![]() |
![]() |
|
| مينويسم پس هستم |
|
جان آدم ها !! کافیه انگشت شصتت بره روی دکمه کنترل تلویزیون و مجری موفق، هر چند ادا، اطواری، برنامه دو قدم مانده به صبح، درست چند ساعت بعد از مرگ نابهنگام " پیمان ابدی" به بینندگان تسلیت بگه و تو همونجایی که هستی خشکت بزنه و بشنوی که سر صحنه فیلمبرداری قرار بوده بعد از پریدن اون، اتوبوس منفجر بشه ولی درست زمانی که داخل اتوبوس بوده این اتفاق بیوفته و به همین راحتی ابدی بدلکار برای همیشه به ابدیت بپیونده! مسلمن بد بینانه نیست اگر فکر کنی که شاید عمد و حسادتی در کار بوده! چراکه ابدی از چندین سال پیش در سینما و تلویزیون آلمان بدلکاری کرده و شاید صدها صحنه خطرناک رو بازی کرده باشه بدون اینکه اتفاقی براش بیوفته و فقط چند سال پس از ورودش به ایران و در اوج موفقیت حرفه ای به کام مرگ بره! و تاسف بخوری که حیف! حداقل ما، یه بدلکار ایرانی داشتیم که تو مملکت پیشرفته و جامعه نژاد پرستی مثل آلمان بازی کرده و کار کرده و خب حتمن مورد تایید هم بوده. و غمگین بشی وقتی یادت بیوفته که چند وقت پیش تو یکی از روزنامه ها یه مصاحبه ازش خوندی که گفته بود:" نمی خوام به مرگ طبیعی و عادی بمیرم!" و اینکه :" بعد از سالها دوری از وطن، بعد از برگشتن با یه دختر معتقد ایرانی ازدواج کرده و خیلی هم از زندگیش راضیه" و نمی دونی چرا یاد مرگ مشکوک "بروس لی " و "جهان پهلوان تختی" میوفتی! باز بدبینیت گل می کنه که نکنه سر افشین قطبی رو هم بکنن زیر آب؟ و یاد حرف یکی از دوستان میوفتی که " امکان ترور میر حسین موسوی هم وجود داره" ! هر چی فکر می کنی یادت نمیاد که جایی خونده باشی حسادت از صفات بارز ایرانی ها باشه ! و نهایتن با خودت زمزمه کنی" جان آدمها تو این مملکت چقدر بی ارزشه"
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 20 اردیبهشت1388ساعت 3 بعد از ظهر توسط ف ج |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
مهم این نیست من که هستم؛
مهم این است که در این جا فرصت حضور یافته ام و مهم تر این که تو از میان این همه انبوهی و کثرت، مرا و اندیشه هایم را پیدا کرده ای! |
|
RSS
|