![]() |
![]() |
|
| مينويسم پس هستم |
|
هر آدمي سنگي است بر گور پدر خويش كل كتاب تكگوييها يا به تعبيري واگويههاي شخصي جلال در مورد بخشي از زندگي خصوصييش (ماجراي بچهدارنشدن) با سيمين هست. اينكه شجاعت به خرج داده و خودسانسوري نكرده قابل تحسينه به نظر من خودسانسوري با عدم صداقت فرق داره وقتي كسي خودسانسوري ميكنه يعني تمايلي نداره بعضي از واقعيات زندگي شخصيش رو بيان كنه اما بيصداقتي يعني اينكه فرد نه تنها واقعيت رو كتمان ميكنه بلكه به جاي اون يه دروغ بزرگ ميگنجونه و تصورشم اينه كه ديگران و پيچيونده و .... داشتم ميگفتم، با خوندن اعترافاتش، يه خرده اون تصوري رو كه آدم از جلال به عنوان يه متفكر تو ذهن ساخته خدشهدار ميشه!! گرچه خب اونم آدم بوده قديس نبوده كه !! خلاصه اگه وقت كردين حتمن بخونيدش، نشر " جامه داران" قيمت 1100 . " يكي از لحظاتي كه نفرت آمد. به سر حد مرگ. نفرت از هر چه بچه است. بله از بچه. از وارث نام و نشان. از پزدهنده آتي به اسم و رسم پدري كه تو باشي! از تقسيم كننده اين دوتا خرت و خورت كه از فضولات چهار پنج سال عمر جمع كردهاي. با كتابها و لباسها: خوب ديگر چه داري احمق جان...؟ كه با چنين مال و منالي در جستجوي ميراثخواراني؟....." ص 39 " ول كن جانم. اين حرف و سخنها مال آدمهاي خيالاتي است. يا احساساتي بايد مثل همه زندگي كرد. تا كي ميخواهي اداي مبارزه را دربياوري؟ پيرشدي ديگر. خيلي كه احساساتي باشي در اين چهار صباح الباقي هم آب خوش از گلويت پايين نخواهد رفت." ص 73 * خسرو شکیبایی هم به دیار باقی کوچ کرد ! یادو نامش گرامی. بالاخره با نقشهای خوبی که بازی کرد به گردن فیلم دوستان حق داشت. فراموش کرده بودم فوت نادر ابراهیمی رو اینجا ذکر کنم او هم چندی پیش به "عاشقانه های آرام" پیوست کسی که زمانی بدجوری با کتاباش اخت شده بودم . روح هر دو قرین آرامش!!!!!
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 29 تیر1387ساعت 0 قبل از ظهر توسط ف ج |
|
آدمها، درختها آدمها وقتي به دنيا ميآيند مثل دانههايي هستند كه روي زمين، پراكنده ميشوند، هر كدام گوشهاي از اين كره خاكي ميافتند؛ در قارهها ، كشورها، شهرها و روستاها. با آب و باد جا به جا ميشوند تا اينكه در جايي به سكون ميرسند و شروع ميكنند به رشد كردن و ريشه دواندن، تا زماني كه گياه كوچكي هستند تا شعاع چند سانتيمتري نهايتا چند متري خود را ميبينند هر چه بيشتر قد مي كشند و بلندتر ميشوند شعاع بيشتري را ميبينند تا اينكه به درختي تناور تبديل ميشوند و درختان ديگري را ميبينند كه در فاصله دورتري قد كشيدهاند و رشد كردهاند، درختان ديگري كه شبيه خودشان هستند. خيلي دوست دارند از زمين كنده شوند و برسند به حوالي درختاني كه شبيهشان هستند، اما ريشههايشان آنها را پابست و پابند كرده و جدا شدن از ريشهها حكم مرگ آنها را دارد پس تصميم ميگيرد همانجا پابست آن ريشهها بمانند ، همانجايي كه هستند و از همان دور درختان شبيه خودشان را نظاره كنند. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1 آبان1386ساعت 8 قبل از ظهر توسط ف ج |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
مهم این نیست من که هستم؛
مهم این است که در این جا فرصت حضور یافته ام و مهم تر این که تو از میان این همه انبوهی و کثرت، مرا و اندیشه هایم را پیدا کرده ای! |
|
RSS
|