![]() |
![]() |
|
| مينويسم پس هستم |
|
درد واره ها دردهای من جامه نیستند تا زتن درآورم چامه و چکامه نیستند تا به رشته سخن درآورم دردهای من گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست درد مردم زمانه است مردمی که رنگ پوستینشان رنگ روی آستینشان مردمی که نام هایشان، جلد کهنه شناسنامه هایشان درد می کند من ،ولی تمام استخوان بودنم لحظه های ساده سرودنم درد می کند ......... این سماجت عجیب، پافشاری دردهاست دردهای آشنا دردهای خانگی، دردهای کهنه لجوج درد، حرف نیست درد نام دیگر من است من چگونه خویش را صدا کنم؟ قسمتی از شعر" درد واره ها"، زنده یاد قیصر امین پور
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 5 تیر1388ساعت 3 بعد از ظهر توسط ف ج |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
مهم این نیست من که هستم؛
مهم این است که در این جا فرصت حضور یافته ام و مهم تر این که تو از میان این همه انبوهی و کثرت، مرا و اندیشه هایم را پیدا کرده ای! |
|
RSS
|