![]() |
![]() |
|
| مينويسم پس هستم |
|
ثبت لحظات دارم برنج آبکش می کنم، قابلمه را در حال غل زدن از روی گاز بر می دارم و خالی می کنم توی آبکش داخل ظرفشویی، بخار می زند توی صورتم، کمی آب روی برنج می ریزم تا نمک اضافی آن گرفته شود و به هم نچسبد، چیزی به خاطرم می آید، قلم و کاغذ همیشه کنار دستم است، شروع می کنم به نوشتن، کلمات از نوک قلم روی صفحه می ریزند، سرو کله ی پسرم پیدا می شود،" مامان چی داری می نویسی؟ " سرم پایین است، جواب میدهم" دارم لحظات زندگی را ثبت می کنم" سرم را بلند می کنم، شانه هایش را بالا می اندازد و دور می شود، می روم و برنج را دم می کنم. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 4 آذر1387ساعت 10 قبل از ظهر توسط ف ج |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
مهم این نیست من که هستم؛
مهم این است که در این جا فرصت حضور یافته ام و مهم تر این که تو از میان این همه انبوهی و کثرت، مرا و اندیشه هایم را پیدا کرده ای! |
|
RSS
|