![]() |
![]() |
|
| مينويسم پس هستم |
|
عقده پاییزی !!! تو این روزها و عصرهای دل انگیز پاییزی، روزهای پر از وسوسه ی بارون که درختها مخلصانه تن به عشقبازی پاییز دادن، هیچ چیز نمی تونه بدتر از این باشه که به جای رها کردن اندیشه ها در خلسه نارنجی برگها و قدم زدن تو خیابون های ولی عصر و جمهوری و حافظ و سرک کشیدن تو کتابفروشی های انقلاب و بعد هم رفتن به کافه قنادی فرانسه ( روبروی سینما سپیده) و تجربه اون عطر مست کننده قهوه و ..... مجبور بشی چند روز پشت سرهم بشینی توی خونه و پشت میز کامپیوتر و مقدار متنابهی متن تخصصی رو ( از فارسی به انگلیسی) ترجمه کنی و هر از گاهی از پنجره اتاق گوشه چشمی بندازی بیرون و برای خالی نبودن عریضه هر چند ساعت سری به وبلاگ و بخش کامنت ها بزنی و ... بهتره دیگه ادامه ندم بار نوستالژی متن رفت بالا ....!! قطعن اگر روزی در فصل پاییز جرمی مرتکب بشم و در محضر دادگاه قرار بگیرم حاضرم هر مجازاتی رو بپذیرم الا این یک قلم : پاییز + نشستن پشت میز کامپیوتر + ترجمه = از دست دادن فرصت گوش سپردن به سکوت، در غروب پر از عطر پاییزی ........... ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ پ.ن فردا از صب تا خود غروب کلاس دارم و بیرونم( فرصت خوبیست برای جبران مافات !!!)
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 25 آبان1387ساعت 9 بعد از ظهر توسط ف ج |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
مهم این نیست من که هستم؛
مهم این است که در این جا فرصت حضور یافته ام و مهم تر این که تو از میان این همه انبوهی و کثرت، مرا و اندیشه هایم را پیدا کرده ای! |
|
RSS
|