینطور شد که....
جمع اضداد
WIDE EYE SHUT
نجوا
گپی دوستانه
شعر
فیل سوفانه!
میرزا غررو!
آدمها درختها
معتاد مدرن!
پروانه بودن یا لاک پشت بودن..
نگاه کردن آقایان به خانمها!
هنجارهای ساختگی
دورتر دیرتر
پاییز خرمالو و دیگر هیچ!
عبرتم نشد
B R T
جسارتا کمی تا قسمتی عارفانه!
م . م
که عشق آسان نمود اول...
تمرین جمله سازی
میشه خدا رو حس کرد...
تصویر ( شب یلدا)
پاتک
خانواده سنتی خانواده مدرن
بوتو و بوتوها
آدمها و کتابها
جریان سیال ذهن یک خانه دار!
ّپراکنده های قطبی
کلمات
نیایش
نیچه
کودک درون
پا تو کفش زبان شناس ها!
ماجراهای من و پسرم 1
یه پست کاملا نا مرتب
اشتباه
اموال سرقتی
مجله زنان
آدمهای معمولی آدمهای خاص
آدمهای معمولی آدمهای خاص 2
یه ذره تارخ مصرف گذشته!
سنتوری
واگویه: ایکاش
همیشه پای یک زن در میان است!
خونه تکونی
هشتم مارس
دنباله خونه تکونی
سالی که گذشت...
بهار
تولد
عکس(سفر به جنوب)
همیشه بهار
تمرین بلافصل تمرگیدن!
ماجراهای من و پسرم2
نگاهی زنانه به فمینیسم
الافاضات....
آدم ها و احساس ها!
ژاله اصفهانی
یه پست بدآموز
پستی که مدتها بود.....
مرا نهراسان(شعر)
میان ماندن و رفتن!
آرزو
زندگی گله ای...
در جستجوی یار .....
monologue
ماجراهای من و پسرم (3)
جشنواره کن
زن همیشه خاص
بالاتر از سیاهی
فلات یادگیری
سالگرد وبلاگ
عاشقانه ها
Run, Forrest, Run
شاهكار خلقت
شريعتي
مرباي توت فرنگي، فمينيسم!
تابستان جان.....
با پیشوند و پسوند یا....
حدیث آرزومندی
تو همانی که ....
سوتی های صدا و سیمایی
اندک اندک...
برای مردی که ....
ماجراهای من و پسرم (4)
هر آدمی....
مناجات داغ !
از اینجا و آنجا
چرا شکیبایی....؟
قیاس مع الفارق
واگویه (سفر)
لایحه حمایت از خانواده
فرزندان جنگ
پراکنده ها
تو مایه های....
از تخم مرغ تا تحریم!
زخم
بازیچه
لایحه
گلدونام
ماجراهای من و پسرم (5)
شاید مفید
خلوت
بفرمایید کمی پول
مشق شب
عطر پاییز
پراکنده ها
پست بی مناسبت
روز جهانی کودک
روز جهانی پست
جریان سیال زندگی
شعر (فقط فرض کن)
یک پست طلسم شده
مونولوگ(2)
واگویه
شعر (دستور زبان عشق)
ایکاش خاتمی نیاید...
ماجراهای من و پسرم (6)
عقده پاییزی
بشتابید !
ثبت لحظات
جای نا امن !
از اینجا و آنجا
واگویه
سکوت
زنده باد تساوی
نذر !
جوک
جامعه شناسانه !
بدون شرح (تصویر)
انشا
کاسه های داغ تر از آش
بازی در صحنه (شعر)
دیوار شیشه ای
ماجراهای من و پسرم(7)
تجارت پیشگی
واگویه
بازی
خاتمی
فراموشی
اسفندگان/ valentine
مرگ پایان کبوتر نیست!
بی موقع
هشتم مارس
یک درب و داغون تمام عیار!
بهار
تولد
شریعتی
معمولیت!
فرد خلاق کیست؟
ماجراهای من و پسرم(8)
سفر قشم...
سفر 2
شعر (به آرامی)
عذاب وجدان
واگویه
گفتگو با خدا
تو مایه های غر
عجب!
اموال سرقتی
جان آدم ها
زنان سران عرب
مونولوگ
ابزار
شعر
indifference
کدام روز زن؟!
شب پرحادثه
نافرجامی
دردواره ها (شعر)
این روزها
ماجراهای من و پسرم (9)
مایکل جکسون
هزارنکته...
درباره الی...
درد جاودانگی(کتاب)
خلاصی !
وقتی خواسته ها تحقق نمی یابد
جناب حافظ !
فصل گیلاس
نیمه شعبان (عکس)
پیوندها
***زنان ايران
سخنان نغز
نامه اي به خدا
مسعود بهنود
عماد افروغ
مسعود ده نمكي
***بانوي آبي
شريعتي
سايت سينمايي فكسون
مهاجراني عطاءالله
مداد سياه
شجريان
***وارش فعال حقوق زنان
عبدالكريم سروش
حسين پاك دل
ترجمه
حاج محمدي
***چرك نويس
نظري
ديباچه
پينكفلويديش
***مصطفي مستور
***روزنامه نگاري
درباره ترجمه حيدريان
وازنا ( مجله الكترونيكي شعر)
عكاسي
***روزنامه اعتماد ملي
صادق زيبا كلام
منيرو رواني پور
***ميرا
قالب سايكو
***نيك نوشت
***ايبنا خبرگزاري كتاب ايران
***نازي
***هنوز
ترنم باران
قفس بي مرز
***شهروند امروز
فرزان سجودي
آفتابگردون
شركت گردشگري كلوت
*** مديريت بلاگفا ( عليرضا شيرازي)
**شايستگي
*** فوتوبلاگ نصيري
***ترجمه
مونتاژ
****معنويت (فلسفه)
***فرهنگ و هنر
*** آذر
***نازلي
فرح اصولي
كانون ادبيات
***گيتي
* ميدان
راديو زمانه
***ابراهيم مختاري
***** Guardian
پارس چنوبی
*** شبنم طلوعی
***نارنج
***چراغ
میدان
مدرسه فمینیستی
ماریان
my pictorial thoughts
***ماجراهاي من و مادر شوهر
***دهه شصت
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان