![]() |
![]() |
|
| مينويسم پس هستم |
|
ماجراهای من و پسرم ( ۹) * مدرسه پسرم: مامان امروز تو مدرسه یه اتفاق جالب افتاد، رفتیم آزمایشگاه، بعد خانوممون یه پوست پیاز و گذاشت زیر میکروسکوپ یکی یکی رفتیم دیدیم. من: خب، چطور بود؟ _ مثل یه دیوار پر از آجر! * منزل _ برو کولر رو روشن کن، گرمه داریم می پزیم! _ ( با تعجب) اجاق گاز که خاموشه، ما که چیزی نمی پزیم!! * در مطب دکتر پزشک مربوطه: مشکل خاصی نیست، یه نوع ویروس جدیده! _ وای مامان نکنه ویروس آنفولانزای خوکی باشه!!! * غر _ اگه یه " ترجمه گر" سریع بود می تونست کارتونهای MBC3 رو تند تند برام ترجمه کنه! * منزل همسر محترم: باید یه زنگ بزنم به مهندس موسویان( همکارش) _ ( با تعجب) بابا می خوایی به مهندس موسوی رئیس جمهور زنگ بزنی؟ * پیشنهاد _ مامان میشه شیشه های ماشینمون و " ضد گلوله" کنیم؟!! * دلسوزی _ میگم مامان تو انقد ظرف میشوری، اوتو می کنی، غذا می پزی، تازه ترجمه هم می کنی! _ خب _آخه خسته میشی! اگه یه روبات داشتیم که همه این کارارو انجام میداد تو دیگه خسته نمیشدی!!! ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ پ.ن میدانم که با دیدن این پست، عده ای از دوستان و وبلاگ خوانان انتلکتوآل با خود می گویند چه راحت افتاده در گردونه آرام و روزمره زندگی و بی خیال اوضاع و شرایط شده!!! اما مگر جز زندگی و امیدواری برای بهتر شدن شرایط چاره دیگری هست؟؟؟ وقتی حس کنی there is no way out!!! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 10 تیر1388ساعت 10 بعد از ظهر توسط ف ج |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
مهم این نیست من که هستم؛
مهم این است که در این جا فرصت حضور یافته ام و مهم تر این که تو از میان این همه انبوهی و کثرت، مرا و اندیشه هایم را پیدا کرده ای! |
|
RSS
|